آینده <BODY>


آینده

4.10.05
مصاحبه مهرزاد وطن‌آبادی با كيانوش توكلی

 


علل ضربات سال 1365 سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت)
گوشه‌ای از تاريخ شبکه مخفی فدائيان اکثريت
در سال‌های 61 تا 70

مصاحبه مهرزاد وطن‌آبادی با كيانوش توكلی

 

http://www.iranglobal.dk/



 

ـ آنچه در اين مصاحبه می‌خوانيد، بازتاب‌ گوشه‌اي از تاريخ شبکه مخفی فدائيان اکثريت است، گرچه وقايع سياسی سال‌های گذشته و مصلحت‌انديشی‌های سياسی و امنيتی موجب شد که بخش‌های مهمی از تاريخ سازمان و جنبش چپ در هاله‌ای از ابهام و عدم شفافيت باقی بمانند.

ـ بر اساس اطلاعاتی که " پرتوی" از حزب توده درباره "تشکيلات موازي" سازمان "اکثریت" به ارگان‌های اطلاعاتی  حکومت می‌دهد، انوشيروان لطفی تحت تعقيب و مراقبت سنگين قرار می‌گيرد و از اين طريق "تشکيلات مخفی" سازمان "اکثریت" که با کلی سرمايه راه‌اندازی شده بود در تور ماموران امنیتی حکومت قرار می‌گيرد.

ـ اواخر سال 1364 ده نفر از کادرهای داخل کشور برای شرکت در پلنوم وسيع سازمان (1365) به تاشکند دعوت شده بودند. پس از پلنوم 3 نفر در تاشکند ماندند و هفت نفر دیگر به داخل بازگشتند. از اين تعداد چهار نفر پس از مدت کوتاهی دستگير شدند و سه نفر مجدداً سالم به خارج برگشتند حدود 1000 نفر اعضای سازمان در بند رژيم گرفتار آمدند که بخشی از آنان در سال 67 در کشتار زندانيان سياسی به قتل رسيدند.

--------------------------------------------------------------------------------


سئوال : من از شما اجازه می‌خواهم در اين بخش از سئوالات خودم به ضربات سال 1365 سازمان بپردازم. آبان ماه امسال نوزدهمين سالگرد اين ضربات است .  شما به عنوان يكی از بازماندگان اين ضربات، علت ضربه‌پذيری تشكيلات داخل كشور را چگونه ارزيابی می‌كنيد؟

پاسخ :  شناخت علل ضربات سال 65، موضوع مورد علاقه من و بسياری از رفقا و دوستان دیگر است و نيز خواست بسياری از خانواده‌ها و بازماندگان عزيزانی است که توسط رژيم کشته يا اعدام شده‌اند. در اهميت موضوع همين بس که در همه کنگره‌های "اکثريت" چرايی و چگونگی ضربات آن سال طرح و مورد سئوال قرار گرفته و سرانجام در کنگره فوق‌العاده، قراری به تصويب رسيد و
بعدا کميسيونی هم انتخاب شد که به تحقيق در باره "عملکرد رهبری سازمان" در آن سال‌ها بپردازد.
در همه اين سال‌ها با تعدادی زياد از دوستانی که آن زمان با تشکيلات کار می‌کردند، به گفتگو نشسته‌ام. برخی از وقايع مهمی را که در آن سال‌ها ناظر و شاهد بوده‌ام را هم يادداشت‌برداری کرده بودم و اکنون از مجموعه اين اطلاعات سعی می‌کنم در اين مصاحبه گوشه‌های تاريک چرايی و چگونگی ضربات را بيان نمايم، اما پيش از آن چند نکته را يادآوری می کنم:
در حيات جنبش‌های اجتماعی و سياسی و در زندگی احزاب و سازمان‌ها، دوره‌ها، و رويکردهايی وجود دارند که به عنوان تجلی مقاومت و فداکاری يک مجموعه انسانی همواره خاطره‌انگيز و يا شورآفرين باقی می‌مانند و نباید اجازه داد تا از خاطره تاريخی جامعه محو شوند. اگر بعد از گذشت 60 سال هنوز از مبارزان ضدفاشيست تجليل می‌شود، همآنطور جا دارد ياد و خاطره انسان‌هايی که در آن سال‌های سرد و سياه که در ايران سکوت بود و ترس اما بسیاری از جمله رفقای مابا از خود گذشتگی و اميد بهروزی و آزادی بر عليه استبداد دينی به مبارزه مخفی روی آورده بودند را گرامی بداريم. با گذر زمان  شکست تحلیلها و خط مشی‌های نادرست بفراموشی سپرده شد اما نام مبارازانی که در آن سال‌ها با مبارزه فدارکارانه خود عليه زور و خودکامگی حاکم، قلب نااميدی و يأس را شکافتند تا شاید بدين وسيله  خط‌مشی نادرست يک دوره از گذشته خود را جبران کنند، بياد ماندنی است.

آنچه در اين مصاحبه می‌خوانيد، بازتاب‌ گوشه‌ای از  زندگی شبکه مخفی فدائيان اکثريت "شبکه موازی" است، گرچه وقايع سياسی سال‌های گذشته و مصلحت‌انديشی‌های سياسی و امنيتی موجب شد که بخش‌های مهم و سئوال برانگيزی از تاريخ سازمان و جنبش چپ در هاله‌ای از ابهام و عدم شفافيت باقی بمانند.
بياد بياوريم که در سال‌هايی که مجاهدين، فدائيان اقليت، پيکار، توده‌ايی‌ها و ديگر مخالفين نظام اسلامی يکی پس از ديگری بی‌رحمانه سرکوب شده بودند. اما "اکثريت" توانست اولاً رهبری و بخش بزرگی از کاردهای خود را نجات داده و ثانياً با تجديد سازماندهی، تا هشت سال پس از سال 1362 به کار مخفی در داخل کشورادامه دهد. در سال‌هايی که دوم خردادی در کار نبود. در سال‌هايی که همه‌جا، سايه خوف و ترس، جنگ و ترور، خمينی و لاجوردی و امثال او گسترده بود.

لازم به یاد آوری نیست که ابتدا وابستگان نظام پيشين را بدون محاکمه بنام "طاغوتی" تيرباران کردند و پس از آن بهائی، فرقانی، فدايی، ترکمن، کرد و مجاهد را تحت شکنجه‌های باورنکردنی قرار دادند و يا به جوخه‌های اعدام سپردند. و سپس نوبت توده‌ای‌ها رسيد و سرانجام در سال 1365 دستگيری سراسری اعضا و هواداران تشکيلات اکثريت فرا رسيد. عليرغم اين ضربه سنگين و قتل عام زندانيان در سال 1367، تشکيلات داخل کشور "اکثريت" اما تا سال 1370 دوام يافت.
برای پی بردن به علل ضربات کمی به عقب برمی‌گردم. در سال 61 قبل از دستگيری رهبران حزب توده، رهبری سازمان تصميم به ايجاد يک شبکه تشکيلاتی کاملاً مخفی گرفت که اين شبکه تحت مسئوليت زنده‌ياد رفيق "انوش" يا انوشيروان لطفی قرار داشت و "تشکيلات موازی" نام گرفت. "انوش" با " پرتوی" مسئول سازمان مخفی حزب توده تماس برقرار کرده و قرار بود فعاليت‌های مشترکی مابين اين دو تشکيلات انجام گيرد. " پرتوی" در  اولین ضربه  وارده به حزب توه دستگير شد
(1)، ولی ظاهراً پس از مدت کوتاهی آزاد می‌شود و با پليس همکاری  کامل
می‌کند.
بر اساس اطلاعاتی که پرتوی در باره "تشکيلات موازی" به ماموران حکومتی می‌دهد
، انوشيروان لطفی تحت تعقيب و مراقبت سنگين قرار می‌گيرد و از آن طريق "تشکيلات موازی
" که با کلی سرمايه راه‌اندازی شده بود در تور پليس قرار می‌گيرد. دستگيری انوش و کشف تعقيب و مراقبت موجب می‌شود که "تشکيلات موازی" بر مبنای يک قرار قبلی خود را در تابستان سال 62 منحل کند و کليه اموال خود را فروخته و هر کسی پس از رهايی از تعقيب خود را به شکلی دوباره مخفی کرده و يا در تشکيلات عمومی جذب شود.
از سال 1362 و پس از انحلال تشکيلات موازی، ماموران حکومت  بدون اينکه اقدام به دستگيری گسترده نمايد، اعضای کليدی تشکيلات را "شکار" می‌کردند و با گرفتن سرنخ‌های تازه تعقيب و مراقبت گسترده و آرامی را پيش می‌برند.
پس از آنکه کميته مرکزی و کادر رهبری سازمان "اکثریت" در سال 1362 توانستند از کشور خارج شوند، تشکيلات عمومی ابتدا بهم ريخت و سپس مجدداً سازمان‌دهی شد و سرانجام به شکل گروه‌های مستقل و مرکزی سازمان يافتند. آمارهای تقريبی نشان می‌دهند که در حدود 5 هزار نفر در شبکه داخل کشور از سال 62 سازمان‌دهی مجدد شده بودند. يعنی تشکیلات  از یک مجموعهء 20 هزار نفری (
2
) قبل از مقطع 62، به تشکيلات مخفی 5 هزار نفری مبدل شده بود که تقريباً سه هزار نفر در تهران متمر کز شده بودند. سازمان‌دهی جديد يک سال طول کشيد و تيراژ نشريه کار "اکثريت" به ميزان ده تا 20 هزار نسخه در هر شماره در سطح ايران در سال 64 توزيع می‌شد. سال 1364 بااینکه ترس بود و بال‌های مرگ همه جا گسترده شده بود  صبح‌گاهان در بسياری از خيابان‌ها تهران شب‌نامه‌های فدائيان اکثريت ديده می شد.
موج دوم تعقيب و مراقبت از پائيز سال 1364 شدت گرفت و در اين ميان "منصور ديانک شوری" بيشتر از هر کسی مورد تعقيب قرار می‌گرفت. 
اواخر سال 1364 ده نفر (
3
) از کادرهای داخل کشور برای شرکت در پلنوم وسيع سازمان (1365) به تاشکند دعوت شده بودند. پس از پلنوم 3 نفر از آنهادر تاشکند ماندند و هفت نفر دیگر به داخل بازگشتند. از اين تعداد چهار نفر پس از مدت کوتاهی دستگير شدند و سه نفر  باقیمانده مجدداً سالم به خارج برگشتند. در این زمان حدود 1000 نفر از اعضای سازمان در بند رژيم گرفتار آمدند که بخشی از آنان در سال 67 در کشتار زندانيان سياسی به قتل رسيدند.

برای روشن شدن علل ضربات ناگزيرم باز هم به عقب برگردم:
سازمان تا قبل از انقلاب يك تشكيلات خيلی كوچك چريکی بود و بعد از انقلاب ناگهان به  يک جنبش توده‌ای با تشکيلات گسترده و نيمه‌مخفی مبدل شد كه صدها هزار نفر از قشر های مختلف جامعه ایرانی، كرد، بلوچ، آذری، تركمن، كارگر، نويسنده، استاد دانشگاه،  رده های مختلفی از نظامیان و ... هواداری خود را از سازمان اعلام كردند، هر چند كه پس از انقلاب، تشكيلات سازمان كاملاً علنی نبود ولی بهر حال فعالين فدائی در سراسر كشور شناسايی شده بودند. شما اگر آن سال‌ها را بخاطر آوريد که در هر كوی و برزنی كه پا می‌گذاشتيد، متوجه می‌شديد كه مثلا این خانواده بچه‌اش فدايی است و آن يكی مجاهد است و قس اليهذا. بنابراين پايه‌های تمامی تشكلات سياسی در آن دوره  افرادی شناخته شده بودند و در مقابل، ارگان‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی از همان اوان انقلاب کار اطلاعاتی عليه دگرانديشان را بطور جدی پی می‌گرفتند.(
4
)
بنابراين ما هميشه فکر می‌کرديم که تشکيلات مخفی ما از پائين ضربه خواهد خورد ولی دستگيری‌های 65 بر خلاف تصور ما نشان دادکه ضربه از بالا بود.

سئوال : آيا  یکی از علل ضربات سال 65، خبر حضور سرشاخه‌ها در پلنوم سراسری تاشكند و لو رفتن و دستگيری آنان به محض ورود به مرز ايران بود؟

پاسخ : در واقع قبل از اينكه قرار پلنوم و قرارهای مرزی را به سرشاخه ها بدهند، تعدادی از سر شاخه‌ها در تور پليس افتاده بودند. ما خبری را در همان زمان دريافت كرديم که هنوز هم از صحت و سقم آن خبر ه تا به امروز بی‌اطلاع هستم : "در وزارت اطلاعات بحث اين بود كه تشکيلات مخقی اكثريتی‌ها را قبل از رفتن مسئولين تشکيلات به پلنوم بزنيم و يا بعد از اينكه اينها از پلنوم با اطلاعات بيشتر برگشتند، دستگيری‌ها را آغاز کنيم" در  درستی اين خبر چيزی نمی‌توانم بگويم ولی اين مسئله و اينکه عجله‌ای در دستگيری‌ها نشان نمی‌دادند، ما را به شک می‌انداخت و نشان می‌داد که پليس اطلاعات و سرنخ‌های زيادی بايد داشته باشد که عجله‌ای در دستگيری‌ها نمی‌کرد، بخصوص که 2 سال تمام تشکيلات بطور دائم تحت تعقيب و مراقبت بود و در اين فاصله دست به شکارهای موردی
(5)از درون تشکيلات می‌زدند که طبيعتاً به منظور تکميل اطلاعات صورت می‌گرفت.
در واقع ما ده نفر، هيج اطلاعی از تدارک پلنوم وسيع نداشتيم و پليس به احتمال زياد از طريق نفوذ در تشکيلات خارج کشور از اين موضوع با خبر بود. بنابراين حضور سرشاخه‌ها در پلنوم علل ضربات نبود.

سئوال : آيا علت ضربه خوردن تشكيلات داخل كشور، نفوذ پليس سياسی در تشكيلات بود يا اينكه شما در تور حفاظتی پليس قرار داشتيد؟ آيا اساساً از اين امر آگاهی داشتيد؟

پاسخ : همانطور که گفتم بيش از 60 درصد تشکيلات مخفی سازمان بعد از سال 62 در تهران متمركز شده بود چرا که شهرستان‌ها کوچک و اکثر فعالين آن شناخته شده بودند.
تشكيلات مخفی سازمان در تهران به 4 بخش کاملاً جداگانه تقسيم شده بود:
1 ـ تشكيلات غرب با مسئوليت منصور شوری ديانكی بود.
2 ـ تشكيلات شرق كه مسئولش حسن بود.
3 ـ تشكيلات جنوب تهران هم مسئوليت‌اش بعهده من بود.
4_تشکیلات مرکز بطور مستقيم با سرپل ارتباطی در فرانسه ارتباط داشت. 
جاسم خاكسار هم که باجناق منصوربود، مسئوليت تشکيلات اصفهان و چند شهر ديگر را بعهده داشت و چون نسبت فاميلی با منصور داشت با هم قرار و مدارهای شخصی هم داشتند. بقيه شهرستان‌ها هم از تهران تغذيه می‌شدند. طهماسب وزيری، حميد منتظری،
علیرضا هاشمی مسئولين بخش وِيژه تدارکات بودند. احمد پورمندی، ساس
ان کرد و سعيد شمس به ترتيب مسئولين تشکيلات مخفی مازنداران، کرمانشاه و کردستان بودند.
منصور ديانکی و طهماسب وزيری عملاً رابطه داخل و خارج شده بودند و منصور رابط تشکيلات تهران بود و طهماسب وزيری با شهرستان‌ها ارتباط داشت و همه قرار و مدارها توسط اين دو نفر صورت می‌گرفت.  منصور و طهماسب به ايالت نيمروز افغانستان می‌رفتند و با يکی از اعضای شعبه تشکيلات
و یا کمیته مرز سازمان
ديدار می‌کردند و سپس با دست "پر" برمی‌گشتند. به احتمال زياد پليس از موقعيت کليدی منصور و طهماسب با اطلاع بود.
منصور هميشه می‌گفت که هر وقت از افغانستان بر می‌گردد تحت تعقيب است و طهماسب هم در سال 64 بر سر قراری در مشهد از تور تعقيب گريخته بود.
پس از خاتمه پلنوم وسیع ،حميد منتظری به محض ورود به خانه‌اش دستگير می‌شود، جاسم خاکسار هم بر سر يک قرار ديگر دستگير شد (6
). منصور سر قرار جاسم دستگير می‌شود. مطلع سراب مسئول آذربايجان در خانه‌اش دستگير می‌شود.
بايد توجه داشت که منصور هم خبر دستگيری جاسم را به سرپل برلين (حسن جعفری) داده بود و من از طريق منصور از دستگيری جاسم با اطلاع شدم. منصور حتی گفت که جاسم را زير شنکجه وادار کرده اند منکر خبر دستگيری‌اش شود ولی با اين وجود منصور در پی اصرارهای زياد جاسم به سر قرار وی می‌رود و دستگير می‌شود. خبر دستگيری منصور هم تلفنی به "سرپل" داده می‌شود. چند هفته می‌گذرد و هنوز شعبه تشکيلات قضيه را جدی نگرفته بود. يک ماه بعد، جاسم به اتقاق يک نفر ديگر که هويتش ناشناخته بود (پاسدار يا بازجويی با لباس شخصی) در زابل به خانه
(درست کنار مرز قرار داشت) يکی از امکانات مرزی سازمان مراجعه کرده و بدين طريق خبر دستگيری خود را تکذيب می‌کند. امکان مرزی به نيمروز افغانستان می‌رود و اين خبر را از طریق رفقای مرز، به
شعبه می‌رساند. رفقای رهبری اما هنوز ترديد داشته و از ابعاد دستگيری‌ها بی‌اطلاع مانده‌ بودند.
يک هفته پس از آغاز دستگيری‌ها
، شاخه جنوب تهران با انتشار خبرنامه‌ای دستگيرشدگان را با نام و نشان و چگونگی دستگيری ها را انتشار می‌دهد و در آبان 65 کميته سه‌نفری شاخه جنوب ،
تصميم گرفتند مرا برای اطلاع رسانی از ابعاد ضربات به خارج اعزام کند.
من ازطريق مرز شوروی، بعد از 14 روز به تاشکند رسيدم ، در آن روز هيئت سياسی جلسه پرتشنجی بر سر مسائل فکری داشت و پس از خاتمه همگی به ديدار من آمدند و آنجا فهميدم که متأسفانه رفقای رهبری از ابعاد واقعی ضربات بی‌اطلاع هستند. پيشنهاد کردم همه کارها را رها کنيد و با خارج ساختن رفقای کليدی بقيه اعضا تشکيلات را نجات دهيد و  هيئت سياسی اين کار را
بدرستی انجام داد و رفقا را خارج ساخت و دوباره دست به سازمان‌دهی مجدد زد و به اين ترتيب توانست جلوی ضربات بيشتر را بگيرد و تعداد زيادی را نجات دهد، اما شعبه (8)
برخی از اين رفقا را دوباره به ايران فرستاد و اين اشتباه بود!

سئوال : با توجه به صحبت‌هايی كه شما كرديد چگونه رفيق منصور و ديگران از  گرفتار شدن دركمند ماموران حکومت نجات پيدا كرده و به پلنوم آمدند و شما چگونه نجات پيدا كرديد؟

پاسخ : بگذاريد خاطرات دست نوشته‌ام که مربوط به زمانی است که قصد داشتيم از طريق مرز افغانستان برای شرکت در پلنوم به شهر تاشکند بروم را برايتان بخوانم. نام اين خاطره را "فرار بزرگ" گذاشته بودم. کاش اين فرار اول بی‌بازگشت می بود.

فرار بزرگ
"اوائل دی ماه 64 بود كه منصور ديانکی قرار مرزی برای شركت در پلنوم وسيع سازمان را به من داد و خودش به اتفاق جاسم خاكسار قرار بود كه يك‌ماه زودتر از من از طريق مرز افغانستان خارج شوند و چون وسائل جعليات پيش من بود، قرار شد كه او عكس داده و من هم گواهينامه‌ای را برايش درست كرده و روز بعد توسط "پيك" به او برسانم.
آن روزها در خانه پيك (آرش) بسر می‌بردم و قرار را به آرش دادم. فاصله محل قرار تا خانه محل زندگی‌مان حدود نيم ساعت بود،  زمان می‌گذشت و از پيك خبری نبود. من و همسر آرش شروع به سوزاندن وسايل مخفی كرديم ، پيك بعد از يك ساعت تأخير بالاخره آمد و من با عصبانيت علت تأخيرش را جويا شدم و او با لبخند هميشگی‌اش پاسخ داد: "پليس همه ما را تحت كنترل دارد" از آنجائيكه من به كار مخفی‌ام اعتماد داشتم، پرسيدم يعنی چه؟ و او پاسخ داد كه "منصور از ديشب تا بحال تحت كنترل و تعقيب بسيار سنگين قرار داشت و به اين نتيجه رسيده كه همه تشكيلات سازمان در تور پليس قرار دارند و گفته است: "فقط به كيانوش بگوييد هر طور شده فرار كند و از مرز شمال برود و چند بار تاكيد كرد كه ضدتعقيب بی‌فايده است و بايد فرار کند!" آرش هنگام خداحافظی و جدا شدن  گفت: "تو هم بی‌خودی ضدتعقيب نزن" و آرش هم اين كار را كرد و من به شدت از اين برخورد پيك ناراحت شدم و گفتم چرا به حرف منصور گوش دادی و ضدتعقيب نزدی؟! من اطمينان داشتم كه حداقل بخش ما سالم است.  همسر آرش در هر صورت دوری در اطراف خانه زد و او که هميشه عادت داشت همه چيز را مشکوک ببيند برگشت و اطراف خانه را غيرعادی يافته بود!
من و آرش آماده فرار شديم و من قرار شد که با موتور به شمال تهران فرار كنم. روز جمعه بود، زمين نسبتاً يخ‌بندان بود و هوا گرگ و ميش و ترافيك سنگين غروب جمعه شرايط ايده عالی برای فرار آماده کرده بود.
موتورم يك دنده بيشتر نمی‌خورد و به اندازه كافی لاغر بود كه من می‌توانستم به راحتی بين ماشين‌ها مانور دهم و يا از کوچه‌های باريک رد شوم و موتورهای بزرگتر احتمالی در تعقيب ناموفق  بمانند. در اين فرار چنان مهارتی در موتور سواری به نمايش گذاشتم كه که برای خودم هم عجیب بود چرا كه مسئله مرگ و زندگی خودم و ديگران مطرح بود و چنان ض
دت
عقيبی زدم كه هيچكس را يارای تعقيب من نبود و بر سطح خيابان‌های يخ‌زده تهران توانائی بهترين مانور روی يخ را هم داشتم. 
آرش در صندوق‌عقب ماشين صاحب‌خانه به يك جای امنی پناه برد. وقتی كه اطمينان پيدا نمودم كه از تعقيب جان سالم بدر برده ام به سرپل تلفنی پيك دوم،
بهروز
زنگ زدم و ماجرا را به اطلاع او رساندم و گفتم به تمام جاهايی كه قبلاً ميرفته و تردد داشته ديگر نرود و بعد خودم را به خانه‌ای كه برای روز مبادا تهيه كرده بودم رساندم. صاحبخانه وقتی كه در را باز كرد بدون مقدمه گفت: "در رفتی؟" در پاسخ به او لبخندی زدم و گفتم: "آره" چنان يخ کرده بودم که خود را به شوفاژ خانه چسباندم، خوابم نمی‌برد. فردای آن روز بقيه شبكه تشكيلات را از اوضاع باخبر ساختم و تمام ارتباطات را قطع كردم. از نظر من منصور دستگير شده بود. به سرپل برلين (حسن جعفری) زنگ زدم و  گفتم منصور دستگير شده است. گفت اينطور نيست و منصور خارج شده، باور نمی کردم ولی واقيعت داشت جاسم و منصور باتفاق هم از مرز گذشته بودند و پس از يک ماه همگی ده نفر از کادرهای دعوت شده از داخل برای شرکت در پلنوم به تاشکند رسيدند، اما برگشت دوباره ما به ايران اشتباه بود که خود داستان ديگری دارد و در خور بررسی دقيق و صادقانه است.

همآنطور که گفتم وقتی از خانه پيک‌ام خارج شدم پس از چند روز با سرپل برلين (حسن جعفری) تماس گرفتم و داستان را برايش شرح دادم.
در پلنوم با منصور و بقيه رفقا كه از تور تعقيب گريخته بودند، ساعت‌ها در اين باره صحبت کرديم. هر ده نفری که از ايران آمده بوديم کاملاً احساس خطر می‌کرديم و اما اين احساس در شعبه تشکيلات و رفقای رهبری نبود. آنان چنان درگير اختلافات درونی و رقابت‌های جناحی بودند که گزارشات و جمع‌بست ما ده نفر  حساسيت زيادی را در آنها برنيانگيخت و مسئله داخل بيشتر برايشان جنبه يارگيری داشت. اکثر اين ده تن در پلنوم وسيع به عضويت دستگاه رهبری درآمدند. 
منصور نجات خودش را كه به طرز معجزه‌آسايی بود اين طورشرح داد: " چند روز بود که دائم تحت تعقيب و مراقبت آشکار قرار گرفته بودم،  بعد از جدا شدن از پيک تو (آرش) به اين نتيجه رسيدم که ضدتعقيب بی‌فايده است، يک راست به طرف خانه مادرم رفتم و شب را آنجا سپری کردم و صبح زود از پشت‌بام خانه فرار كرده و همان روز توسط يك ماشين به اتفاق جاسم خاكسار به طرف مرز افغانستان آمده و از کشورخارج شديم".
يادم می‌آيد که اعضای شعبه تشکيلات باور نمی‌کردند که منصور اين چينن سنگين تحت تعقيب قرار گرفته باشد. فکر می‌کردند که او دچار خيالات شده است و من تاکيد می‌کردم که وقتی پليس به نقش کليدی او پی برده باشد حتماً چنين می‌کند و اين تعقيب و مراقبت سنگين غيرطبيعی و خيالی نمی‌تواند باشد. متأسفانه کسی از رفقای ما با بازگشت منصور و جاسم به داخل کشور مخالفت يا ممانعتی از بازگشت آنها نکرد، کسی از آنها نخواست که همآنجا بمانند. منصور و جاسم نيز عجله داشتند که برگردند. روحيه‌ء کذايی انقلابی و تهاجمی که شايد برای پاک کردن خاطرهء  خط‌مشی غلط يک‌سال و نيم‌حمايت از جمهوری اسلامی که در پلنوم حاکم بود يکی ديگر از دلايل بی‌توجه‌ای به مسايل امنيتی ما بود.
همچنين پس از پلنوم قرار بود که دو نفر از  اعضاء هيت سياسی به ايران بازگردند که با آغاز ضربات مجدد منتفی شد. شور انقلابی پلنوم چنان جاسم را فرا گرفته بود که انگار بهمن ديگری در راه است. جاسم به محض ورود در اولين قرار دستگير شد. در پلنوم با سرپل ارتباطی‌مان قرار رمز داشتيم که اگر از داخل زندان زنگ زديم چه بگويم. جاسم از زندان زنگ زد و نصف آن قرار را به سرپل پاريس اطلاع داد ولی شعبه تشکيلات نمی‌توانست باور کند که او دستگير شده است.

سئوال : اساساً ميزان و نقش سياست سازمان قبل و بعد از پلنوم تاشكند در ضربه‌پذيری سازمان چقدر بود؟ حتماً شما واقف هستيد كه در سال 1361 ماموران رژيم درصدد ايجاد محدوديت برای سازمان نبودند بلكه شايد تبعيت سازمان از حزب توده و تهييج كادرها و اعضای ساده در خارج از كشور و موضع‌گيری و پذيرفتن بيانيه معروف "برای سرنگونی جمهوری اسلامی متحد شويم" توسط سازمان در تغيير موضع رژيم نسبت به سازمان،  آيا نقش‌آفرين نبوده است؟

پاسخ : بله، عنصر سياست هميشه در ضرباتی که حکومت اسلامی عليه احزاب و سازمان‌های مخالف وارد کرده نه تنها موثر  بلکه در مواردی تعيين کننده بوده است. هر چند که حذف دگرانديشان در جوهره نظام دينی نهفته است. مثلاً هنوز سرکوب مقامات پيشين تحت عنوان "طاغوتي" تمام نشده بود که ابتدا فدائيان و سپس در 30 خرداد 60 مجاهدين به دليل موضع‌گيری روشن سياسی که عليه حکومت گرفته بودند، بی‌رحمانه مورد يورش قرار گرفتند و در سال 61 رهبران حزب توده را که از "خط امام" قاطعانه دفاع می‌کرد را به دليل داشتن سازمان نظامی _مخفی و ارتباط با شوروی و کا گ ب يک جا دستگير کرده و در ارديبهشت 62 تمام حزب توده را مورد يورش قراردادند. 
ولی سازمان ما، نه سازمان
نظامی _
مخفی و نه ارتباطی با شوروی و كا.گ ب داشت ولی به دليل موضع‌گيری روشن (پرسش وپاسخ فرخ نگهدار، تابستان 62) عليه رژيم در آستانه ضربه قرار گرفت. پس از ارديبهشت 62 سازمان عملاً در موضع مخالفت سياسی همه‌جانبه با حکومت قرار گرفت ولی سند سياسی مشخصی وجود نداشت و در واقع موضع‌گيری‌ها به شکل خودانگيخته، فردی و احساسی بودند.
از سوی ديگر در داخل وزرات اطلاعات همه جناح حکومتی حضور داشتند و شاید آنان می‌بايست مدارك "محکمه‌پسندی" را رو می‌كردند تا امر يورش سراسری به "اکثريت"  آغاز می‌شد،  آنها در انتظار روز "حمله" موعود با خيال راحت دست به تعقيب و مراقبت گسترده می‌زدند تا اينکه "بيانيه ای" را حزب توده برای امضا مشترک به سازمان ما پيشنهاد داد. فراموش نکنيم اين بيانيه تاکتيک حزب توده برای تسويه حساب با مخالفين درونی خود بود وگرنه کاملاً روشن بود که دوران عقب‌نشينی است و بيانيه بگونه‌ای تنظيم شده بود که انگار شرايط برای سرنگونی آمده شده است.
سياست سازمان پس از سال 62 دست کشيدن کامل از پشتيبانی از خط امام و در موضع اپوزسيون همه‌جانبه با کل حاکميت قرار داشت، با اين وجود در حال عقب‌نشينی بوديم و اين بيانيه اگر به لحاظ استراتژيك درست می‌بود ولی به لحاظ تاكتيكی حالت تهاجمی داشت. بهر حال انتشار بيانيه قطعاً در ضربه 65 موثر بود ولی دليل اصلی نبود. بيانيه بهانه لازم را بدست رژيم داد و در واقع  زمان ضربه سراسری را جلو انداخت.

سئوال : با توجه به اينكه اذعان داشتيد كه تعقیب و شناسائی امنيتی رژيم بر بخش اعظم سازمان خيلی زياد شده بود و شما با علم به اينكه آگاهی ماموران امنيتی حکومت از نقش شما در مديريت اجرائی تشكيلات محرز بود، چطور شد كه شما دستگير نشديد و چگونه و از چه طريقی از چنگ ماموران رهايی يافتيد؟

پاسخ : واقعيت اين بود كه توانايی پليس سياسی را جدی گرفته بودم و اين بخاطر  تجربه سال‌ها کار مخفی و بکارگيری اين تجارب در عمل بود . من يک بار درسال 62 از تور پليس گريخته بودم و با نحوه کار آنها آشنائی داشتم ، اصولاً نحوه كار مخفی من با بقيه بچه‌ها فرق داشت
در واقع "چریکی" زندگی می کردم. از اتومبيل و تلفن استفاده نمی‌کردم، ارتباطات با خانواده‌ام را کاملاً قطع کرده بودم و به هيج مکانی دو بار سر نمی زدم و ... از سوی ديگر نبايد فکر کرد که پليس هميشه درست عمل می‌کرد و نمی‌شد از تور آن گريخت. پليس سياسی در سه بعد کار می‌کرد: جمع‌آوری اطلاعات از همه طرق و با استفاده از تمامی وسايل، نفوذ در سطوح مختلف و شکار افراد کليدی و شکنجه سنگين و سيستماتيک برای کسب اطلاعات جديد و سپس تعقيب و مراقبت گسترده به منظور  وارد کردن ضربه نهايي! 

سئوال : شما به عنوان مسئول بخشی از تشكيلات مخفی در آن زمان بهر حال چهره شناخته شده‌ای برای پليس امنيتی بوديد. چه تدابيری را شما برای مصون ماندن عناصر تشكيلات و مرتبطين‌تان كه با شما در تماس بودند اتخاذ كرديد و يا اينكه شما چنين موضوعی را در دستور كار خود قرار داده بوديد؟

پاسخ : سازماندهی بگونه‌ای بود که بطور مثال اگر من و يا يکی از مسئولين دستگير می‌شديم و در زير شکنجه همه اطلاعات گرفته می‌شد، باز هم اين موجب دستگيری گسترده نمی‌شد. در واقع يك سيستم پيچيده عدم تمرکز اطلاعاتی را در تشکيلات مخفی پيش برديم. يک نوع فرهنگ ضداطلاعاتی را ايجاد کرديم و اگر کسی بدنبال اطلاعات اضافی بود خودبخود مورد شک ديگران واقع می‌شد، حتی اگراين شخص مسئول تشکيلات می‌بود، بدينگونه بود که در تهاجم گسترده سال 65 بخش ما سالم ماند و کسی دستگير نشد. چرا که آموزش کار مخفی را هم‌زمان با تغيير سازمان‌دهی پيش برده بوديم.
اين بود آن خاطرات دوران مبارزه مخفی
(9) هر چند که اکنون زمانه عوض شده است و شايد ديگر احتياجی به مبارزه آنچنانی نباشد، مثلاً بياد بيآوريم که چگونه برای انتقال يک شماره نشريه "کار" چه راه طول و درازی پيموده می‌شد. مقالات و گزارشات از جاهای مختلف به تاشکند مقر کميته مرکزی می‌رسيد و در همآن‌جا صفحه‌بندی و تايب می‌شد و نسخه اول برای چاپ توسط پيک ماهانه به برلين می‌رفت و از آنجا چاپ و يک نسخه آن توسط مسافرانی به ترکيه و يا ايران می‌رفت و يا با صرف مبالغ زيادی، برای دريافت نسخه اول، پيک به ترکيه اعزام می‌شدند و در آنجا توسط سرپل ارتباطی، نشريات جاسازی، وارد ايران می‌شد و بعد "محموله" توسط پيک با يک تيم موتوری ضدتعقيب تحويل مسئول شبکه قرار می‌گرفت و از تنها نسخه چاپی آن، فتو استنسیل ‌هايی تهيه می‌شد و در بين تيم‌های چاپ و پخش توزیع می‌شد.

اما امروز به جای آن  همه  تنها با فشار يک دکمه، فکر از نويسنده به خواننده انتقال می‌يابد
، زمان ،مکان و خطر
در اين بين گم شده اند.


زيرنويس :

1 ـ
در مورد پرتوی ، مسئول سازمان نوید بود که بعد از انقلاب به  سازمان مخفی _ نظامی حزب توده مبدل شد، نظریه دیگر ی است که می گوید : " پرتوی قبل انقلاب با ساواک و سازمانهای اطلاعاتی غرب کار می کرد و برای آموزش جاسوسی چند بار به شوروی  سفر کرده بود "  ولی  تردیدی وجود ندارد که پرتوی از بهمن 61 با پلیس همکاری کامل میکرد.

انوش مسئول "تشکیلات موازی " در  فروردین 62 برای تحویل دستگاه چاپ ، قراری به من که  می بایست  وانت خود را بر سر قرار پرتوی  گذاشته و سوئیچ ماشین را روی لاستیک قرار می دادم . پرتوی به ماشین دست نزد ولی  بعداز تحویل وانت بشدت تحت تعقیب قرا گزفتم     

2_ قبل از سال 62 ده‌هزار نفر در تشکيلات سازمان و حدوداً به همين ميزان در تشکيلات جوانان سازمان‌دهی شده بودند.
3
ـ اسامی ده نفر سرشاخه تشکيلات مخفی: 
اين ده نفر از کادرهای داخل برای شرکت در پلنوم وسيع (65) به تاشکند دعوت شده بودند. اين افراد می‌بايستی از مکان‌های مخفی، بطور قاچاق از مرز افغانستان می‌گذشتند. پس از پلنوم، 3 نفر در تاشکند ماندند و هفت نفر به داخل بازگشتند و چهار نفر پس از مدت کوتاهی دستگير شدند و سه نفر مجدداً سالم به خارج برگشتند. حدود 1000 نفر اعضا ی سازمان در بند رژيم گرفتار آمدند که بخشی از آنان در سال 67 در کشتار زندانيان سياسی به قتل رسيدند.
منصور شوری‌ديانکی (اعدام) ـ جاسم خاکسار (ايران) ـ مطلع سراب (اعدام) ـ سا
سان  (خارج) ـ کيانوش توکلی (خارج) ـ علیرضا هاشمی(خارج) ـ طهماسب وزيری (خارج) ـ حميد منتظری (اعدام) ـ سعيد شمس (خارج) ـ احمد پورمندی (خارج
).

4_مرو راسناد ساواک پس از انقلاب نشان می داد که این سازمان با نام ترسناک خود اطلاعات بسیار محدودی از چریک ها داشت.

5_ صمد اسلامی یکی از مسئول شهر ستانهای فدائیان اکثریت ، در تابستان 62  در خانه ای در تهران دستگیرشد.
6 ـ جاسم از داخل زندان به سرپل خارج (ابراهيم ـ پاريس ) تماس تلفنی گرفت و نصف قرار رمز دستگيری خود را گفت و ابراهيم هم اين خبر را به شعبه تشکيلات داد و برای اعضای شعبه باور اين موضوع سخت بود که جاسم دستگير شده باشد.

7 ـ تيراژ نشريه کار در سال 64 بين ده تا بيست هزار نسخه بود که در سراسر ايرن توضيح می‌شد و تيراژ اعلاميه‌ها  چیزی در حدود چند صد هزار نسخه می رسید که در اکثر شهرستانها توزیع می شد.

8_  به دلیل مسایل امنیتی _ فنی تشکیلات داخل ، در واقع این شعبه تشکیلات( سه نفر عضو هیت سیاسی و دو نفر کمیته مرکزی) بود که کلیه تصمیمات را در باره داخل  می گرفت ، بنابراین مسئولیت ها تمام بعهده این شعبه بوده است.

 


  نوشته شده در ساعت: 07:52 amتوسط کیانوش توکلی

  Comments (3) =
10.9.05
مصاحبه مهرزاد وطن آبادي با کیانوش تو کلی

 

پیرامون جهاني شدن وجامعه فراصنعتی

 

 

س: سؤال در ارتباط با مقوله جهاني شدن يا گلوباليسم است كه بطور مشخص ما مقالاتي را در اين خصوص در سايت ها و نشريات اينترنتي بشكل نوشتاري يا شنيداري مشاهده ميكنيم. اگر ممكن است خلاصه اي از پيشينه تاريخي اين مقوله بيان نماييد و پاسخ به اين سؤال را با درك از سه مفهوم در خصوص گلوباليسم: الف : جهاني شدن فرآيندي بود كه از گذشته هاي دور وجود داشته ولي سرعت آن آرام بود . ب: جهانگير شدن گلوباليسم كه منظور گسترش سريع جامعه سرمايه داري جهاني است . ج: مرحله پاياي جهاني شدن ، جهاني سازي  است . را جمعبندي كرده و ارائه دهيد

پ: قبل از هر چیز باید اشاره کنم کله مقوله جهانی شدن و جامعه فراصنعتی موضوع پیجیده ، گسترده و تخصصي است و طبيعتاً اطلاعات هر كسی در این زمینه محدود است و بنابراین ممكن است در برخي از قسمتهاي  نتوانم پاسخگوي  دقیق  سؤالات شما باشم .

اما در ارتباط با تاریخچه عصر جدید یا جامعه فراصنعتی گفته می شود که  در اواخر دهه ۱۹۶۰ و نيمه دهه ۱۹۷۰ بر اثر تقارن تاريخي سه فرايند مستقل، پديدار شد. انقلاب تكنولوژي اطلاعات، بحران هاي اقتصادي سرمايه داري  و تحولات  جنبش هاي اجتماعي فرهنگي، همچون آزادي خواهي، حقوق بشر،و طرفداري از محيط زيست آغازشد .  بعبارتی  موج سوم یا جامعه فراصنعتی، زمانی شروع شد که بشر توانست اطلاعات را دخیره و مجدا ان را بکار گیرد  و تئوری جامعه فراصنعتی یا موج سوم بطور مشخص  توسط دانیل بل و الوین تافلر ارائه شد. دانیل بل خود که زمانی عضو حزب کمونیست امریکا بود اما تافلر پیش بینی اینده  را بشکل ژورنالیستی طی چندین کتاب برشته تحریر در اورد که ما ایرانی ها بیشتربا آثار تاقلر اشنایم .

 اما مقوله جامعه فراصنعتی برای اولین بار تحت عنوان " آینده نگری " توسط تنی چند  از ایرانیان ساکن امریکا _ با سابقه چپ  که به انها کامپیوتریست گفته می شد_ طرح شد  . دراواخر دهه 60 کتابهای تافلربخصوص موج سوم دست به دست  در بین روشنفکران داخل کشور می گشت .

امروز مقوله گلوبالیسم و جامعه فراصنعتی  بعنوان یک موضوع بسیار جدی مورد بحث و بررسی اندیشمندان ایران قرار دارد و گقته می شود این موضوع سالهاست که به مشغله دولت مبدل شده است  واین موضوع مورد علاقه برخی از رهبران(هر دو جناح) جمهوری اسلامی است  در برخی مراکز دانشگاهی هم  ا اندیشکده هایی شکل گرفته است که در این میان اندیشکده شریف  که از اعتبار جهانی برخوردارشده است  و اخیرا به عضویت مخازن اندیشه ژاپن در آمده است و جهانی شدن و پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی بعنوان یک پروزه  توسط  گروه دانشگاهی  محمد حسین ادیب بطور دقیق پی گیری می شود.

من هم، مثل خیلی از فعالان چپ که در پی پاسخ به" چه باید کرد ؟ " بود  که  به مقوله" جهانی شدن" برخوردم و بطور مشخص  بعد از 11 سپتامبر 2001 شروع به نوشتن کردم  و اولين مطلب  من از مقالات شش گانه ، عنوان" جهاني شدن و مخالفين آن" اختصاص داشت.

متاسفانه به دلیل کم آگاهی درمحاقل سیاسی _ روشنفکری در ارتباط با جامعه فراصنعتی و گلوبالیسم  بخصوص پس ازحمله به عراق  دراذهان  نيروههاي سياسي اینطور جا افتاده است  که جهاني شدن را مساوی با لشگر کشی امریکا می پندارند .

 از طرفی عده اي  این طور تصور دارند كه انگار يك جريان و يا دولتي ميخواهد جهاني شدن را هدايت كند. بنابر اين آنرا با  مفهوم جهاني سازي یا امریکایی شدن جهان، خلط ميكنند و یا اینکه جهاني شدن رابا اقدامات دولت بوش یکی تصور می کنند و يا  عده اي ديگر جهاني شدن را مساوي با انچه که در اتحاديه اروپا  پیش رفت می دانند  و قانون اساسی اروپا را چکیده گلوبالیسم ارزیابی می کنند .

ولی شایان ذکر است که آینده نگری و یا جهانی شدن هنوز به سیاست متحول نشده است یعنی همه ی انهایی که به گلوبالیسم بعنوان یک استراتزی باورمندند  نه تنها  درعرصه سیاست  ایران  مواضع مشترکی ندارند بلکه  مخالفین و موافقین جهانی شدن در جامعه سیاسی ایران در داخل و خارج حکومت ایران وجود دارند .

کسانی که به روند جهانی شدن مثبت و اما نقادانه می نگرند بر این باورند که پیشبرد یک برنامه توسعه اقتصادی موفق در خارج از روند جهانی شدن   و به ویژه در تقابل با آن یک خودکشی اقتصادی و سیاسی است.و در صورت مدیریت اقتصادی وسیاسی درست روند جهانی شدن میتواند فرصت بی نظیری برای توسعه اقتصادی و اجتماعی فراهم آورد.

  

 البته نقش دولت ها برای پیوستن کشور ها   به  جامعه فراصنعتی  و امرگلوبالیسم بسیار مهم و کلیدی است اما اساسا  جامعه فراصنتعتي  رهبری پذیر نیست ، هم اکنون دولت های قدرتمند جهان در سامان پذیری جهان به همکاری می پردازند نمونه قرار داد کیو تو و مسئله بخشودگی بدهی کشورهای فقیر وحوادث غیر طبیعی

 امروز اما همه در دنيا شاهد هستيد  که مباررزه با تروریسم اصلی ترین مشغله موضوع دولت های غربی است اما  اين مبارزه ربط مستقیمی  به جهاني شدن و جامعه فراصنعتي ندارد.

اما تروريسم ، بنياد گرايي اسلامي و يا هر بنياد گرايي ديگری در واقع سد و مانع اصلي در مقابل جهاني شدن است و در همين عرصه اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه بين اتحاديه اروپا و دولت آمريكا، مشخصأ دولت جرج دبليو بوش بر سر نحوه و چگونگي مقابله با تروريسم و يا بنياد گرايي در خاور ميانه اختلاف نظر جدي وجود دارد و اين مسئله خودش را در مسئله افغانستان ، عراق ، بحران فلسطين و اسرائيل كاملأ نشان داده است .

س: اساسأ سلطه سياسي و اقتصادي جهاني شدن يا گلوباليسم چگونه ميخواهد با هويت هاي ملي روبرو شود ؟ آيا بطور كلي هويت هاي ملي توان واكنش و رويارويي با اين مسئله را دارند يا خير؟

پ:

 سؤال شما  بسیار بنیادی است و برای پاسخ بدان نیازمند این است که  بازهم  کمی در باره جامعه قراصنعتی بگویم :

برخلاف  نظريه پردازان ماركسيستي كه تاريخ را به جوامع اشتراكي اوليه ، برده داري، فئوداليسم و سرمايه داري تقسيم ميكنند. طرفداران جهاني شدن تاریخ را به سه بخش 1- جامعه ماقبل صنعتي 2- جامعه صنعتي 3- جامعه فراصنعتي  تقسيم ميكنند.

در حالی که جامعه صنعتی بخاطر وجود یک عامل سرنوشت ساز یعنی انرژی توانست پا بگیرد و مهم اینکه که موفق شد آن را ذخیره کرد و دوباره بکارگیرد.  مهارو بکار گیری دوباره انرژی در واقع اساس تمامی پیشرفتهای 200 سال گذشته بود

اما  نیروی محرکه و عامل اساسی در جامعه فراصنعتی  وجود یک پدیده تعیین کننده است: اطلاعات قابل طبقه بندی و بکارگیری دوباره آن.

در واقع   جهانی شدن باصطلاح  معلول  عصر جامعه فراصنعتی است و همه ی جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است و   روندی است پر قدرت که در فرصتی نسبتا کوتاه ، کشور هایی را که نتوانند خود را با آن تطبیق دهند پشت سر خواهد گذاشت، اما در صورت بهره برداری مناسب میتواند موجب توسعه اقتصادی و سیاسی گسترده کشورهای جهان گردد.بنابراین  اغاز جامعه فراصنعتي  آغاز سقوط زمان، مكان و دولت است . در این ارتباط مثالی می زنم :

 در دوران صنعتي اگر نگاه كنيد مثلأ در كپنهاگ ، هامبورگ و يا دیگر مراكز بندرگاهای جهان ، كشتيها  لنگر می انداختند واغلب کارخانجات و معادن بزرگ دنیا درکنار این بنادرقرار داشته است ،  از این طریق جهانیان با هم به مبادله و تجارت دست می زدند هرچند که امروزهم این بندرگاهها وجود دارند ولی با آمدن اينترنت ، امروزه ما شاهديم كه  فردی   كه در يكي از روستاهاي شهر بمبئي زندگي ميكند، قادر است با يك دستگاه كامپيوتر متصل به اينترنت به يك شركت بزرگ در آمريكا و یا شهروندان اروپایی سرویس دهد. . میزان  تجارت اینترنتی روز به روز در جهان گشترش می یابد و سرمایه ،  تجارت و شغل گلوبال می شود و میلیون ها شغل از امریکا و اروپا بسوی کشورهای توسعه یافته اسیا و دیگر قاره ها منتقل می شود .

مهم تر از همه  با ايجاد سازمان تجارت جهاني كه حدود 8 الي 9 سال است  كه  از تاسيس می آن گذرد و بیش از  150 كشور عضو WTO هستند و اخيرأ ايران هم بعد از 22 بار مخالفت آمريكا، بعنوان ناظر در اين سازمان پذيرفته شد. كشورهايي كه عضو سازمان تجارت جهاني هستند بايد سوبسيد انرژي را در واقع حذف كنند و ارز هم بايد تك نرخي شوند. تعرفه هاي گمرگي به حدود 5 درصد برسد ودر اين سازمان همه كشورها حق برابرداشته و از حق وتو برخوردارند . بعنوان مثال در سال گذشته كشورهاي ونزوئلا ،‌چين و هند بودند  بعنوان اعتراض  در مقابل سوبسيدي كه اروپائيان و آمريكا  ميخواستند به كشاورزان خود بدهند ،سازمان را با بحران جدی مواجه ساختند .

ممکن است سئوال کنید که  چرا  نبايد سوبسيد پرداخت؟! براي اينكه  بازار بزرگی به اندازه 150 کشور فضاي بزرگي در اين سازمان وجود دارد كه اگر دولتي بخواهد به كشاورزان خود سوبسيد بدهد ، طبيعتأ‌ كالاي مربوطه ارزانتر و با كيفيت بهتري ارائه ميدهد  و رقابت بایستی درفضای مساوی باشد نه اینکه دولتی به تولید کنندگان خود امتیاز بدهد .

اما در باره نگرانی شما  یعنی  هويت ملي ، اولا باید گفت که  هویت ملی بسیار سخت جان تر از این حرف هاست  و بعنوان یک احساس ملی و فرهنگی همواره با بشر خواهد ماند، همانطور که هویت مذهبی که متعلق به دوران قبیلیه ای و پیش صنعتی بود همچنان پا برمانده است  . اصولا انسان می تواند چند هویتی باشد و هویت گلوبال درراه است و اگر دقت کنیم  فرهنگ فراملی حداقل در بین جوانان جهان دارد شکل  می گیرد

بنابراین هویت ملی  علیرغم اینکه  پایه های اقتصادی  ملی در حال زوال است نه تنها از بین نخواهد رقت بلکه به دلیل  ارزانی وسایل دیجیتالی، امروزنه تنها ملت های بزرگ و شناخته شده بلکه  اقلیت های ملی هم در همه  جهان  خود نمایی می کنند و جوامع چند فرهنگی علیرغم تهدید بنیادگرایی اسلامی در حال گسترش می باشد .

    شما اگر به همين كشورهاي اروپايي نگاه كنيد، آنها دويست سال بود كه باهم در ستيز و جنگ بودند وبزرگترين جنگها ی تاریخ هم در اروپا به وقوع پيوست ولي حال ميبينيد كه ستيزو "جنگ " اسپانيا با دانمارك يا آلمان بيشتر بر سر فوتبال ، مسابقات ورزشي و يا هنري می باشد  .

 با كمي تعمق متوجه می شویم  كه در اروپا كم كم فرهنگها شبیه هم  يكي ميشود.  از طرف ديگر تنوع فرهنگي در جهان سوم و خاورميانه دارد بيشتر خود نمایی می کند . شما نگاه كنيد امروزه بلوچ ها، كردها، عربها، تركمن ها و يا همه اقوامي كه تا ديروز حتي اسمشان هم در دنيا مطرح نبود امروز با وسايل و ابزار ديجيتالي فرهنگ خود را براحتي ترويج و تبليغ ميكنند.

منظورم را از فرهنگ فراملی  را باسه مثال بیان می کنم:  گفتگو با توریست چینی و یک مادر کرد  و  با  آرش  خواننده جوان ایرانی  :

_چند وقت پیش ، مسافری را سوار کردم. او از من خواست  که  :" مرا  به یک رستوران چینی ببر "

صحبت از غذای چینی شد، ازش پرسیدم؛  نظرت در مورد رستوران چینی در اروپا چیست ؟

گفت: " راستش این غذا هایی که اینجا درست می کنند بنام چینی، شباهتی  به غذای خودمون در چین ندارد."

 

مادر یکی از بچه کرد از مهاباد برای دیدار فرزندانش به  دانمارک آمده و چند روز بعد به  یک کنسرت کردی(ایرانی) رفتیم  ، بعد از مراسم،  از مادر  دوستم پرسیدم :"رقص کردی بنظرت چطور امد؟"

گفت : :" این رقصی ربط چندانی به رقص ما کردها در ایران  ندارد "

یحتما تا بحال آهنگ خواننده جدید "آرش "_  تنها خواننده ایرانی است که به رادیو تلویزینهای اروپا و امریکا راه پیدا کرده است را_  شنید ه اید ؟ ارش  فارسی می خواند و از تم های ایرانی هم استفاده می کند اما دلیل موفقیت ارش  این بود آهنگ های او ترکیبی از  ملودي ها ايراني  غربی و شرقی  می باشد .  در واقع ميشود گفت كه گروه موزيكی است که  ترانه هایش مورد استقبال  و پذيرش خيلي از مردم جهان قرارگرفته است. 

در حالی که صدها آهنگ و موزيك ايراني در لس آنجلس ساخته  شده است  که قطعا همگی آنان شادي آفرین برای ما ایرانی ها بود ،ولي هيچكدام از آنها نتوانستند در mtv راه پیدا بکنند .

س: شركت هاي بزرگي همچون مك دونالد و كوكاكولا كه بهر حال مناديان بسط فرهنگ جهاني هستند و بيشتر هم فرهنگ مصرفي را كه سطحي ترين بعد فرهنگ است را تبليغ ميكنند آيا ميتوانند عميق ترين بعد فرهنگ جوامع را همچون سطح فرهنگي را تحت شعاع خود قرار دهند؟

پ: ببينيد مك دونالد تا آنجا كه من شنيده ام در واقع در دوران صنعتي شدن آمريكا پدیدار شد یعنی  كارگري كه در كارخانه كار ميكردو ميخواست  در کم ترین  زمان و فرصت بدست آمده، بسرعت خود رابه غذابرساند  . در واقع مک دونالد  رستوراني كه از سفارش غذا تا بدست آوردن آن و زمان خوردنش شايد 10 دقيقه هم طول نمی كشد. اگرتولد  مک دونالد ضرورت جامعه صنعتی آن روز امریکا بوولی امروزنزدیک به  چهل میلیون نفر روزانه از بمبئی تا پاریس  مسکو و پکن مشتری دارد و تیز هوشی صاحبان  مک دونالد ذر این بود که توانست مزه و فرهنگ کشورها را در نظر بگیرد برای هندی هایی  که اقلیتی مسلمان دارد  و هندو هایش  گوشت نمی خورند و مسلمانش از گوشت خوک نفرت دارند و هر دو بخش جامعه هندی از چیلی و غذای تند  خوششان می  آید  ، در نظرگرفت.

 

در سفري كه به آمريكا داشتم روزي به يك چلو كبابي ايراني رفتم و در انجا مشاهده کردم که چلو كباب را به خاطر سهولت و راحتي بشکل  مك دونالد دست مشتری می دهند . یعنی کباب و چلو را در داخل نانی پیجیده و به دست مشتری امریکایی می دهند  و لی برای مشتری ایرانی بسبک ایرونی سلف می کردند .

در حالی که هنوز تولید کننده و تجار ایرانی که محصول گز و پسته آن به اسیا میانه و مرکزی می رسید، هنوز نام "حاج مشهدی  قاسم ابادی  کرمانی" بر خود دارد . نامی که قابل تکرار و به یاد ماندنی برای یک غیر ایرانی نیست  وآن ازبک و روسی که آبجویش را یک بار با پسته شورایرانی  خورده بود و خوشش امده بود وقتی هر چه به ذهنش می رسید نام  چیز خوشمزه ای که خورده بود به یادش نمی امد و کاملا واضع است که از خیرش بگذرد.

امروز کاملا آشکار است که  یک فرهنگ فراملی دارد شکل می گیرد و معنی اش امریکایی شدن جهان نیست این امکان می تواند برای غذای چینی ،قلیان  شرقی ، پسته ایرانی ، موزیک هندی  و چلو کباب بسبک مک دونالد  باشد . محصولاتی که مزه و ذائقه ملل را در نظر می گیرد و این فقط مک دونالد نیست که جهانی می شود بلکه ملل و محصولات دیگری هم جهانی می شود .

 سئوال کردی که ایا فرهنگ جهانی و یا فرا ملی می توانند فرهنگ ملییت های دیگر را تغییر دهند . پاسخ قطعا مثبت است اری می توانند ، امروز به دلیل فراوانی ابزار دیجتالی در دنیا خرده فرهنگ ها و فرهنگ سنتی _ ملی نه تنها در عرصه ملی طرح می شوند بلکه  از هم تاثیر پذیرند و اگر رنگ و بوی جهانی بخودش بدهند، بدون شک جهانی هم خواهند شد.

س: اساسأ جهاني شدن نسبت به ارزشهايي چون عدالت اجتماعي ، توسعه ملي و مبارزه طبقاتي ميتواند عادلانه و دموكراتيك باشد . آيا جهاني سازي همان نئوليبراليسم يا امپرياليسم نوين نيست ؟ و اينكه آيا ارزش هاي سوسياليستي توان رويارويي با اين پديده را دارد و يا خير؟

پ : در سؤال شما  پرسش های بسیار مهمی  هم چون عدالت اجتماعي ، توسعه ملي ، مبارزه طبقاتي و سوسياليسم   مقولاتی که قطعا  در گذر زمان مفاهیم آن دچار تغییرات شده است ، دیده می شود.

  كمونيست ها،عدالت اجتماعی را‌ با مبارزه طبقاتي درك ميکنند . نابودي بورژوازي و پيروزي حزب و بعد هم ساختمان سوسیالیسم که همان  دولتی کردن اقتصاد  بوده است  .

در حالی که  عدالت اجتماعی سوسيال دموكراسي در اروپا  ازکانال  توسعه اقتصادی و در چهارچوب سرمایه داری  سر برآورده بود .اما  امروز  دولت رفاه که یکی از دستاوردهای بشری ارزیابی می شود دورانش بسر رسیده است   و سالهاست  که اقتصاد اروپا خودش را با نئولیبرالیسم  همسازمی کند.

هم ارزشهای سوسیال دمکراسی و هم  سوسیالیست واقعا موجود دوران جنگ سرد هر چه که بود به صنعتی شدن جهان کمک کرد و به تاریخ پیوسته است و حزب کمونیست چین با پذیرش دو نظام در یک کشور و با استفاده از جهانی شدن به رشد بی سابقه ای رسیده است و ایجاد 300 میلیون طبقه متوسط شکلی از رفاه اجتماعی  منهای دمکراسی را به نمایش گذاشته است تا جایی که برخی ازرهبران افتدارگرای حکومت اسلامی از الگوی چینی صحبت می کنند .

دنیای کنونی در حال زایش است و پارادایم های جدیدی سر براورده است که ربطی به امپریالیسم نوین ندارد و ارزشهای سوسیالیستی در واقعیت زمان رنگ باخته است .

 جهانی شدن موجب  ادغام فزاینده نظام های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جهان  و رشد خیره کننده  تولید و مصرف شده  است. طی 50 سال گذشته سطح تولیدات صنعتی جهان 5 برابر شده است . بنابراین اگر طرفدار عدالت اجتماعی هستیم باید به این روند بپیوندیم در خارج از این روند جهان دیگری وجود نخواهد داشت . بین سالهای  1960 تا 2000 میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی از حدود 70 بلیون دلار به 6000  بلیون دلار افزایش یافت. منظور این است جهان به دلیل روند های  گلوبال _ دیجیتال  بسیار ثروتمند تراز دوران قبل شده است و آنچه می تواند مورد انتقاد قرار بگیرد  توزیع ثروت است که باید عادلانه تر گردد. 

 

در ارتباط با روند دیجیتالی  شدن ، به جرات می توان گفت نه تنها عدالت اجتماعی  بلکه  دمکراسی هم  بطور مستقیم به سطح رشد دیجیتالی کشورها بستگی پیدا می کند و امروز سانسور به چیز بی معنایی در کشورهایی که از سطح دیجیتال بالایی بر خوردارند ، مبدل شده است. 

 اما در مورد توسعه ملی بایستی خاطر نشان ساخت که  جامعه فراصنعتی تاثیرات معینی بر اقتصاد جهان گذاشته است و ایران بیش از هر کشوری در معرض  نابودی صنایع ملی قرار گرفته است؛  روندی که  اجتناب ناپذیر است و تنها راه مقابله با آن بالا بردن سطح تکنیک و سرمایه گذاری در رشته هایی که توان و استعدا د بیشتری برخوداریم تا بتوانیم در بازار جهانی به   رقابت  برخیزیم و در تقسیم کار جهانی جای مناسبی بیابیم  وبرای اینکار قبل از هر چیز لازمه اش پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی می باشد  که انهم با سد  دولت  بنیاد گرای احمدی  نژاد  مواجه شده است  و دولت قادر نیست که صنایع داخلی را از ورشکستگی نجات دهد و مردم ایران تحت  حکومت اسلامی  دوران بسیار سختی را در پیش رو خواهند داشت !

درباره  نئوليبراليسم  بایستی خاطر نشان ساخت که اساسأ يك ايدئولوژي دوران صنعتي شدن ميباشد ، مثل ليبراليسم و انديشه هاي ديگر ، اما امروز مخالفين جهاني شدن مطرح ميكنند كه طرفداران گلوباليسم يا جهاني شدن ، در واقع طرفداران نئوليبراليسم هستند. ببينيد در اين خصوص من خيلي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه از يك زاويه ميشود گفت اين برداشت درست است مثلأ كشوري كه بيش از 70 در صد صنايع و دارايي هايش دولتي است و اگر بخواهد به روند جهاني شدن بپيوندد ،هيچ راهي ندارد كه  خصوصي سازي را در تمامی ابعاد گسترش دهد .

شما نمی توانید که با اقتصاد دولتي وارد بازاررقابت  جهانی شوید و ناگزیر هستید که خصوصی سازی کنید و از این نظر شاید بشود گفت با نئوليبراليسم هم خوانی دارد د .اما جهاني شدن اساسأ يك تئوري نئوليبراليستي نيست .

خلاصه بگویم  اگر80 سال پیش عدالت اجتماعی را از دریچه اقتصاد دولتی بدان نگریسته می شد و30 سال پیش نئو سوسیالیست ها و نئولیبرالیست ها در اروپا عدالت را از تونل  توسعه می فهمیدند ،امروز اینده نگر ها عدالت اجتماعی  و دمکراسی را از راه کم کردن فاصله دیجیتالی در عرصه ملی و بین المللی  می بینند

 

س: آيا اساسأ ميپذيريد كه جهاني سازي مرحله نويني از تكامل سرمايه داري است كه در صدد باز توليد سلطه توليد سرماي داري مالي آمريكا و كشورهاي همطراز با او ميباشد ؟ آيا با اين اوصاف جهاني سازي يك آپارتايد نخواهد بود؟ چرا كه جهاني شدن امري طبيعي نبوده بلكه يك پديده اي است كه در يك روند سياسي ايجاد شده و از كشورهاي غني به كشور هاي فقير ديكته ميشود جهاني سازي حتي بفكر محيط زيست و تعادل اكولوژيك هم نيست و داعيه تقدم بر ديگر طبقات را دارد

پ:شاید منظور شما  از" جهانی سازی" نوعی سامان پذیری  و در این ارتباط رهبری پروسه و یا پروژه  "جهانی شدن"  را مد نظر داشته باشید .

بهرحال جامعه فراصنعتی امروز دنباله دوران صنعتی شدن و یا به قول مارکسیست ها  مرحله ای از سرمایه داری است . اینکه  " جهانی شدن" را  همسنگ  با آپارتاید دانسته اید  دور از وافیعت  جهان کنونی است .

 نگاه کنید به اقتصاد چین ، هند ، کره و دیگر کشورهای اسیای جنوب شرقی و وضیعت اینگونه کشورها را با 20 سال پیش بطور مثال از چین نام می برم که  در اثر جهانی شدن  و ورود این کشور به جامعه فراصنعتی  در 15 سال اخیر، حدود 300 میلیون به طبقه متوسط چین افزوده شده است و میلیون ها شغل از غرب به این کشورها سرازیر شده است و محصولات این کشور بازار غرب را تسخیر نموده است .

 و اما در ارتباط با محیط زیست و بطور مشخص  قرارداد كيوتو ميبينيد كه اروپائيان آن را قبول دارند ولي آمريكا وبرخی کشورها رعایت نمی کنند . بهر حال امریکا هم ناگزیر می شود این قرار داد را امضا نماید .

 من معتقد نيستم كه جهاني شدن پديده اي بود كه عده اي نشستند و نقشه كشيدند كه چه بايد بكنند .همانطور که گفتم تحولات سه گانه ای موجب پدیده گلوبالیسم  شده است .

س: در جهاني سازي همگرايي هاي منطقه اي و پديده از هم گسيختگي و يا تجزيه چه نقشي دارند و چه تاثيري از جهاني شدن ميگيرند؟ آيا تجزيه و يا از هم گسيختگي بر مبناي هم گرايي اقتصادي  و واگرايي سياسي امكان پذير خواهد بود؟ به عنوان مثال سرزمين خود مختار كردستان عراق و تشكيلات خود مختار دولت فلسطين اساسأ پايدار خواهند ماند؟

پ:  سؤال جالبی را طرح کرده اید . اينكه جهاني شدن چه ارتباطي با جنبش هاي قومي و ملي منطقه اي مثل كردها، بلوچ ها ، آذري ها و يا كشورهاي خاور ميانه و بقيه كشورهاي دنيا  دارد . برخي به دركي رسيدند كه زمان  ناسیونالیسم  و تعيين سرنوشت و تجزیه براساس زبان و فرهنگ در جهان آماده گرديده است . در حالی که  نزدیک به 5000 زبان   در 200 کشورجهان وجود دارد و قرار نیست که با این روند جهانی شدن که مرزهای اقتصادی در حال کم رنگ شدن است  و تجارت جهانی بسرعت گسترش می یابد ، خرده فرهنگ ها و  ناسیونالیسم  قومی کشورگشایی جدیدی راه اندازی نماید و در طرح خاورمیانه بزرگ که در سال 2004 به تصویب 8 کشور صنعتی جهان رسیده ، قرار نیست بر تعداد کشورهای خاورمیانه افزوده گردد، بطور مثال به عراق و افغانستان نگاه کنید که هردو کشور به لحاظ قومی _ ملی شبیه ایران است ولی امریکا و غرب از تمامیت ارضی این  دوکشور دفاع می کنند و اگر امروز امریکا پایش را از این دو کشور خارج سازد قطعا شرایطی بد تر از یوگسلاوی در انتظارشان خواهد بود و شاید هر گز اینده ای نخواهند داشت ناسیونالیسم در عرصه ی اقتصادی حرفی برای گفتن ندارد و از کلانشینکف _ ناسیونالیسم قومی هم  بجز کشتن و کشته شدن کاری بر نمی اید  خاورمیانه نیازمند دمکراسی ، صلح و ثبات است  وبیش از هر جایی از این کره خاکی نیازمند  همزیستی مسالمت آمیز و همگرایی با روند جهان شدن است.

از سوی دیگر خاورمیانه بیش از دیگر نقاط جهان  در تب جهل و استبداد قرار دارد و تفریبا همه ی کشورهای خاورمیانه استبداد زده است و اقوام و اقلیت های ملی در این کشور ها بطور مضاعف اسیر استبداد قرار دارند اما  به لحاظ احساسی و فرهنگی, با گسترش ابزار دیجیتالی, فرهنگ ملل  رشد چشم گیری در جهان نموده و خوشبختانه در این راستا به غنای فرهنگ جهانی نیز کمک کرده است. بنابراین پیش بینی می شود که  نوعی فدارلیسم  و  حفظ تمامیت ارضی  کشورها چشم انداز آینده خاور میانه بزرگ باشد.   

به نظر نگارنده, گلوبالیسم و فدرالیسم راه حل ایران و خاورمیانه است. به همین دلیل فدرالیسم و  دفاع از تمامیت ارضی ایران دو روی یک سکه اند  و این   استراتژی بسود همه ی ملت های تحت ستم ایران خواهد بود.

   بنظر من درک واقیعت های فوق کمک می کند نخبگان دو طرف با درک روشن از اوضاع جهان امروز به تفاهم برسند یعنی چه  فعالان قومی _ملی و چه کسانی که از تمامیت ارضی دفاع می کنند می توانند آگاهانه بدین سمت حرکت کنند  و جدا کردن "سفره دمکراسی" بسود هیج قوم و ملتی نیست و مبارزه مشترک کرد و فارس  می تواند دمکراسی  برای ایران و فدارلیسم برای کردها با حفظ  تمامیت ارضی کشور به ارمغان بیآورد .

 

س: به نظر شما جهاني شدن در رويارويي با آزادي و دموكراسي چگونه عمل ميكند و اساسأ آزادي و دموكراسي را قبول دارد و يا اينكه جهاني سازي جامعه مدني را تقويت و توسعه ميدهد و يا اينكه ميخواهد آن را تضعيف و بعد حذف نمايد؟

&n


  نوشته شده در ساعت: 12:43 amتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
15.8.05
مصاحبه با کیانوش تو کلی

 

 

فرهنگ و گفتگو و نقش سایت ها در اینده سیاسی ایران!

مصاحبه با کیانوش تو کلی

  

مصاحبه گرمهرزاد وطن آبادی

 

س :  با توجه به تعدد سايت هاي مختلفي  كه در اينترنت وجود دارد و همچنين توزيع پراكندگي فعالان سياسي و استفاده آنها ، چه عاملي اساساً باعث تصميم  شما به راه اندازي سايت گرديد. و در كنار اين سؤال ميخواهم پرسشي ديگر هم طرح نمايم كه شما با توجه به راه اندازي سايت ، اطاق پالتاكي فرهنگ و گفتگو را هم راه اندازي كرديد. چرا؟

پ: من هم در اينجا از شما تشكر ميكنم كه وقت گذاشتيد كه به سؤالات خودتان ويا احتمالاً خوانندگان ديگر پرداخته و پاسخ آن را هم از زبان من بشنويد : سوال خوبي را طرح نموديد . لازم است  كه  يك توضيحی را در همين ابتدا بدهم كه اطاق پالتاكي فرهنگ و گفتگو تقريباً 3 سال است كه راه اندازي شده است و  به اين دلیل  نام فرهنگ و گفتگو را برايش برگزيدم كه در دنياي ارتباطات اينترنتي در حوزه سياست ، فرهنگ و.... در بخشهاي شنيداري و گفتاري كه در آن زمان در اطاق های سياسي پال تاک ،  بجای بحث منطقی ، جو تصفیه  حساب های سیاسی و رقابت های ناسالم و برچسب زنی  رايج بود . بدینگونه بود که  اطاق پال تاکی فرهنگ گفتگو بدور از جنجال های فوق  و با  یا یک برنامه ریزی هفتگی راه اندازی نمودم.

اما در مورد سايت فرهنگ و گفنگو بايد عرض كنم كه امروزه نزديك به 4000 سايت فارسي زبان  و طبق آخرين آمار حدود 58000 هم وب لاگ  وجود دارد وبر آورد می شود ، روزانه نزديك به نيم ميليون خواننده وب لاگ  در ایران وجود دارد . البته اکثراین سايت ها  جنبه هاي صرف سياسي، خبري و اجتماعي ندارند و بيشتر آنها تجاري _ خدماتي هستند و بهر حال همه آنان در اطلاع رساني عمومی شرکت دارند.

اما در مورد سايت هم  باید بگویم که  جاي  سایتی با  خط مشی سیاسی مورد علاقه ام راخالی یافتم  ، اگر دقت کرده باشید در سر درب  سايت نوشته شده است  ً: " صدای آزاديخواهان آينده نگر ايرانً"

يعني در واقع در همین یک جمله خط و مشي سايت فرهنگ  گفتگو که مبتنی  بر دو اصل دموكراسي و آينده نگری می باشد  و منظور" آينده نگري" آن  مجموعه افکاری  است  که  فرارويا ندن ايران را به یک جامعه فراصنعتي و پیوستن به جامعه جهانی را مد نظر دارد  ودمکراسی را هم از این دیدگاه می نگرم.

فرهنگ گفتگو  خط مشی " اتحاد براي دموكراسي" را پی می گیرد که چندان مورد توجه سایر سایت های سیاسی که اکثرا جمهوریخواه می باشند ,  نیست . در این خصوص خود شاهد سانسورمستقیم ،بوده ام .

 البته  بر داشت بد نشود من به  صاحبان  این سایت ها ی سیاسی _ خبری و  به کاری که انجام  می دهند،  خالصانه احترام می گذارم   و به نفش اطلاع رسانی آنان واقفم . چرخاندن این سایت کار سخت و طاقت فرسایی است. بویژه اینکه، انگیزه مالی نقشی در ادامه کاری این سایت ها نداشته است و در واقع از جیب و وقت گران بهای  خود جهت اطلاع رسانی  مایه می گذارند و از هیج حزب و دولتی هم کمک مالی دریافت نمی کنند.

 این سایت ها ، خط و مشی های متفاوتی را دنبال می کنند و هر کدام البته ، خوانند گان خود را دارند. طبیعتا فکر سازی  در یک سان اندیشی  بدست نمی اید، بلکه  تنوع سایت ها است که ما ایرانیان  رابه غنای فکری می رساند  و اتفاقا  یکی از ویژگی های  عصر کنونی ،پراکنده گی و تنوع  فکری _ سیاسی است که با دوران صنعتی و  چاپ کاغدی فرق اساسی دارد .

از سوی دیگر معنی و مفهموم کار ژونالیستی امروزاساسا  دگر گون شده است چراکه  مردمی که رو درو حوادث قرار دارند  با موبایل و امیل، عکس ، خبرو گزارش را مستقیما   به مراکز خبر رسانی مخابره کنند و یا در روزنامه شخصی خود (وبلاگ ) بلافاصله  بدون دوات و حروف چین بچاپ می رسانند  و اطلاع رسانی از مراکز قدرت و  سانسورجدا می شود (نگاه کنید به اخبار جنگ عراق،  سونامی ، انقجارات مترو لندن و.... )   

امروز دنيا، دنياي ديگري شده است . شما نگاه كنيد  زماني يك نشريه كاغذي كه ماهانه و يا هر دو هفته يكبار به چاپ ميرسيد ،قادر بود به هزاران نفر ي خط و مشي سياسي رادیکته کند  و "توده های حزبی " هم پذیرای چنین رهنمود هایی می شدند و ما ایرانیان ضرر و زیان های چنین رهبری هایی را تجربه کرده ایم.

 امروزه با توجه به تعدد سايت ها و وب لاگها که _خود  نشان  از تنوع فكري عظيم ایرانیان است _ همه ما بايد اين امر را به فال نيك بگيريم و من از تعدد اين سايتها و وب لاگها نه تنها نگران نيستم بلكه اعتقاد راسخ دارم هر كدام ازآنها لااقل به بخشي از جامعه  ایرانیان اطلاع رساني ميكنند. در همينجا لازم است تاكيد كنم كه به اعتقاد من در واقع این سایت ها و ماهواره ها  جای احزاب دیروزی را گرفته اند  و به قهر مان دمکراسی مبدل شده اند.

آز آنجائيكه 70 در صد مردم ايران را جوانان زير 30 سال تشكيل ميدهند .سعي ما براین است که مسئله جوانان و زنان را در مركز توجه سايت  قرار دهیم . نويسنده هاي جوان را معرفي كنيم  و به مشکلات و نیازهای امروزی جوانان در داخل ایران توجه کنیم . چرا که نسل انقلابي ها مسن می شوند  و شکاف نسل ها خطری  دوسویه است . متاسفانه اکثر  خوانندگان سایت های خبری _ سیاسی را نسل انقلابی ها تشکیل می دهند و جوانان را بایستی در وبلاگ نویس های داخل کشور جستجو نمود.

 

س: شما فكر نميكنيد كه سايت فرهنگ و گفتگو يك تريبون ديجيتالي براي منشور 81 يا براي دموكراسي بر مبناي 81 خواهد شد؟ آيا نمي توانستيد با توجه به سايتهايي ديگري كه وجود دارند ، مانند جمهوريخواهان، مشروطه خواهان و سلطنت طلب براي نشر مواضع خود استفاده ميكرديد؟ كما اينكه اين كار را تا حدي هم كرده ايد.

پ: واقعيت اين است كه خود منشور 81 داراي سايت است که برنامه و خط مشی خود را دارد.  در ارتباط با قسمت دوم سؤال شما بايد بگويم كه من در گذشته مطالبي را مي نوشتم كه در سايتهاي ديگر به چاپ ميرسيد، من مشكلي برای انتشار نظراتم نداشتم و فرهنگ گفتگو یک سایت عمومی میباشد.

 واقیعت این است که  امروز اکثرایرانیان در خارج از ایران به اینترنت دست رسی دارند و برتعداد كاربران اینترنت  در ايران روز بروز افزوده ميشود و بر طبق آمارمقامات جمهوری اسلامی ، در داخل ایران  حدود 7 ميليون كاربر اينترنتي وجود دارد و در واقع اینترنت  قلب  قهرمان دمکراسی است که  هیج  فیترینگی قادر نیست جلوی خبر رسانی را بگیرد .

  بگذارید  مثالی بزنم : خبرمراسم عاشورا در شمال شهر تهران که ازسوی جوانان خوش ذوق اجرا شد ه بود و خبران  در یک سایت نه چندان معروف و کم بیننده، مورد مطالعه 64000 نفر قرار گرفته است .حالا شما در نظر بگیرید که مطالب سایت های پربیننده به چه میزان خواننده دارد .

باز هم تاکید می کنم " فرهنگ گفتگو " یک سایت و یا روزنامه  ژورنالیستی صرف نیست بلکه دقیقا یک خط مشی سیاسی  را دنبال می کند که برپایه دمکراسی و آینده نگری استوار است.

س: موضوعات جالبي را مطرح كرديد و اينكه قهرمان دموكراسي اينترنت است و اينكه مبارزات سياسي از اين طريق پيش ميرود . آيا فكر ميكنيد سايت هاي اتحاد جمهوريخواهان ، صداي من ، اخبار روز ، ايران امروز وديگر سايتها، آينده نگر نيستند؟ آيا با توجه به تنوع سايت ها و با توجه به تعلقاتتان به بعضي از اين سايتها فكر نميكرديد سايت تان با كم اقبالي مواجه گردد ، بهر حال شما مطالبي را ازجاهاي ديگر كپي كرده و در سايت خود قرار ميدهيد واحساس نميكنيد كه مردم استقبالي از آن نكنند؟

پ: در اينجا لازم ميبينم كه توضيح مجددي را ارائه دهم. ببينيد اساسا بسياري از سايت ها و وب لاگها در دنياي بي انتهاي اينترنت هر كدام خوانندگان خاص خود را دارد. حال يك سايت پربيينده تر و سايت ديگر كم بيينده تراست.جهت اطلاع شما و خوانندگان سایت ، بزودي يك جدول آماري بازدید کنندگان سایت راانتشار خواهیم داد  که در آن بروشنی نشان می دهد که تعداد بازدید کنند گان ان در عرض نیم سال ، شش برابر شده است.

البته ما ادعايي نداريم و بيشترين هدف مان پیش برد خط مشی سياسي است و هيچ اصراري كه سعی کنیم  تيراژ سايت را زياد نشان دهيم ، نداريم.

 اينكه از سايت هاي ديگر كپي ميكنم ، سؤال جالبی است . بعضي ها كه  وارد به کار سایت ها نيستند فكر ميكنند تمام مطالبي كه در سايتهاي پر تيراژ است از منابع مستقل  تغذیعه می شوند .

 اگر به منابع خبری ان با دقت  نگاه کنید، متوجه می شوید  كه 98 % مطالب این سایت ها از سایت های دیگر برگرفته شده است . در واقع بجز سایت های داخل کشور که با هزینه دولتی و یا خصوصی اداره می شود و یا سایت رادیو فردا و بی بی سی و دیگر رادیوهای فارسی زبان که بودجه کلان دولتی را بخود اختصاص می دهند و دارای شبکه خبری مستقل و کارشناسان زبده اداره می شوند .

بنابراين  سايت های سیاسی اپوزیسیون غیر حزبی ، دارای تشکیلات خبر رسانی و کارمند و خبرنگارنیستند  و اینگونه سایت ها ازیک تا  3 نفر تشکلیل شده است که اساس کار هم "کپی رایت" است و تنها فرق اساسی که در این است که برخی از سایت ها به دلیل پر بیننده بودن، نویسندگان مقالات را ملزم می کنند که مقالاتشان را به جای دیگر ندهند و نویسندگان چنین مقالاتی برخلاف میل واقعی خود به این مقررات گردن می گذارند نه تنها نویسندگان مقالات پولی در یافت نمی کنند بلکه در برخی موارد هم کمک مالی  هم به سایت مربوطه می دهند . بنابراین وضیعت عجیبی است اگر در سایت های حرفه ای نویسندگانه پولی بابت مقالات خود دریافت می کنند و مقالات اصلی دارای کد است و باز شدن ان نیازمند ابونه شدن مشترکین می باشد.

بنابراین  سایت های سیاسی _ خبری ایرانیان  در اینده راهی ندارند که به سود دهی برسند و همان مقرارت سایت های حرفه ای غرب را بخود بگیرند .البته به دلیل فلیترینگ بایستی مرتبط سایت های جدید راه اندازیشود که مطالب سایت های "مادر" را بدست خوانندگان خود در ایران برسانند.

 بنابر اين در دنياي ارتباطات اينترنتي "كپي  رایت "   يك واقعيت غير قابل انكار است و درپای اکثر این سایت هم نوشته شده است که با ذکر منبع کپی کردن ازاد است مشکل این است که برخی ازسایت ها از ذکر منبع اصلی، خود داری می کنند  و یا نویسندگان، مقالات خود را همزمان به چندین سایت امیل می کنند .

 

س: اين قسمت سؤالم ممكن است خيلي خصوصي باشد . اگر خواستيد به آن جواب ندهيد . آيا عوامل و منابع معيني تامين كننده سايت تان هستند و با توجه به اينكه شما از حاميان منشور 81 هستيد و به لحاظ موقعيت اقتصادي اگر عوامل اين منشور نتواند حوايج مالي سايت شما را تامين كند ، ايا اساساً منابع مالي تان را بيشتر  سلطنت طلبها قرار ميدهيد و احياناً از آنها كمكي را دريافت كرده و يا خواهيد كرد ؟

پ: من اين سوال شما را خصوصي تلقي نميكنم و به ان پاسخ دقیق و روشنی می دهم . اولاً هزينه  خود سايت  گران نيست.  يعني شما با مبلغی  سالانه معادل 150 يورو ميتوانيد سايت پر ظرفیتی  را راه اندازي كنيد . ولی ما در ابتداي راه اندازي  سایت فرهنگ گفتگو ، مبلغ زيادي را صرف تبليغ سايت كرديم كه حدوداً 1000 دلار براي ان پرداخت شد  و اين پول را دوستانی پرداختند   كه نام و مشخصاتشان را هم در سایت اعلام كرديم. اصولا ما ًتا کنون با مشكل جدی  مالي مواجه نشده ایم. در واقع مشکل پول نیست بلکه نیرو انسانی دواطلب می باشد  .در واقع سایت ها یی که روزانه 3 بار گردگیری شوند و حدودا 10 تا 20 مطلب در آن  گذاشته می شود ، نیازمند شش ساعت کارروزانه است .  

در مورد منشور 81 باید گفت که هرگز يك تشكيلات نبوده و فقط يك برنامه  و خط مشی بود ه است وتنها در مقطع انتشارطرح فراخوان ملی رفراندوم بود که تا حدودی جنبه تشکیلاتی بخود گرفت .

س:‌‌‌‌‌ بعنوان آخرين سؤال ، شما در حين صحبتتان از صحنه فراگيري كه در اينترنت براي مبارزه سياسي وجود دارد اشاراتي را داشتيد و حتي قهرمان بلامنازع دموكراسي را اينترنت ميشناسيد. ميخواستم مقداري اين مسئله را بيشتر توضيح دهيد و اگر برايتان ممكن است چند مثال هم بزنيد؟

پ: به نظر من سؤال بسيار جالبي را مطرح كرديد . شما اگر دقت كرده باشيد در جريان وقايع خوزستان و شورش مردم در اهواز دقيقاً پس از انتشار يك نامه اينترنتي بوده است . بدنبال این نامه موجی از تظاهرات خونینی در شهر بوقوع پیوست و در یک همگامی سایت ها و  ماهواره ها بود که خبر ان در سراسر جهان پخش شد و یکی از تلویزیونهای ماهواره ای مستقر در انگليس این تظاهرات را در واقع رهبری  کرد.

مثال ديگری ميزنم:  همين چند روز پيش  جوانی در مهاباد بدست مقامات انتظامی کشته می‌شود، سپس پیکر او را به پشت خودرویی بسته در شهر به زمین می‌کشند بلافاصله صد ها سایت وو بلاگ عکس  شوانه قادری را به سراسر جهان تنها با فشار یک کلیک مخابره می کنند و هزاران سی دی عکس دست به دست در بین مردم کردستان پخش می شود   و انتشار عكس  ها موجی از تظاهرات رنجیری را در شهر مهاباد ، اشنويه ،  سردشت و همچنین شهرهای اروپا و امریکا سازمان می دهد که همچنان ادامه دارد .

 همچنین  اعدام دو جوان همجنس گرا در مشهد و درج صحنه اعدام آنها در سايت ها باعث گرديد كه حتي در روزنامه هاي اروپا و آمريكا منعكس گردد ، به گونه اي كه اتحاديه اروپا ، دولت امریکا و سازمانهای حقوق بشری ،  اعدام دو نواجوان همجنسگرا رابشدت محکوم کرده اند .

  اینگونه است که سایت ها و ماهواره قهرمان دمکراسی در ایران هستند و  احزاب و سازمانها سیاسی تنها با بکارگیری این ابزار دیجتالی است که می توانند  در اینگونه حر کات موج سومی نقش داشته باشند  . آنان باید اعضا و هواداران خو را تشویق کنند که به چنین ابزاری مجهز شوند وتوجه داشته باشند که ابزار دیجتالی با سیستم حزبی همخوانی نداشته و بر اساس " سر دبیر خودم " اداره می شود.

 


  نوشته شده در ساعت: 06:57 pmتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
1.6.05
سریال اشک ها و لبخند ها

 

(1)

 

نشانی  که نشان خود، زما پنهان ساخته ای!

کم خور می، که پیاله زما  نوشیده ای....

 

شعر بالا از جانب راقم این سطور الکی  سروده شده است و همین طوری بلقور فرموده  ، وگرنه ما را چه به شعر و شاعری ،تازه سوئیج "نویسندگی" مون را مرهون تو ، تقی و 11 سپتامبر  می دانم . منتها شما ها روان و سرپائین می نویسید و من بیچاره با این تنگی نفس باید سربالای بدوم و تازه  و برخلاف رد پای شما هم قدم بردارم   و طبیعتا به  گردپای شما ها هم  نخواهم رسید

 تا  یاد نرفته از تو تشکر کنم بخاطر اینکه اجازه دادی نامه ات را در وبلاگم چاپ بکنم راستش  دلیلش این است که اولا  برخورد  نظری را از حالت "خودی " خارج ساخته تا تعداد بیشتری  بتوانند سیاه مشق های تو را بخوانند .از سوی دیگر  واقعیت این است که نوشتن مقاله های قراردادی از مد افتاده و دل ناچسب شده  است و بهتر است که حالا که سیاست دارد از جهان رخت می بندد، کمی ان را شاد و با چاشنی طنز همراه سازیم.  

 

برای محض اطلاع  شمامی گویم  که  سیاه مشق های شما از طریق   وبلاگم  به سایت فرهنگ گفتگو  لینک داده شده است  و جالب اینکه  شماره انداز سایت نشان از افزایش  مراجعه کننده می دهد  امار تحلیلی همچنین نشان می  دهد  که خوانندگان  از نوشته تو  نه به  دلیل تحلیل های ان چنانی بلکه  فاصله گیری اشکار  تو از سبک  سنتی _ قرا دادی سیاسیون نسل انقلابی  خبر می دهد و جالب  تر اینکه  امیل های زیادی  دریافت کرده ام که  در ان از من در خواست کرده اند که  در پاسخ به  نامه های تو ،  قلقلک و پیاز داغ را فراموش نکرده و از کوتا ه نویسی فاصله بگیرم (چرا که  تا کنون موجب سرگردانی و ابهام ذهن خوانندگان گرامی را فرهم ساخته ام)  و سریال نویسی را بیاغازم و در ست سر بزنگاه ادامه مطلب را به بخش بعدی حواله دهم ...

شاید برایت خوش ایند  باشد که  جوانی هم ازکشور ایران  جرئت  فرموده و سبک شمارا با سبک بوش پدر و پسر در مقابله  با حکومت اخوندی که مبتنی بر شرینی و شلاق  دانسته   ....منظور بدی نداشته بلکه می خواسته بگوید که نوشته های  تو سرگرم کننده هم است

 بهر حال نشانی جان ، مواظب باشد که مثل نسل انقلابی های سرگردان  دچار غرور خیالی نشوی و به سرت نزند که گویا مشتاقان  نوشته های تو  به دلیل تحلیل های (اصلاح طلبانه _ سنتی تو   به تو روی خوش نشون داده باشند ، بلکه از سبک و طنز رقیقی که در ان  بکار گرفته ای ، خوششان امد و بس !  

در ضمن زیاد هم خوشحال نشو  برنامه ریزی کرده ام که با خنده و شوخی یک جوری   زیر اب تحلیل های تو را بزنم که زیاد هوادار بچنگ نیاوری و به ریش و سبیلم نخندی که این کیا استاد زدن گل به دروازه خودش است !!!

در  قسمت اول  سریال ، بدون اینکه از…………  اجازه بگیرم اسا می شان را به سیما ، ثریا  و جمشید تغییر نام داده و سیاه مشق  تو را  همراه با جوابیه ام را یک جا پاپلیش نموده و منتظر نامه های بعدی تو نخواهم ماند و پاسخ های قبلی و فعلی ات را بی پاسخ نخواهم گذشت.

الان نزدیک  یکسال است که  داریم امیل پراکنی می کنیم و تا حدودی صف بندی های سیاسی را با نشاط ساخته  ایم و  دوستان دارند  از حالت مصرف کنندگی و تماشاگری خارج  می شوند بیش از همه فرخ بد جوری هوس نموده است که در سبک جدید، خودش را روی باسکول بگذارد ،شاید با  این شیوه کاسه و کوسه  یارو، (1) صفر _(بابک فتح الله زاده ) را از رونق بیاندازد .

   از رقص پای صفر بگذریم و  به مطالب افشاگری تلخ  و شیرین جهانی شدن برسیم . راستش در فکر پاسخ گویی به سئولاتی  تو _  و رفقای چپی  که تمایل به پذیرش جهانی شدن دارند ولی نگاهشان همواره از قسمت خالی لیوان  است و تا صحبت از جهانی شدن  می شود فورا جوانب منفی گلوبالیسم  را خاطر نشان می سازد _   بودم  از شانس خوبم  در یک  وب گردی شبانه ، به قول معروف شاهد از غیب رسید و کتاب دکتر هادی زمانی _ " جوانی" با پیشینه چپ سنتی _ از راه رسید

 

هادی  که ساکن لندن است و قبلا عضو سازمان جوانان توده بود اما سالهاست توده ایسم را به کناری گذاشته است و در زمینه مسایل اقتصادی صاحب نظر است ، انسانی دانا و قدری خجالتی است و در واقع  هم او بود که برای اولین بار 3 سال پیش طرح فراخوان ملی را به لحاظ تئوریک _ ساسی  ارائه کرده بود و کتابی هم تحت عنوان " دمکراسی و توسعه اقتصادی پایدار تجربه ایران " را انتشار داده است

 یک هفته پیش با انتشار دو مین کتابش :

     http://www.hadizamani.com/Maghalat/ketab_HZ_globalisation.htm

 بنام  "ایران : فرصت ها و چالش های جهانی شدن "  در واقع با جزئیات کامل پاسخ منتقدین و مخالفین جهانی شدن را داده است  ،او در مقدمه  می  نویسد که :

 

در مجموع، نگاه ما به روند جهانی سازی مثبت، اما در عین حال نقادانه است.  ارزیابی مختصات و پیآمدهای جهانی شدن در فصلهای 2، 3 و 4 نشان میدهد که شبکه اقتصاد جهانی اکنون چنان نیرومند و گسترده شده است که اولا پیشبرد یک برنامه توسعه اقتصادی موفق در خارج از آن و به ویژه در تقابل با آن یک خودکشی اقتصادی و سیاسی است.  دوما در صورت مدیریت اقتصادی وسیاسی درست روند جهانی شدن میتواند فرصت بی نظیری برای توسعه اقتصادی و اجتماعی فراهم آورد.  بازار آزاد جهانی به عنوان شالوده توسعه، رشد وکارایی اقتصادی یک واقعیت انکار ناپذیر است.  چالشی که اکنون اقتصادهای ملی با آن مواجه اند آنست که مشارکت آنها در اقتصاد جهانی میبایست چگونه باشد تا بیشترین دستآورد را در زمینه توسعه،

رشد اقتصادی، اشتغال و عدالت اجتماعی برای  مردم خود  تامین کنند.

بنابراین باطلاع  شما و همه ی رهبران ، فعالان و علاقمند سیاست  می رسانم این کتاب را بدقت بخوانند، چرا که بدون درک این مطلب  و پذیرش  واقیعت کنونی جهان همه ی تلا ش ازادیخواهان و عدالت جویان جهان بر باد خواهد رفت و  بویزه اگر مخالفین جهانی شدن در راس حاکمیت سیاسی کشور های جهان سومی قرار گیرند ، کشو ر خود رابه زمین سوخته مبدل می کنند . این موضوع چنان اهمیت دارد که  به بود و نبود کشورهای جهان سومی  مبدل شده است .

از انجا که می دانم اهل هنر و موزیک هم هستی ،  یک مثال هنری می زنم ،نگاه کنید 26 سال هنرمندان خارج و داخل کشور آهنگ و ترانه  ساخته اند که خوب برای ما ایرونی ها خوشایند بوده ولی هیج کدوم از این خوانندگان لس آنجلسی  و غیره نتواسته است به دل سایر ملل بنشیند  و در این راه  سرمایه زیادی بکار گرفته شد ولی نتیجه جهانی نداشته است .

  تا اینکه  آرش پسر جوان ساکن مالمو  در سطح جهانی گل کرد و نا گهان مورد پذیرش جهانی فرار  گرفت  با اینکه به فارسی می خواند  ولی به دل همه ی جوانان جهان می نشیند از روسیه تا دبی و سوئد و دانمارک برای همه ی غیر ایرانی ها خوش ایند است .

رمز موفقیت ارش این است که  ریتم موسیقی جهانی دستش امده است .

  خلاصه اینکه  اگر داستان می نویسیم و یا اینکه اشپز و رستوران داریم  و یا اینکه کار  سینمایی می کنیم و یا اگر سیاستمدار و هنر پیشه و بنا  هستیم  بایستی ذائقه مردم جهان  و ملل مختلف دستمان بیاید رمز  موفقیت درهر کاری  شناخت جهان پیج اندر پیچ کنونی ماست

بازهم در باره جهانی شدن:

 

جهانی شد ن  که امریکایی ها آن  را نظم نوین جهانی نامند و اروپائیان، گلوبالیسم را در ظرف اتحادیه اروپا متحقق می کنند  گویا به تعبیر فرانسوی ها   گلوبالیسم و یا بقول انگیسی زبانان گلو بالیزیشن و یا به گفته پیش کسوتان ایرانی   که خود را اینده نگر    " Futurist " می نامند  و به تفسیر چپ ها ، جهانی سازی و به تعبیر اقتصادانان  دور بر دولت خاتمی و مشاورین رفسنجانی که خود را  پوست کنده  و بدون هراس از پس مانده های توده ایسم   ،خود را بدون رود دروایسی  نئولیبرالیسم می خوانند _ نیاز به  یک بحث جدی در جامعه سیاسی ایران است . بنابراین مباحث کنونی در محافل اپوزیسیون ایرانی (2)بسیار عقب مانده  است و با پارادایم های جهان کنونی هیج سنخیتی ندارد . نگاه کنید به رای گیری دیروز فرانسه که چپ رادیکال  که متخدا با راست افراطی و راسیسم فرانسوی  نه تنها زبان مشترک یافتند بلکه  و در مقابل افسوس و حیرت  طرفداران  اروپای واحد، دست به رقص و پایکوبی می زدند .البته هر کدام با دلایل خود ولی نتیجه کار یکسان: مقاوت ملی گرایی در مقابل تفکر گلوبال اروپای واحد  ! همین تقابل در عراق  جلوه می کند در انجا هم چپ رادیکال جهانی در کنار عقب مانده ترین محافل اسلامی _ سنتی دست در احساس  هم دارند و بطور جدی مانع شکل گیری عراق نوین و دمکرات هستند و در ایران هم چپ طرفدار اقتصاد دولتی در کنار مافیای اقتصادی با پذیرش ایران در WTo  سنگ اندازی می کنند بنظر من نبرد اتی در ایران و بقیه جهان در دوسوی طرفداران جهانی شدن و مخالیفین ان صف ارایی می کنند و کشورهای غنی از پیوستن فقرا به  اتحادیه خودشان مقاومت بخرج می  دهند  رای منفی دیروز فرانسویان رای ملی گرایان غنی  علیه  لهستانی های و کشورهای شرق اروپا بود و در تعجبم که کمویستهای فرانسه چگونه با راست  ملی گرای افراطی یک جا شدند !!!

نامه را  در همین جا به پایان می برم و در نامه بعدی قول میدهم در باره  " نقدی کوتاه بر چپ سنتی" که با سکوت محافل  چپ سنتی مواجه شد ه است، بپردازم و به بقیه  سئولاات شما پاسخ گویم

 

 

باقی به بقایت

کیا نوش

 

زیرنویس:

 

(1)_  کتاب خانه دایی یوسف که یکی از پر فروش ترین کتاب های فارسی شناخته شده است ، ضمن اینکه مطالب درستی دارد ولی از انجا که با انگیزهای ناسالم و عقده های شخصی محسن حیدری و بابک خسروی  در هم امیخته است بگونه ای که آنان از یک کار تحقیقی  و علمی در مورد مسایل سه نسل از مهاجران ایرانی را به تصویه حساب ها شخصی با فرخ نگهدار الوده  کرذه اند   

اخیرا بابک فتح الله زاده در مصاحبه با روزی نامه رزیم اسلامی کار را به انجا کشید که صدای اعتراض  خبرنگار شرق  را هم در اورده که این  صفر  فراموش می کند که حداقل نسل ما که این همه برای به ثمر رسیدن انقلاب جان فشانی کرد و ناخواسته جمهوری اسلامی  را بسر کار اورد ،چگونه با بی رحمی وصف نشدنی  جلادان اسلامی ربرو شد که هنوز انانی امثال من ، جان به سلامت برده اند هر شب کابوس  سربازان  گمنام ا مام  زمان و تعیقیب و مراقبت و شکنجه های جلادان اسلامی را را می بینند  اخر شرمت باد صفر ! شکایت  علیه اپوزیسیون پیش روزی نامه رزیمی می بری که  باعث و بانی دربدری یک نسل شد و مارا مجبور به مهاجرت نمود و رژیمی که بزرگترین زندان خبرنگاران است و.......

 تمام فعالیت 20 ساله صفر علیه اپوزیسیون کمونیست مهاجر در شوروی بوده است و بس  ..... . اینگونه است که این مصاحبه را خوش رقصی  صفر نامیده ام 

 

(2 )_ در حال حاضر ،عمده ترین  مبحث کنونی در بین اپوزیسیون رزیم اسلامی جنگ و دعوا بر سر شکل حکومتی است .درحالی که  رزیم فاشیستی اسلامی سرو و مرو گنده بر سرجاست و گویا وعده های اکبر شاه در بین اروپائیان دارد  کارساز از اب می اید ...

در حالی که بنظر من کلیه این صف بندی ها  در بین جامعه سیاسی ایران غیر واقعی است .از نظر من مسایل جهانی شدن ،اصلی مبحث در ارتباط با اینده ایران خواهد و شکل نظام البته با یک رفراندم ازاد قابل حل خواهد بود .

 

 

سخني با دوستان فرخ، مليحه ، کبرا، کيانوش، اخبار روز و ....

 

 

سلام دوستان،

عرض شود که اين آقاي کروبي "تابلو" جالبيه. به رغم همه اعتقادش به حفظ " مصالح نظام" گهگاه که رگ لريش عود مي کنه حرف هايي مي زنه که دوستانش هم در مقام دفاع از او برنمي ياند. مثلا همين کانديد شدنش ، که خودش مي گه سه نفر از اعضاي شوراي رهبري مجمع روحانيون مبارز ، و از جمله يار غار کروبي ، يعني مجيد انصاري، باهاش مخالف بودند و بهش هشدار دادن که حاجي آقا مي بازي. منتهي حاجي آقا گوشش بدهکار نبوده. يا نامه اي که در افشاي رفسنجاني نوشته که با افشاگري هاي اکبر گنجي پهلو مي زنه ، ولي حتي رفقاي خودش در مجمع روحانيون هم از سر محافظه کاري حاضر نيستند  از اين نامه دفاع کنند. يا طرحش براي دادن ماهي 50 هزارتومان به هر شهروند ايراني بالاي 18 سال. بهش گفتند حاجي آقا اين طرح تو به لحاظ بار ماليش قابل اجرا نيست، گفته که من 18 سال در بودجه نويسي شرکت داشته ام و بهم ظلم شده ، چون با اين سابقه بايد مدرک دکتراي اقتصاد بهم مي دادن.

حالا روزنامه اقبال در شماره امروز خودش ( يکشنبه) مصاحبه اي داره با حاجي آقا که روش ها و سياست هاش را در صورت پيروزي در انتخابات توضيح داده. خبرنگاز ازش پرسيده که با چه ابزاري مي خواي دولت مقتدر تشکيل بدي؟ کروبي جواب داده :" ابزارمان را كه از الان خيلي نمي‌توانم بگويم چون لو مي‌رود!"

در خلال مصاحبه کروبي چند بار از خبرنگاران خواسته که والکمن رو خاموش کنن تا حاجي آقا با خيال راحت صحبت کنه. البته آخرش هم به احمد شيرازد ( نماينده مشارکت از اصفهان در مجلس ششم و از حاميان کنوني معين) که از طرف روزنامه اقبال در اين مصاحبه شرکت داشته  گفته که " من با لهجه لري صحبت کردم ولي تو اين صحبت ها رو با لهجه و ظرافت اصفهاني خودت براي روزنامه تنظيم کن." خلاصه ما که نه لريم و نه اصفهاني، نفهميديم که منظور کروبي دقيقا چيه؟ کبرا و دارا و 49 و ... که سروسري با لرها دارند و سياوش که اصفهان شناسيش خوبه شايد بتونن ما رو از اين گيج سري در بيارن و بگن که منظور حاجي آقا کروبي از جمله اي که به شيرزاد گفته دقيقا چي بوده؟!

 

حالا که اسم کبرا اومد بد نيست به نااميد شدنش از به راه راست اومدن کيانوش هم اشاره اي بکنيم. راستش کبرا جان ،ما از به راه راست آوردن  جمهوري اسلامي و استحاله کردن  اون( همونطوري که نظام هاي بسيار مقتدرتر هم با همه يال و کوپالشان  از اين روند جون سالم به در نبردند و اين تحول هم امري هست که بيش از اين که ربطي به ماهيت و اراده دست اندرکاران اين نظام داشته باشه به ميزان پرزوري سنبه جامعه و تحميل بحران هاي سياسي بيشتر به اون برمي گرده) نااميد نشديم ، چه رسه به نااميدي از استحاله نظرات مواج کيانوش. راستش هر کي ديگه جاي ما که نشاني باشيم مي بود وقتي مي ديد که کيانوش دوباره اون متن "وزين " و مشعشعانه سه نفر، موسوم به  " ترهايي در نقد چپ" رو در سايت اخبارروز چاپ و براي ما هم ميل کرده،  و به رو خودش هم نياورده که يک پاسخ به چند سوال بي قابل ما در رابطه با اين متن بدهکاره اصلا دور اين کيانوش و کيانوش ها و  به راه راست اومدنشون  رو خط مي کشيد و مي گفت ما رو به خير ، شما رو به سلامت. ولي ما کبرا جان حوصله امون بيشتر از اين حرفهاست و به اين شعر شاعر باور نداريم که " مرد مصاف در همه جا يافت مي شود/// در هيچ عرصه مرد تحمل نديده ام." بايد تحمل داشت، زمان آموزگار بزرگي است، هم منو اصلاح مي کنه ، هم شما رو و هم کيانوش رو . رودکي هم گفته که " زمانه پندي آزادوار داد مرا/// زمانه را چو نکو بنگري همه پند است"، خوبيش هم به اينه که نظرات کج و معوج ماها و از جمله کيانوش ها، از حرف هاي  مربوط به وارد شدن ايران به عصر ديجيتال و فراصنعتي بگير تا طرح رفراندوم و ... بيشتر از اين که جنبه اعمالي پيدا کنه، جنبه اعلاني داره و براي خودارضايي ذهينت روشنفکرانه خودمون هست، لذا ضرري به کسي نمي زنه و بيش از حد نبايد نسبت به ابراز و تبليغشون حساس بود.

راستي کيانوش جان، قول دادي که بعد از چاپ سياه مشق ما در باره "جرم سياسي" و " گناه شرکت در انقلاب" در سايتت،  جواب اونها رو هم بدي. پس چي شد؟ مشغله هاي انقلابي که طوفانش رو تدارک مي بيني بازم کارهاي "جزيي" ديگه رو از يادت برد؟!

 

يک خطبه هم بخونيم در مورد ماجراي معين و حکم حکومتي و مواضع عجيب و غريبي که اين روزها از سوي اپوزيسيون ابراز شد. دوستاني که از 4 ماه پيش، يا شايد هم بهتره بگيم از 26 سال پيش اين انتخابات رو تحريم کرده بودند طبيعي بود که زياد هم راجع به تحول يک هفته اخير حساس نباشند و اون رو در راستاي تاييد هم استراتژي و هم تاکتيک خودشون ( يعني تحريم ) تفسير و تعبير کنند. البته برخي از دوستان هم از درون همين طيف با نوشتن مقالاتي مانند" نبرد هنوز ادامه دارد" موضعي سياست ورزانه به نمايش گذاشتند و نشان دادند که براي يک نيروي سياسي، غافل شدن از صحنه سياسي و درگيرنشدن در تحولات غامض و جاري، و واگذاري کل صحنه به حريف اصلا برازنده نيست و از درايت و قوت يک نيروي سياسي حکايت نمي کند. و نشان دادند که  تنها با صدور يک بيانيه و با گفتن اين که " اکنون بايد و مي توان از فراهم آمدن امکان وسيع ترين مخالفت با اقدام کودتايي ولايت فقيه، براي شکل دهي به گسترده ترين اعتراض عليه پاسداران استبداد حداکثر بهره را جست و بر زمينه يک اعتراض عمومي، خواست تغيير بنيادي ساختار قدرت را به پرچم حرکت اعتراض عمومي بدل کرد." گرهي از کار گشوده نمي شود، چون از قديم هم گفته اند که با "حلوا ، حلوا گفتن دهن شيرين نمي شه!" چنين بيانيه اي از سوي دوستاني  صادر مي شود که  قبلا هم با حمايت از رفراندوم مي خواستند آن را به پرچم ملي بدل کنند،آرزوي نيکي که با سنگ سخت واقعيت ها برخورد کرد و عقب نشست. البته دوستاني که اين گونه بيانيه ها راصادر مي کنند دستکم در اروپا نشسته اند و فاصله اشان با آتش، و امرو نهي اشان به جامعه از يک فاصله 5000 کيلومتري صورت مي گيرد! هستند دوستاني که آن سوي آب و در ينگه دنيا نشسته اند و مي خواهند رداي فاخر و فراخ تئوري خود را بر قامت نحيف جامعه مدني ضعيف و در حال نضج ايران بياندازند و آن را به حملات دن کيشوتي ترغيب کنند. اين هردو، از اصلاح طلبان سياستي معطوف به "رعايت اخلاق" و " بازگشت به جامعه" را طلب مي کنند و اصلا هم در نظر نمي گيرند که عيار تحقق اين حرفشان چقدراست و اين انتظار تا چه حد منطقي و تا چه حد سودمند است؟ طرفه اين که بخشي از نيروهاي مدافع تز"تحريم براي هميشه و همه جا و از از همين لحظه" که اصلاح طلبان حکومتي را مثل سگ زرد برادر شغال تلقي مي کنند و در چسنبدگي آنها به قدرت و درک ناقصشان از دمکراسي و جمهوريخواهي هر گونه شک و ترديدي را بي معنا مي دانند ، قسما به اينان قول دادند که اگر " نه " بگويند ، و به قول عبيد زاکاني يک شبه عابد و زاهد و مسلمانا بشوند و به تحريم بپيوندند حتي روي سهم گيري در سکانداري جبهه اپوزيسيون هم مي توانند حساب کنند! به سختي مي توان عيار " اخلافي بودن" چنين پيشنهادي را سنجيد و خود طرح کنندگان آن را داراي حدي قابل قبول از اخلاق سياسي تصور کرد.

 

راستش، مدافعان تز "بازگشت اصلاح طلبان  حکومتي به جامعه"  معلوم نيست که چرا خود اين تز را به اجرا در نمي آورند و به جاي اين همه نظاره گري نسبت به  اصلاح طلبان حکومتي و صرف وقت براي نقد و به تغيير واداشتن  آنها تلاش و همت خود را تما م و کمال مصروف سازماندهي مقاومت مورد نظرشان در ميان مردم نمي کنند؟ به ويژه که از نظر اينان ، اصلاح طلبان حکومتي ديگر وجه و اعتباري در جامعه ندارند و برگي سوخته و فاقد سرمايه سياسي هستند. ولي آيا خود  اين همه صرف وقت و انرژي براي نقد، کوبيدن و به تغيير مواضع واداشتن   اين نيروي در حال نزار حکايت از نادرستي پيش فرض هاي بخشي از نيروي مدافع "تحريم براي هميشه و همه جا و از همين لحظه"در مورد نقش و مقام آنها نيست؟

 

به علاوه از يک نيروي شبه اپوزيسيون که 26 سال درون ساخت قدرت حرکت کرده و بخشي از نيرو، امکانات، تريبون ها و برد مواضع و کلامش مديون همين وضعيت اوست با کدام منطق و با کدام تجربه متکثر مي توان انتظار داشت که يک شبه و در شرايط ضعف نيروي اپوزيسيون، عطاي موقعيت کنوني خود را به لقايش ببخشد و وسوسه افکني اپوزيسيوني پراکنده و فاقد پايگاه و ابزارهاي لازم براي اعمال قدرت، براي خروج از ساخت قدرت اغوايش کند؟ و چرا نبايد هر چيز را درسر جايش قرار داد و متناسب با واقعيات و امکاناتش از آن طرح انتظار کرد؟ و مگر نديدن همين نکته ظريف نبود که در برخورد با خاتمي، اپوزيسيون قسما روياهايي بي اساس پرورديد و در نظر نگرفت که با وجود جامعه اي ژله اي،  فاقد انسجام و ابزار مقاومت نمي توان انتظار داشت که نيرويي متصل به ساخت قدرت ساختار شکني کند و از آن فراتر رود، سهل است،  که به همان وعده و عيدهاي خود هم تمام و کمال جامه عمل بپوشد؟ و آيا  اين که حالا معين و مشارکت و ... براي توجيه و مشروعيت بخشيدن به بازگشت خودشان به کارزار انتخابات، تنها به ملي –مذهبي ها  و نهضت آزادي رجوع مي کنند و بخش هاي ديگر اپوزيسيون را ناديده مي گيرند را مي توان صرفا با استناد به نزديکي مذهبي و عقيدتي اين نيروها توضيح داد؟ و يا واقعيت ديگري ، يعني همانا ضعف اپوزيسيون است که کسي هم  تحويلش نمي گيرد؟ نارضايتي مردم که خودبخود به حساب قدرت اپوزيسيون واريز نمي شود . زماني که شما حد معيني از رابطه ( نه رابطه ديجيتالي!) با اين مردم رابطه برقرار کرديد و آنها شما را کم و بيش در زندگي خودشان جدي تلقي کردند ، مشارکت و معين که سهل است ، سيد علي خامنه اي هم تحويلتان خواهد گرفت. مي گوييد نه ، به تجربه همين انقلاب هاي مخملي که برخي از ماها را وسوسه کرده است بنگريد.

 

طرفه اين که اين اپوزيسيون در مورد قدرت خودش هم دچار توهم است. مثلا بنگريد به مطلب" آنچه داريد از تحريميان داريد" در "اخبار روز" که خطاب به محمد رضا خاتمي نوشته شده است.نويسنده با اعتماد به نفس تمام نوشته است:" گذار «با صلابت و پرافتخار» اصلاح طلبان از شوراي نگهبان، فقط به برکت حضور انبوه و فعاليت افشاگرانه ي «تحريميان» است." حضور انبوه؟ چرا اين حضور مريي نيست و کارهاي ديگري از دستش برنمي آيد؟ مهدي اميني، عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم ( طيف علامه) در گفتگو با ايلنا،  با اشاره به حرف اصلاح طلبان که آنها هم مثل نويسنده اخبار روز، عقب نشيني شوراي نگهبان را تمام و کمال مصادره به مطلوب کرده و آن را نتيجه  مقاومت هاي جامعه به سود  خود دانسته اند مي پرسد:" اگر اين طور است يک خواست ديگري هم مطرح كنيد تا ببينيد آيا اين كار آنها عقب نشيني بوده است يا خير؟" اين سوال را  به طريق اولي مي توان در برابر نويسنده اخبار روز و دوستان همفکر نهاد. صدالبته، چه شرايط بين المللي، چه تزلزل و افزايش نارضايتي در بدنه حاکميت، و چه نگراني از رويگرداني بيشتر جامعه از انتخابات نقش معيني در عقب نشيني شوار ي نگهبان داشته اند، ولي همانقدر هم به اين واقعيت بايد توجه داشت که اين عقب نشيني در شکل سناريويي انجام گرفت که حريف را هم در برزخي بست گونه و اعتمادسوز قرار دهد. اما همه اين ها را به حساب "تحريميان" نوشتن که گويا "حضور انبوه اي" هم دارند، و اين ادعاي غيرمستقيم که کنش اين "تحريميان" همه و همه مقاومتي فعالانه و نه لزوما انفعالي است و سرنخ چنين مقاومتي هم گويا در در دست اپوزيسيون است به نظر نمي رسد که پشتوانه منطقي محکمي داشته باشد و در برابر پرسشگري ها تاب بياورد.

 

در اين چند روز تبديل کردن مسئله تصميم معين به امري صرفا اخلاقي و حيثيتي  و نديدن زواياي اين تصميم گيري براي پيشبرد يا پسرفت امر مبارزه در داخل، نکته اي بارز و مشهود بود. براي مثال در نظر گرفته نشد که نيامدن معين بيشتر از آن که به اخلاق ورزي  و تزريق اصول و مباني به عرصه سياست کمک کند به تن دادن به سناريويي که حريف برايش در نظر گرفته شباهت خواهد داشت. و در نظر هم گرفته نشد که  معين مي تواند با دادن کمتر امتيازي و با صدور بيانيه اي که  نويسنده "اخبار روز" هم آن ار قاطع خوانده به ميدان برگردد و در طول همين دو سه هفته و در جو انتخاباتي ، به خصوص که از مبارزه با شوراي نگهبان هم خدشه اي بر اعتبار ش خارج شده، مجبور خواهد بود که براي جلب اعتماد ها شعارها و گفتمان هايي راديکال تر را در جامعه طرح کند و مرزهاي و خطسرخ هاي رسمي را قسما بشکند و با اين کار ديگر کانديدها را هم به واکنش وادارد، شکاف درون حاکميت را تعميق بيشتري بخشد و تنفسگاه  جامعه و امکان آن براي  طرح نظرات و ديدگاهايش را فراختر کند. و اين صرفنظر از اين که معين پيروز شود يا نه خود گامي به جلو است که براي من نوعي اهميتي بيشتر از نگراني از برباد رفتن احتمالي حيثبت و اعتبار اخلاقي آقاي معين  و جبهه مشارکت دارد، و به اميد باطل از اصلاح طلبان براي تبديل شدن به اپوزيسيوني مانند ما هم ترجيحش خواهم داد و مي دهم. اگر معين به احتمال 10 درصد، تصميمي غير از اين  مي گرفت که گرفت ، دو روز در وصف عمل اخلاقي او خطبه خوانده مي شد و بعد هم دوباره صحنه في امان الله رها مي شد. حکومت، رفسنجاني را گيرم با راي کمتر، ولي نه لزوما نظام شکن، روانه کاخ رياست جمهوري مي کرد و مدافعان غيرواقعگراي " نه " گفتن معين هم مي رفتند تا تحولي ديگر و اعلام يک "نه " منفعلانه ديگ


  نوشته شده در ساعت: 01:05 amتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
21.5.05
جهانی شدن و جرم سیاسی من!

 

 

 

 

 

 

توضیح !

 

مکاتبات زیر که در یک "میل لینک" دوستانه   رد و بدل شده  بود با توافق طرفین  از حالت"  خودی " بدر اماده و جنبه عمومی پیدا کرده است ، دوستان می توانند در این مباحث شرکت نمایند. مطالب شان بدون کم  و کاست در وبلاگم در ج می شود.( بدون توهین البته)

دوستان گرامی برای درک بهتر لازم است که   نامه هارا از  پائین به بالا بخوانید. اولین  نوشته ، پادداشت مقاله مانندی بود که " سایت ها و ماهواره ها " نام داشت.  پس از ان دوستانم نشانی و فرخ مطالبی در نقد ان نوشتند که این نامه نگاری ادامه خواهد داشت .

 

 برای سهولت کار نوشته احتیاجی  نیست نوشته بشکل مقاله  تنظیم  شده باشد . همین قدر که مطلب رسانده شود ، کافی است.

کیانوش

http://mazi.blogdrive.com/

 

 

كيانوش عزيز،

سلام. ممنون از پاسخت به اشاراتي كه به متن قبلي ات داشتم . البته با پاسخ اولت ما را دلگرم كردي كه خورده اي كنگر و انداخته اي لنگر ، يعني كه فعلا قصد ترك ما را نداري، اما در پاسخ به فرخ حرف از رفتن زده بودي كه كمي هم بوي قهر ازش مي آمد. خلاصه اميدورايم كه حرف اولت درست باشه و ما را به جايي نرسوني كه از شاعر وام بگيريم و بگيم:

" رفتي و رفتن تو آتش نهاد بر دل //// از ديجينتال چه ماند جز  E-Maili  به منزل. 

 

باري اشاره به يكي ، دو سه نكته  در پاسخت شايد بي مورد نباشه. اول اين كه كيانوش جان صحبت كردن تو از جهاني شدن بي شباهت به صحبت هاي اون موقع را جع به جبر تاريخ و فرارسيدن سوسياليسم و ... نيست. اين نوع نگاه تقديرگرا و مهدويت خواه است، يعني دلش خوشه كه  با به منزل رسيدن جهاني شدن گويي كه امام زمان ظهور كرده و جهان را عدل وداد پر مي كنه. بي خود نيست كه به ريش همه منتقدان جهاني شدن كه مي خوان روندهاي آسيب آور اون رو مهار كنن مي خنده و معتقده كه تنها وظيفه ما "حركت در راستاي نظم نوين جهانيه كه در حال شكل گيري هست" . اين نوع نگاه مقهور حركت هست، شكل دهنده اون نيست و حتي به رغم مخالقت عمومي اش با قهر و خشونت اگر اين پديده ها رو تسريع كننده حركت جهاني شدن تلقي كنه (مثل جنگ عراق) عملا به تقديس و ستايش اون ها مي پرازه و مخالفان اين شيوه ها (جنگ) رو همكار و همفكر صدام حسين معرفي مي كنه. امروز مطلبي مي خوندم درايران امروز از آقاي هاشميان راجع به وضعيت وخيم عراق و تشديد هر روزه ضريب خشونت و امكان تجزيه اين كشور. البته ايشون هم كه از حمله آمريكا به وجد اومده بود حالا به رو خودش نمي ياره كه چندين و چند مقاله و مطلب در باره مزيت ها و فوايد  جنگ آمريكا عليه عراق نوشته. ولي  كيانوش جان، آدم در مورد تو مي تونه  حدس بزنه كه  در باره اون وجد و شعفي كه احتمالا روز عيد سال 1382 ،يعني روز‌آغاز حمله آمريكا به عراق بهت دست داد امروز نظرديگه اي داري. و اين رو جز به حساب  فكر و نيت سالم تو نميشه گذاشت.

 

ضمن اين كه كيانوش جان خودت هم بهتر مي دوني كه ايده ها و روندهاي  سياسي و اقتصادي و اجتماعي زماني كه جنبه واقعيت پيدا مي كنند  به اين يا اون ميزان از تصورات و پيش بيني هاي اوليه متفاوت مي شن. مثلا نگاه كن به تجربه اتحاد شوروي و اميد و آرزوهايي كه به اون بسته شده بود، نگاه كن به روند 80 ساله سكولاريزاسيون آمرانه در تركيه كه امروز در اسلام گرايي جامعه و در چهره حكومت حزب اسلامي اردوغان چه سيمايي گرفته، و يا روند دمكراتيزاسيون اروپاي شرقي كه با اون خوش بيني ها و روياهاي اوليه چقدر متفاوته. نگاه كن به روند برآمد چپ گرايي در آمريكاي لاتين كه روزگاري مهد مانور و تركتازي نئوليبراليسم  و سرمشق تاچر و ريگان بود، يا نگاه كن به نگراني و دلهره اي كه اروپا و آمريكا رو از بابت صدور كالاهاي چيني فراگرفته. اول امسال قراداد مربوط به محدوديت صدور محصولات نساجي در دنيا برچيده شد و صادرات اين نوع محصول از چين به اروپا 180 درصد افزايش پيدا كرد. رشته اي از صنعت كه 7 درصد اشتغال رو در كل اروپا ايجاد كرده در آستانه ورشكستگي قرار گرفت. اروپا و آمريكا تهديد كردند كه چين بايد صادراتش رو محدود كنه، مي دوني جواب چيني ها چي بود؟ گفتن: اه ، تا ديروز كه برداشتن تعرفه ها و گردش آزاد كالا به سود خودتون بود از جهاني شدن مثل نقل و نبات تعريف مي كردين ، ولي حالا كه اون روش رو ديدين يه دفعه اخ شده؟ ضمن اين كه كياجان صنايع نساجي مملكت تو هم رو به نابوديه. اميدوارم نگي اشكالي نداره ، بعدا درست مي شه. كياجان ، 70 درصد مردم آلمان اميدي به آينده شغلي و ثبات درآمدشون ندارن و آخرين نظرسنجي ها مي گه كه مردم هيچكدام از دو حزب اصلي رو در مقام و موقعيتي نمي بينن كه اوضاع اقتصادي را به راه بياره و اين يعني شرايطي خطرناك براي دمكراسي. جهاني شدن اين ها هم هست، و آيا كياجان، نبايد به اين ترتيب به جاي شوق و شعف و خلاصه كردن اين روند در مسائل مربوط به جامعه اطلاعاتي ديدي كلي تر به قضيه انداخت و جهاني شدن  رو حاوي جنبه هاي خوب و بد ديد و به عنوان يك فعال سياسي اگر كاري در جهت نفي جنبه هاي منفي اش نمي كنيم دست كم هم نگيريم اين جنبه ها را ، و تلاشگران رفع اين نواقص رو هم ،همه رو به چوب نفي و تحقير نرونيم؟ آيا...

 

كياجان ، در ادامه پاسخت خودت، را مجرم سياسي ناميده بودي. من حقيقتش نمي دونم جرم سياسي چي هست؟ تو قانون جمهوري اسلامي در اصل 168 بدعتي گذاشتن كه چنين جرمي وجود داره و گفتن كه قانونگذار بايد تعريفش كنه و رسيدگي  به اين نوع جرائم هم بايد با شركت هيتئت منصفه( جمعي به نمايندگي اجتماع ) باشه. مي دوني كه هنوز هم اين اصل تعطيله و مجلس ششم هم نتونست اون رو اجرايي بكنه. ولي صرفنظر از جمهوري اسلامي ، در جوامعي كه آزادي بيان تضمين شده است و هيچ كس رو به خاطر عقايد و مواضع سياسيش هرچند راديكال باشه زندوني نمي‌كنند، جرم سياسي و زنداني به دليل افكار و عقايد وجود نداره و مجرم سياسي كسي است كه اقدام عملي و مسلحانه عليه نظام مستقر انجام بده . تازه در اون جاهايي هم كه كمي جرم سياسي رو تعين بخشيدند مي گن كه اين نوع جرم  داراي انگيزه‌هاي ديگر خواهانه و شرافتمندانه و جرم هاي ديگر داراي انگيزه هاي خودخواهانه و غير شرافتمندانه است و بايد اين دو نوع از همديگر تفكيك بشن.

از همين جا برسيم به اين نكته كه اگر من و تو انقلاب كرديم و "جرم سياسي" مرتكب شديم داراي انگيزه هاي ديگر خواهانه و شرافتمندانه بوديم. اين كه اين انگيزه ها به اون نوع كنش منجر شد و به نتايجي قسما متفاوت انجاميد( مي گويم قسما، چون نيروهاي چپ و ملي هم  از گرايشات استبدادي و انحصارطلبانه بري نبودند و به قدرت رسيدن اونها هم وضع را لزوما 180 درجه متفاوت نمي كرد) آيا با آگاهي و وقوف ما به حاصل كار توام بود؟ يعني ما مي دونستيم كه چه سرنوشتي در انتظار مملكت هست؟ و اگر نمي دونستيم آيا پيامد ناآگاهي و عدم بلوغ سياسيمون نبود؟ و آيا اين عدم بلوغ و نااگاهي در بخش عمده به شرايط و فضايي برنمي گشت كه مانع آگاهي و خروج شهروند ايراني از صغارت سياسي بود؟ و آيا اين فضا و شرايط حاصل حكومتي نبود كه نطفه اش در 28 مرداد بسته شد؟ و آيا اون حكومت نشون نداد كه به اندازه پينوشه هم كه به موقع قدرت رو قسما واگذار كرد درك و درايت نداره؟ سال 1354 كه مي بايست يواش يواش فضا رو باز بكنه فيلش ياد ايجاد حزب رستاخيز كرد و شرايطي رو به وجود آورد كه زماني كه جامعه به سوي نارضايتي مي رفت فقط روحانيون صاحب درودستگاه و تشكيلات باشن و اگر صداي انقلاب رو هم شنيد زماني شنيد كه ديگه كار از كار گذتشه بود و همه رو شور و جنون فراگرفته بود.مي بيني كياجان، من و تو اگر جرمي از سر خيرخواهي مرتكب شديم در قياس با شرايطي كه ما رو به اين "جرم" هدايت كرد و در قياس با عاملان ايجاد اون شرايط چندان مجازات سنگيني برامون متصور نيست، همين كه امروز به اشتباه خودمون  ، به ويزه در مورد سياست هاي پس از انقلاب اذعان كنيم و سعي كنيم كه در عمل راه و روش و منش ديگه اي رو اختيار كنيم و از سياه و سفيد كردن جهان درگذريم بهترين "مجازات" و تنبيه براي ماهاست، يه شرطي كه اين نكات رو دروني كرده باشيم و فقط حرفش رو نزنيم. در اين صورت لازم هم نيست كه شيپور رو از سر گشادش بدميم و آب تطهير برسر عاملان ايجاد شرايطي بريزيم كه نقش عمده رو در سوق يافتن ما به سوي  "ارتكاب " اون "جرم" داشتند! و كياجان كسي كه امروز به رغم همه قسم و آيه ها دربيزاري خودش از امر انقلاب،‌ تنها را ه نجات ايران رو عملا در تحولي مشابه سال 1357 مي دونه ودر اين راه حتي اتحاد با حاميان دوران پيش از 1357 رو هم لازم ارزيابي مي كنه ، يا كسي كه  از حمايت از اقدامات نظامي در عراق  ابايي نداره و حتي حمله محدود به ايران رو هم چندان منفي تلقي  نمي كنه  ، آره، چنين كساني شايد تنبل ترين شاگردان مدرسه انقلاب سال 1357 و سال هاي پس از اون باشند كه به قول اصفهاني ها "شب رد شده اند."( يعني شب عبور كردند كه يا خواب بودند  يا و چشمشون چيزي نديده!)

 

باقي بقايت

نشاني

 

 

سلام فرخ عزیز!

 

 در نظر داشتم ، بعد از پاسخی که  به نشانی نوشته بودم به مانند کش شلوارش در برم و دیگر در این ملینک پر صلح و صفا وارد نشوم ، ولی چکنیم طرح سئوالات سیاسمتدارنه از طرف تو موجب شد که چند تا پاسخ  خیلی فوری بدهم :

 اول از همه باید جرم سیاسی را تعریف کنم

_  جرم سیاسی به کسانی نسبت داده می شود که با تصمیم ، رفتار و حرکت خود موجب خرابی کشور و خراب تر شدن وضع  توده های مردم یک کشور بیانجامد

_ کودتای 28 مرداد یک عمل  غیر قانونی بود که به دیکتارتوری  منجر شد ولی نه تنها کشور را خراب تر از انچه بود نکرد،  بلکه  وضیعت اقتصادی ایران در مقطع انقلاب ، در شکوفایی قرار داشت.

_ انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کشور را به عقب کشاند و ووضع توده های مردم به ویژه زحمت کشان ایران را هزار بار بدتر از زمان شاه کرد، تا جایی که مردم دختر شان را می فروشند و حداقل نیم میلیون جنده در تهران وجود دارد و هزار تا چیز دیگر که خودت بهتر از من می دونی.......

درحالی که جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته نزدیک به  550 میلیارد دلار در امد ارزی بدست آورد  با این وجود دست روی هر مسئله ای که بگذاری بدتر از مان شاه است

خوب خمینی حکومت اسلامی می  خواست و  به ارزویش رسید ، بقیه از بازرگان تا کمونیست های رنگین کمان مجرم سیاسی انتد چرا که در ویرانی کشور سهیم بودند،  چون بدنبال یک اخوند دجال قرون وسطایی راه فتاده بودیم .

  

_ خوب اینکه کودتاچیان 28 مرداد هم جرم سیاسی مرتکب شدند شکی نیست ولی آنها حداقل وضع را در عرصه اجتماعی و اقتصادی  100 بار بهتر از قبل از 28 مرداد کردند !

حالا فکر می کنم که تظاهرات  و انقلاب تا زمان زنده یاد شاهپور بخیتار درست بود ،بعد از آن همش تباهی بود و هر کس در ادامه انقلاب  شرکت کرد ، مرتکب  جرم سیاسی  شده است و مسئول خرابی  کنونی کشور  می باشد.

_ حالا هر کسی( برای خود ش) از گذشته صاحب تحلیل ونظر  است . خوب بعضی ها گذشته خود را پر افتخار می دانند ،بدانند ولی من خود را مجر م سیاسی می دانم!

هر چه بود گذشت ولی حالا مهم این است که حالا خطا کاران 50 سال پیش و 20 سال پیش با استراتزی اتحاد برای رفراندم کشوررا از این وضیعت نجات دهند .

_در مورد اینکه یک جا نوشتم چهل و پنجاه سال پیش و در جای دیگر نوشتم 20 :

 

عرض شودمحققان می گویند که  فرارو یی به  جامعه فراصنعتی بعد از جنگ  جهانی دوم شروع شد ولی بطور مشخص اثار ان در 20 سال گذشته هویدا شده است که انرا گلوبالیسم می گویند وwto    بایستی ثمره  جهانی شدن دانست 

بنابراین اینده نگر ها  اعتقاد دارند که از انجا که پارادایم ها در 2 عصر  مختلف چیز های بکلی متفاوتی بوده است از این جهت " گذشته چراغ راه اینده نیست" چون شما نمی توانید با پارادایم های یک جامعه صنعتی به تو ضیح وضیعت جهان امروز( فراصنعتی ) بپردازید.

شما نگاه کنید که در این پنجاه و چند سال گذشته  روشنفکر _ سیاسیون ایرانی کدام کار جدی تئوریکی را برای ایندگان  انجام داده اند  جز در چند مورد کوچک هیج دستاوردی جدی برای اینده گان انجام نگرفته است .  نسل ما بطور جدی یک سی سالی از تئوری عقبیم ......

 

سرانجام با تو کاملا موافقم بجای متهم کردن یک دیگر بیایم گذشته ماقبل دیجتالی را در یخچالهای دوران صنعتی  ،بدست مردگان بسپاریم .  کشور ما در خاورمیانه  جدا مستعد   گذر به جامعه فراصنعتی است  ولی

در این راه فقط یک اشکال کوچلو موجود است

انهم سد حکومت دینی بایستی شکسته شود و شکسته هم خواهد شد، چون فقط من تو و ملت ایران نیستیم که خواهان این تغییر است بلکه جهان متمدن چنین  آ روزیی را در سر می پرواند وقطعا ملت مارا تنها نخواهد گذاشت ....

فرخ جان تشکر می کنم  که منو نقد کردی

دوستدار شما کیانوش

 

 

 

کیانوش جان نوشته ای:

 

"چهل و پنجاه سال است که پاردایم ها در جهان عوض شده است و با جهانی شدن در بیست سال گذشته  خیلی از مسایل را نیم توان با پارادایم های دوران صنعتی شدن توضیح داد . بنابرای شما چه در سی را می خواهید از دوران صنعتی شدن را برای امروز ایران و جهان مورد استفاده قرار دهید و یا چه در سی می خواهید از 28 مردا د بگیرید . اکثر بازیگران 28 مرداد امروز در قید حیات نیستند تازه چه چیزی نصیب مان می شود ."

و اضافه کرده ای:

"من نه تنها هر گز گذشته خود را فراموش نمی کنم بلکه خود را یک مجرم سیاسی تلقی می کنم و اکنو ن یگانه انگیزه فعالیت سیاسی من در حال حاضر جبران اشتباهات گذشته است."

اگر 20 سال گذشته هم هیچ درسی برای کسی ندارد پس تو چرا اینقدر از کارهایی که آنوقت کردی ناراحتی و فکر می کنی فقط برای آن زنده ای که اشتباهات گذشته را جبران کنی؟ و چرا فکر می کنی آنها که چهل و 50 سال به نفع کودتای 28 مرداد عمل کردند، اگر در قید حیات باشند، نباید ناراحت باشند و یا خود را مجرم سیاسی تلقی کنند و یا برای آن زنده باشند که اشتباهات گذشته را جبران کنند؟

این حرف تو را - هر کسی که حساب و کتاب سرش بشود - بشنود به تو می گوید: کیانوش جان این دیجیتالی میجیتالی را بگذار کنار جدا راجبش صحبت کنیم. آن را روکش قضاوت سیاسی و تاریخی خود نکن. تو می گویی "وقایع چهل و پنجاه سال پیش درسی برای ما ندارد و باید از پیش چشم ما کنار برود. ولی وقایع 20 ، 30 سال پیش همه اش درس است ونباید یک لحظه هم از جلوی چشم ما دور شود. 

بیخودی برای ما "مردها" درد سر درست نکن که عده ای خیال کنند "مرد" آن است که یک بام و دو هوا حرف بزند. 

اگر اشتباه برداشت کردم پس لطفا چشمم را باز کن که بهفهمم چرا "جرم سیاسی" بعد از 20، 30 شامل مرور زمان نمیشود و بعد از 40، 50 سال می شود و اصلا بعد از چند دهه "پرونده جرم سیاسی" بسته می شود.

راستش اگر من جای تو بودم تمام جرایم مربوط به دوران "پیشا- دیجیتال" را مشمول عفو عمومی می کردم و قال قضیه را می کندم. چون واقعا "نامردی" است ابزار دیجیتالی را خرج تبرئه مجرمین 40، 50 سال پیش و محکومیت مجرمین 20، 30 سال پیش کنیم. 

باقی بقایت

فرخ  

 

 

نشانی عزیز !

با سلام

اصلن  فکر نمی کردم به این سرعت جواب دندان شکنی بهم بدی ! راستش فرق من و تو در نوشتن مثل این می ماند که  تو همچون  یک جوانی که در  سرا زیری می دود و من پیر مردی که با سختی تلاش می کنم که بطرف قله تو چال  حرکت کند ....

 نوشتن برایم سخت است و در واقع زور می زنم ، بخصوص اگر بخواهم یک مقاله شسته و رفته ای بنویسم .

بنابراین مثل کش پیژامه در نمی روم، بلکه ان را  بحساب کند نویسی بگذار و کار های سایت هم که قوز بالای قوز شده است.

برویم سر اصل موضوع نامه تان را که اشتباهان پاک کردم و انچه می نویسم براساس مطالبی است که از نامه  شما  ، بخاطرم مانده است ....

شما 4 ایراد را بر نوشته ام گرفتید که بنظر من هیجکدام شان وارد نیست :

 

_ از اینکه گفتم سانسور در جهان غرب رخت بست مورد اعتراض شما بود. اینکه دولت امریکا و یا پنتاگون مثلا در قضیه عراق و یا بر سر مسئله عربستان سانسور اعمال کرده اند، خوب کاملا درست است

ولی مسئله این است که دولت ها ی جهان مثل سابق قادر به سانسور نیستند و وسایل ارتباط جمعی از کنترل دولت ها خارج شده است .

نگاه کنید که در جنگ عراق صدا ها سایت مخالف جنگ اخبار جنگ سانسور شده را افشا می کردند . ما در همین "ملینک  خودمونی " شاهد صد ها عکس سانسور شده بودیم . تمام مسئله این است که ابزار دیجتالی در جهان امروز چنان امکانانی را فراهم کرده است که هیج چیز پشت ابر نمی موند!!!!

بیشتر منظورم این بود که  می خواستم سانسور را در اپوزیسیون ایرانی را حتی در فضای سایبر ها را توضیح دهم بطور واقیعت این است که  سایت های ایرانی  سانسور اعمال می کنند :

 مثلا دو سال پیش در پاسخ به نوشته فرخ نگهدار که در سایت ایران امروز مقاله ای نوشته بود نقدی بر ان  نوشتم با وجود اینکه مصطفی دوست و رفیق صمیمی من بود ،سریعا به من گفت که چاپ نمی کند و به من توصیه کرد که " برو بده به سایت اخبارروز..."

مقاله سانسور در زیر موجود است:

http://www.iranglobal.dk/farokh%20-noskheh%20tahsih%20shdeh.htm

منهم این کاررا کردم و برای فواد فرستادم که چاپ کرد .

بنابراین فقط پنتاگون نیست که سانسور می کند بهر حال در دنیایی که در عرض 5 دقیقه می شود مجانی وبلاگی را درست کرد  که باندازه تمام روز نامه های صبح و عصر یک روز  ایران درش  مطلب  گنجاند. ...

منظور اصلی من این است که سانسور بی معنی ترین  کلمه در جهان امروز شده است .و در مفاله ای ان را برابر با حمقات ارزیابی کردم

_

در مورد گذشته خودم برخلاف افرادی مثل بابک امیر خسروی و  محسن حیدریان هر گز با نوشتن یک برخورد با گذشته  سوار بر موج امروز  نشده ام اصولا "مرد" ان است که در وقت اش در زمان حادثه درست بگوید و رفتار کند هر دو اینها از  سر سپرده های و گوش بفرمان های   کیانوری بودند وقتی ضربه امد و آنها امدند این طرف مرز و شکست  حزب  محرز شد دیگر افتخاری نیست که حقیقت را گفته باشی !!   در حالی که شخصیت انانی که در اوج قدرت حزب توده در مقابل کیانوری ها ایستادند مردان و زنان تاریخ اند. و بایستی امروز سر تعظیم در مقابل انها فرود اورد.

من نه تنها هر گز گذشته خود را فراموش نمی کنم بلکه خود را یک مجرم سیاسی تلقی می کنم و اکنو ن یگانه انگیزه فعالیت سیاسی من در حال حاضر جبران اشتباهات گذشه است اگر امروز مردم ایران در چینن وضیعت اسفناکی گرفتار امده اند ، یکی اش من بودم که خود را مقصر می دانم . بنظر من  تما م کسانی که در انقلاب ارتجاعی خمینی شرکت کردند از بازرگان تا کمونیست های رنگین کمان تا مردم کوچه خیابان  در بدبختی  نسل جوان  امروزایران شریک جرم هستند.....

_

اما اینکه گفتم"  

گذشته چراغ راه آینده نیست ، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است. "

 

و انرا نزدیک به یک سال است که بر سر در وبلاگم زده ام هیمن طوری از روی شکم نگفتم مسئله این است درس اموزی از گذشته مهم است ولی این درس ها وقتی خوب است که پاردایم ها عوض نشده باشد .

چهل و پنجاه سال است که پاردایم ها در جهان عوض شده است و با جهانی شدن در بیست سال گذشته  خیلی از مسایل را نیم توان با پارادایم های دوران صنعتی شدن توضیح داد . بنابرای شما چه در سی را می خواهید از دوران صنعتی شدن را برای امروز ایران و جهان مورد استفاده قرار دهید و یا چه در سی می خواهید از 28 مردا د بگیرید . اکثر بازیگران 28 مرداد امروز در قید حیات نیستند تازه چه چیزی نصیب مان می شود .

اگر قرار است فردا را ساخت بایستی بطور مشخص جهان امروز را شناخت وگرنه جهان با ایدولوژی  و ارزوی های ما تغییر نمی کند. تلاش ما زمانی نتیجه می دهد که در راستای نظم نوین جهان که در حال شکل گیر است حرکت کنیم . مخالفت با جهانی شدن  مثل این ماند که در داخل ماشینی که در اتوبان در حرکت است ، نشسته باشی و شیشه ان را پائین کشیده باشی و تف ات را رها کنی ......

مثالی که در مورد فرانسه زدی، دقیقا بسود استدلال همین موضوع کافی است. چالش ناسیونالیسم  و بنیادگرایی با روند های  جهانی هرروز شدت پیدا می کند سرانجام این نبرد کاملا پیدا ست شکست بیناد گرایی و ناسیونالیسم است فکر می کنی  بن لادن و خامنه ای تا کی می توانند دوام بیاروند.   خواست مردم  فرانسه همانقدر ارتجاعی است که خواست خامنه ای و بن لادن

مثال دیگر یبزنم:

من در مطلب  جدا گانه ای نوشتم  که رشد ابزار دیجتالی  موجب رشد فرهنگ های اقلیت های  ملی _ قومی در جهان شده است  واز سوی دیگر افت اقتصادی دولت های مرکزی,  نیروی گریز از مرکز را تشدید کرده است

اما اشتباه فاحش فعالان این حرکات ملی انجاست که  گمان می کنند که جهان براساس زبان باید به پنج هزار دولت ملی  جدا از هم تقسیم شود . و نادانسته خیلی از فعالین  انها فریب دولت های همجوار را می خورند .

راه حل  مسئله قومی _ ملی   خود گرانی و یا فدرالیسم فرهنگی _ اداری است و بس! 

  وگرنه قرار نیست در نظم جدید ، جهان از 200 کشور به 5000 کشور تبدیل شود:

 

http://www.iranglobal.dk/globalism%20va%20federalismkeianosh.htm

 

فعلا نامه ات را در دست ندارم لطفا دوباره  برایم بفرست

راستش جدا از شما متشکرم

که نوشته ام را نقد می کنی

باقی بقایت

کیا

 

 

کیانوش عزیز


  نوشته شده در ساعت: 02:30 amتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
18.5.05
یادداشت من در باره سایت ها و ماهواره و پاسخ نشانی

 

 

 

کیانوش عزیز

 

از اين که دوباره افتخار داده ای و مقاله های وزينت را برای آدم های بينوانی مثل ما که  به نسل قبل از ماهواره ها و ديجيتال تعلق داريم می فرستی آدم جز شور و شعف و رقص و کف و هلهله  چاره ای نداره . مدتی که نبودی واقعا به ما سخت گذشت و کلی کسرديجيتال داشتيم. با اومدنت شعر مرحوم دلکش که اون هم سر از ديجيتال درنياورد و عمرش رو به تو داد بر زبون جاری می شه که : شکر دهانم ز سفر باز آمد....ولی خداوکيلی دوباره مثل کش پيژامه درنری ها!

 

در رساله ات نوشته ای که سانسور از جهان جديد رخت بربسته و فقط ردپاش رو در خاورميانه مي شه گيرآورد، ولی کيا جان اگر به کسی نگی دولت آمريکا از 11 سپتامبر به اين بر دوتا گزارش منتشر کرده که چندين و چند صفحه اش سياهه. يکی در باره زمينه ها و عاملان ترور 11 سپتامبر که 30 صفحه اون که به نقش عربستان سعودی در اين ترورها ربط داره سياه شده ، آخه دوستی رو آدم برای کی گذاشته؟! دولت دوست حاکم در رياض  رو که نبايد رنجوند! گزارش اخير در مورد ترور عضو سازمان امنيت ايتاليا در بغداد رو هم که تو جريانش هستی. صفحات سياه اين گزارش البته با تلاش جوانی  از يونان بازخوانی شد و کار دست دوستان واشنگتنی داد، ولی خوب تو حالا بگو که سانسور مانسور" یخ در" . اين که ديکتاتور خوبی مثل اسلام کريم اف که هنوز آمريکايي ها براش لازم نمی بينن انقلاب مخملی راه بندازن و قربون و صدقه اش هم می رن صدای سي سي ان و بی بی سی و ... رو  تو ازبکستان  بسته و ناظرانی از اروپا رو به شهر قتل عام ها (اندیجان)  می بره و هم جا رو بهشون نشون می ده به جز محل جنايت، و اين که واشنگتن به انتقاد نرم و نازکی بسنده کرده برای من و تو نبايد حاوی نکات درنگ انگيزی باشه و از اين ادعاها نکنيم؟ در ضمن يادت هم نره که سال گذشته  سومين گزارش توسعه در جهان عرب که به نقش منفی آمريکا در ادامه انسداد و استبداد در خاورميانه اختصاص داشت 5 ماه برای انتشار با ممانعت دوستان آمريکايي مواجه بود. سانسور که شاخ و دم نداره کياجان!

 

نوشته ای که "روندهای گلوبال- دیجیتال، بنیادگرایی و ناسیونالیسم را به چالش فرا می خواند." کيا جان، فکر می کنی ظرف دهه اخير بنيادگرایی قوت بيشتری پيدا کرده يا قبلا؟ تحليلت از رشد اين پديده تو فلسطين و مصر و عراق و عربستان و يمن و ...چيه؟ حتما می دونی که بر طبق گزارش سازمان ملل و سازمان امنيت و همکاری اروپا  اگر همين امروز دولت مبارک و 7 دولت ديگه منطقه سرنگون بشن جاشون رو نيروهای اسلامی می گيرن. فکر می کنی علتش چيه؟ و چرا ديجيتاليسم همزمان شده با رشد چنين پديده اي؟ فکر نمی کنی با طرح ادعاهای بالا فقط نشون می ديم که  تو عالم رويا و خيال به سر می بریم و وضع خاکستری جهان چندان  برامون خوشايند نيست؟

يا حواست به ترس و لرزی که رهبران اروپا رو از بابت همه پرسی از مردم فرانسه در مورد قانون اساسی اتحاديه گرفته ، هست؟ مثلا می دونی که بخشی از تصميمات اتحاديه اروپا در سال 2000 ( مصوبات ليسبون) که اختيارات اقتصادی رو قسما از دولت های ملی می گيره و خصوصی سازی را شتاب بيشتری می بخشه به خاطر همين واکنش منفی مردم به قانون اساسی اروپا، فعلا به حال تعليق درآمده و بخش بزرگی از اروپا يي ها از تضعيف بيشتر دولت ملی اشون راضی نيستند؟ اين روندها هم در تحليل هاي تو جايي داره و يا همش در تلاشی که روياهات رو به جای واقعيتی بشونی؟ به خصوص که کمی پايين تر خودت رو هم به خاطر داشتن وبلاگ و سايت در دسته جوان ها جا دادی و حسابت رو  از هم نسلی هايي که به ادعای تو تازه به اينترنت وصل شدن جدا کردی. "استانيسلاو جرسی لک"، نويسنده نامدار لهستان،  جمله معروفی داره به اين ترتيب:" بسياری از اونهايي که آتشششان تند بود و شتاب داشتند از زمان خودشون فراتر برن مجبور شدند در ايستگاه ها و آشيانه هايي ( ذهنی و فکری) رنج آور و ناخوشايند بيتوته کنند ." چنين سرنوشتی از تو دورباد کياجان!

 

نوشته ای که "گذشته چراغ راه آينده نيست، بلکه اين حال است که سرشار آينده است." کياجان دروغ چرا، من در اين گزاره تو نوعی ترس و فرار از گذشته می بينم. گويي که تو برای رسيدن به درک امروزينت لازم نبوده اصلا اون گذشته رو داشته باشی و اگر دست خودت بود اون گذشته رو خط می زدی و از تاريخ حذفش می کردی ! کياجان، می گويند بی مايه فطيره، يعنی زمانی می شه حرفات رو جدی گرفت که پای اون گذشته هم بايستی ، اون رو هم جزيي از هويت و تاريخ خودت بدونی و اذعان کنی که بدون اون نمی تونستی کيای امروزی بشی. در نظر هم داشته باش که آينده تو مدتی بعد گذشته توست و تو عملا با اون حرفی که در مورد آينده هم می زنی چندان باوری نداری. خودت هم کمی تامل کنی آيا به چنين استنتاجی از حرفات نمی رسی؟ گابريل لاوب، نويسنده معروف چک که کتاب "خنده ها و لبخندهای استالين" او معروف شده می گه: "آينده زمانی است که انسان به رمز و راز گذشته به طور کامل پی می بره. مادام که انسان گذشته را قسما و ناکامل می شناسه کماکان در حال به سر می بره." کياجان بيا بکوشيم اون گذشته رو بشناسيم، اگر چنين نکنيم همونطوری که حالا شاهدش هستيم فکر و شيوه فکرمون عوض نمی شه، فقط گفتمان و موضوع فکرمون عوض می شه و ما دوباره عاشق و شيفته آخرين يافته های خودمون می شيم و نمی تونيم دريابيم که اين چيز نويافته هم امری نسبی است همونطوری که يافته های گذشته هم چنين بودند . در واقع ، اون ذهن مطلق نگر ما کماکان همراه ماست و به رغم ادعا در مورد فراتر رفتن از گذشته کماکان اسير ذهن گذشته و سازوکار متحول نشده اون هستيم.

 

نکاتی که در مورد نقش اينترنت در حيات سازمان ها و گروه های نيمه خاموش خارج از کشور گفته ای حاوی نکاتی واقعی اند، و کس مباد که در آن شک و ريب کند. ولی چون بدجوری روياهای ديجيتالی حواست رو پرت می کنه  در زير نويس ها، نکته ای را گفته ای که آدم رو به حيرت می ندازه.. نوشته ای:"کاملًا آشکار بود که سازماندهی تظاهرات اخیر اعراب خوزستان نتیجه همکاری سایت‌ها و ماهواره  بوده است، در حالی‌که جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر به‌دلیل عدم همکاری سایت‌ها با ماهواره به شکست سنگین جنبش دانشجویی انجامید. در ان سال اکثر سایت‌ها از نظرات اصلاح‌طلبان دوم خردادی حمایت می کردند." کيا جان، نکنه تظاهرات اخير خوزستان با موفقيت توام بوده و فقط  تو خبردار شده ای؟!می بينی ، در اين عصر ديجيتال هم همگان به يک اندازه به اطلاعات دسترسی ندارند و کسی مثل ما که نشانی باشيم از اين "موفقيتی" که تو ازش خبر داری غافل مونده ايم!

دستت به نوشتن رساله های بعدی توانا باد!

 

باقی بقايت

نشانی

 

 

 

 

سایت  ها و ماهواره ها

 

نسلی فدا شده در تقاطع سه رویداد تاریخی_ جهانی

2

 

کیانوش تو کلی

سه شنبه‏، 2005‏/05‏/17

http://www.iranglobal.dk/

همان گونه که در بخش نخست نوشتم، سانسور، هم زمان با پیدایش صنعت چاپ و در دوران صنعتی شدن جهان پا به عرصه‌ی وجود گذاشت. این پدیده با ورود به جامعه‌ی فراصنعتی، در بستر انقلاب دیجیتالی و به‌هنگام پایان گرفتن جنگ سرد، از جهان غرب رخت بر بست.(۱) 

در جهان پیشرفته‌ی امروز، سانسور، موضوعی احمقانه قلمداد می شود. ولی در کشورهای خاورمیانه‌ای این پدیده همچنان اژدهایی دوسر، هم‌زمان، در عملکردهای حاکمان وقت و نیروهای اپوزیسیون ایفای نقش می کند. سانسور در این کشورها نه تنها در مطبوعات کاغذی بلکه در سایت‌ها و در دنیای مجازی پیوسته به حیات خود ادامه می دهد.

نسل ما، روشنفکران دهه‌ی چهل و پنجاه، که دیکتاتوری پرولتاریا را در مکتب استالینیست‌های وطنی آموخت، ضدیت با غرب را از جلال آل احمد (۲) وام گرفت و رمانتیسم انقلابی را از احمد شاملو به یادگار، در فضای زهر آلود سانسور و خودسانسوری پا به میدان سیاست گذاشت.

انقلاب، شتاب زده از راه رسید و پیش از همه، فرزندانش را به زیر چرخ‌های سنگین خویش فروکشید. آنانی که جان سالم به در برده بودند، در دو سوی جنگ سرد، راهی غرب و شرق جهان شدند. بخش بزرگی از کادرهای کمونیست راهی سرزمینی گشت که ادعا می شد - زادگاه سوسیالیسم واقعاً موجود بود - و از شانس خوب آنان، دوران مهاجرت‌شان،  با دوران گلاسنوست و پروستروئیکا هم‌زمان گشت.

عقده‌های صدساله، یکی پس از دیگری، سر بازکرد. "حقیقت"، از انحصار کمونیست‌ها رها گشت و انسان‌های "طراز نوین"، علیه دولت‌های سوسیالیستی خود دست به انقلاب مخملی زدند. دیوارهای لرزان و شرمنده‌ی "عدالت"، فرو ریختند و در پی آن، مهاجرت دوم کمونیست‌های ایرانی به کشورهای سرمایه‌داری غربی آغاز شد.

سوسیال‌دمکراسی که سال‌ها پیش دولتهای رفاه را از تونل‌های توسعه گذر داده بود، با از راه رسیدن گلوبالیسم، به بحرانی جدی کشانده شد. در دهکده‌ی جهانی، مرزهای اقتصادی هر روز کم‌رنگ‌تر می شدند. نسل ما که دمکراسی را لمس می کرد، به سوسیال‌دمکراسی علاقمند می شد و در اندیشه‌ی چگونگی انتیگراسیون در جامعه‌ی میزبان بود. در این راستا، تئوری‌های لنینی در ذهنش رنگ می باختند و قطار سیاست در آن سال‌ها،  چه خالی و چه سبک می رفت!

نسل " ما " که نسل گمنام‌ها بود و هنوز " من " نشده بود، وقتی پا به غرب گذاشت، به آرامی از فراز آرزو فرود می آمد و از انقلاب خلقی فاصله می گرفت. این نسل که سودای صنعتی کردن ایران را در سر می پروراند، بی سر و صدا لنینیسم را رد می کرد و دل در گرو مهر تئوریسین‌های دو سه قرن پبش اروپا می بست. او در فکر قدرت بخشیدن به پارلمان ملی بود و محمد مصدق را گرامی می داشت. غافل از این که کشور میزبان، سال ها پیش، جامعه‌ی صنعتی را پشت سر گذاشته بود و قدرت پارلمان ملی‌اش روز به روز بیش تر رنگ می باخت. در پی انقلاب دیجیتالی، موضوعات ملی، جنبه‌ی گلوبال می یافت،  موضوع  " عدم دخالت در امور سایر کشورها "، به مقوله‌ی خنده‌داری مبدل می گشت و روندهای گلوبال- دیجیتال، بنیادگرایی و ناسیونالیسم را به چالش فرا می خواند.  فاجعه‌ی ۱۱ سپتامبر در راه بود و کمربند سبز به دور " خرس روسی " اهمیت خود را از دست داده بود و متحدین دیروز به دشمنان امروز مبدل می شدند!

نسل ما که به بالای چهل رسید، کامپیوتر خرید و در پنجاه سالگی به اینترنت وصل شد و " جوان "‌ترهایش یکی پس از دیگری صاحب سایت و وب‌لاگ شدند.

انقلاب دیجیتالی میان سرخورده‌گان از انقلاب بهمن، سیاست‌پیشه‌گان و روشنفکران نسل ما، تحرک بی‌سابقه‌ای را موجب گشت. اینترنت در فاصله‌ی ده سال، جولانگاه چهار هزار سایت فارسی‌زبان شد و شصت هزار وب‌لاگ‌نویس، قلم زنی آغاز کرد. در این تکاپو،  " طاغوتی "‌ها نیز بی‌کار ننشستند.

آن ها پیروزمندانه، سوار بر امواج ماهواره، در آن سوی اقیانوس‌ها و در خانه‌ی " عموسام " تلویزیون و رادیو برپا کردند (۳). برنامه‌ریزان لس‌آنجلسی، سیاست را لای بانگ رنگارنگ شادی می پیچیدند و آن را به سوی ایران پرتاب می نمودند. مردم با بدبینی، سیاست را پشت در خانه‌هاشان جا می گذاشتند و شادی، این ممنوعه‌ی زیبا را دور از چشم آخوند‌های شادی ستیز، به خلوت خانه‌هاشان میزبان می شدند و با مهربانی نوازشش می کردند. 

درون‌مرزی‌ها، مردم مسلمان و " انقلابی " از ترس پاسداران جهل، همواره بر سر بشقاب ماهواره، روی بام‌ها، چادر سیاه می کشیدند!

سایت‌های سیاسی که بیش‌تر توسط چپ‌های جمهوری‌خواه اداره می شدند، یکی پس از دیگری مستقل‌تر از نشریات کاغذی، به تلاش بر آمدند. با این وجود سایه‌ی سنگین سانسور بر مطالب، به روشنی حس می شد. کم نبودند مقالاتی که در سایت‌های پرتیراژ درج می شدند، ولی نقد همان مقاله‌ها ناگزیر سر از سایت‌های کم‌بیننده‌تر در می آورد. سایتی که بر اساس " سردبیر خودم " و با زحمت و فداکاری صاحب آن اداره می شد، تک بعدی بود و بیش تر طرز فکر و جریان سیاسی خاصی را تبلیغ می کرد. گردانندگان چنین سایت‌هایی بدون آن که به فکر آینده‌سازی و مقوله‌هایی از این دست باشند، تنها در دادن پز ژورنالیستی تلاش می کردند.

نویسندگان اصلی این سایت‌ها، همان رهبران سنتی ده بار شکست‌خورده " نسل ما " بودند که مدام گذشته را با ظاهری " دمکراتیک " مرور می کردند و توجه نداشتند که گذشته چراغ راه آینده نیست، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است.

" نسل ما " هم‌چنان تحلیل‌های خود را محور قرار می داد  و چنان  عنایتی به موضوع " شتاب در تغییر " جهان امروز نداشت و غافل از آکادمیک‌شدن سیاست بود. این نسل به نظم نوین جهانی و طرح "خاورمیانه بزرگ" (۴) آن پوزخند می زد، تف در باد می افکند و توجه نمی کرد که تنها در صورتی زحمات شبانه‌روزی‌اش برای دمکراسی و توسعه نتیجه می‌دهد که هم‌گام با روندهای جهان گلوبال باشد.

احزاب سیاسی " نسل ما " درست در ابتدای دهه‌ی ۹۰ دچار ریزش عمومی شد و تقریبا ۹۰% نیروی خود را از دست داد.

اینترنت تاثیر دوگانه‌ای در حیات احزاب سیاسی داشت. از یک سو مانع روند فروپاشی آنان گردید، ارتباطات گسسته‌ی افراد حزبی را دوباره برقرار ساخت و به دلیل انتقال سریع اطلاعات، امکانات تازه‌ای را برای این سازمان‌ها ایجاد کرد. از سوی دیگر ساختار عمودی و هرمی آنان را به رابطه مستقیم مشارکت درونی اعضا و سازماندهی شبکه‌ای  و آن‌لاین مبدل کرد. در نتیجه تحرک جدیدی در بین هواداران این گروه‌ها ایجاد شد. در این میان " پال تاک " نیز نقشی مهم و اساسی در تمرین دمکراسی داشت. امروزه به طور کلی،  اینترنت و ابزار دیجیتالی در دمکراتیزه ساختن مناسبات درونی احزاب و سازمان‌های سیاسی از سهم بسزایی برخوردار هستند.

شایان ذکر است که اینترنت شکاف عظیمی را در جامعه‌ی سیاسی ایرانی ایجاد کرده است.(۵)

از سوی دیگر ایجاد سایت‌های سیاسی در چند سال اخیر، موجب پیدایش احزاب و جریانات جدید سیاسی  شده است: منشور ۸۱، اتحاد جمهوری‌خواهان، جمهوری‌خواهان لاتیک – دمکرات، کانون اقلیت‌های قومی-  ملی و طرح فراخوان ملی برگزاری رفراندم از جمله مهم‌ترین آن است.

اما هواداران نظام پادشاهی و مشروطه‌خواهان، در دنیای مجازی و ایجاد سایت‌ها فعالیت چشم گیری نداشته‌اند. در عوض این نیروها در برپایی تلویزیون و رادیوهای ماهواره‌ای از رقبای جمهوری‌خواه خود، به شکل چشم‌گیری پیشی گرفته‌اند و گوی سبقت را از آنان ربوده‌اند.  متاسفانه نبودن همکاری میان مشروطه‌خواهان و جمهوری‌خواهان در زمینه‌ی تلاش‌های ماهواره‌ای و سایت‌ها، ایجاد شکاف‌هایی را در جنبش آزادی‌خواهی نیروهای اپوزیسیون سبب شده است(۶).

اگر کمی خوش‌بین باشیم، می بینیم که این دو رودخانه‌ی دیجیتالی در زمینه‌ی پشتیبانی از طرح رفراندوم رفته‌رفته در حال رسیدن به یکدیگر هستند و گسترش و همگرایی سایت‌ها و ماهواره‌ها می رود تا قهرمان دمکراسی در ایران گردد و میهن ما را از چنگال بنیادگرایی مذهبی رها سازد.

 

زیر نویس ها:

(۱) هر چند هفته‌نامه "نيوزويك" روز دوشنبه رسما گزارش قبلی خود مبنی بر بی‌حرمتی ماموران ‌آمريكايی در بازداشتگاه نظامی گوانتانامو به‌ قرآن  را پس گرفت و لی این موضوع نشان می دهد که وسایل ارتباط جمعی در غرب از زیر نفوذ دولت‌ها خارج گشته‌اند

http://www.iranglobal.dk/Sanso va Hemaghat.htm

۲) «غربزدگی می‌گويم همچون وبازدگی، و اگر بمذاق خوشآيند نيست بگوئيم همچون گرمازدگی يا سرمازدگی. اما نه، دستکم چيزیست در حدود سنزدگی. ديده‌ايد که گندم را چگونه می‌پوسانند؟» به نقل کتاب غرب زدگی جلال احمد.

(۳) بر طبق براورد محمد حسین ادیب ۶۰% مردم کلان‌شهر های ایران به تلویزیون ماهواره‌ای دست‌رسی دارند. برآورد می شود که حدود ۳۰ تلویزیون ماهواره‌ای، ۱۶ میلیون ایرانی را زیر پوشش قرار داده است. تا جایی که رژیم مجبور شده است که رسمیت برخی از شبکه‌های ماهوره‌ای غیرسیاسی شادی‌آفرین را به رسمیت بشناسد و به آنها اجازه بازگشایی دفتر در تهران را بدهد.

(۴) در سال ۲۰۰۳ در مفاله‌ای تحت عنوان " یک استراتژی  و ۲ سیاست " در باره اختلاف سیاست اروپا و امریکا بر سر طرح خاورمیانه برزگ به تفصیل شرح داده‌ام 

http://www.iranglobal.dk/farokh-noskheh tahsih shdeh.htm

 

(۵) رشد ابزار دیجتالی و اینترنت موجب شکاف در بین جوامع بشری شده است و بطور مشخص شکاف مابین  سیاسیونی که از  اینترنت در فعالیت سیاسی روزانه بهره می گیرند، با کسانی که از چنین ابزاری دورند، کاملاً آشکارشده است. 

(۶)  کاملً آشکار بود که سازماندهی تظاهرات اخیر اعراب خوزستان نتیجه همکاری سایت‌ها و ماهواره  بوده است، در حالی‌که جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر به‌دلیل عدم همکاری سایت‌ها با ماهواره به شکست سنگین جنبش دانشجویی انجامید. در ان سال اکثر سایت‌ها از نظرات اصلاح‌طلبان دوم خردادی حمایت می کردند.

 

 

 

 


  نوشته شده در ساعت: 02:04 pmتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
18.12.04
سایت فرهنگ گفتگو افتاح شد!

 


توجه !

دوستان گرامی حالا که امده اید ، لطف کرده  یک قدم دیگر بردارید  واینجا را کلیک کنید تا یک نگاهی هم به سایت  فرهنگ گفتگو  بیاندازید ، شاید خوشتون امد و اگر دست به قلم هستید  نوشته حودرا به آدرس سایت بفرستید، بدون منت  چاپ خواهد شد!

سایت فرهنگ گفتگو روز چند بار گرد گیری می شود !

با احترام کیانوش توکلی   


  نوشته شده در ساعت: 06:43 pmتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
اطلاعیه پالتاکی:

 


 

سه شنبه 21 د سامبر؛ ساعت 21 بوقت اروپای مرکزی

موضوع :    قدرت گیری اتحادیه اروپا در برابر امریکا ومقوله  گلوبالیسم

اطاق فرهنگ گفتگو

   سخنران: : محمد امینی

By language nationality and others

نام اطاق

Farhange goftego

 


  نوشته شده در ساعت: 11:23 amتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
16.12.04
بهروز امین و اقتصاد دیجتالی افسانه نیست

 


 

آقای توکلی گرامی:

            با سلام امیدوارم سلامت باشید. از این که  به مقاله من جواب نوشته اید از شما ممنونم. فعلا همین طور نگاهی سرسری به آن کرده ام. فقط به اشاره می گویم در این مقاله شما از خودتان و هماندیشان خودتان در تائید حرفهای خودتان « سند» می آورید.  وقتی از کم شدن ژرفش کار صحبت سخن می گوئید مشخص است که همه کسانی را که در این واحدها در چین وهندوستان و بنگلادش و مکزیک ..... کار می کنند از معادله تان حذف کرده اید. شما که این همه بر روی « دانش» تاکید می کنید در نظر نمی گیرید که به قول الیس ریولین که اتفاقا یک اقتصاد خوانده دست راستی امریکائی است« بخش عمده اقتصاد فرآورده های اطلاعاتی تولید نخواهند کرد. شما نمی توانید آن را بخورید، بپوشید، در آنها بخوابیدْ، برآنها سواربشوید، و یا با آنها توپ بازی کنید. بخش عمده اقتصاد هم چنان به تولید و توزیع عذا، البسه، سرپناه، وسایل خانه، اتوموبیل، خدمات پزشکی، ...مشغول خواهند بود»(در کتاب: سیاست اقتصادی د رعصر اقتصاد اطلاعات سالار، ص 49 وایومینگ 2001). و اما در خصوص پیوستن به WTO ای کاش شما و هم اندیشان شما در نظر می گرفتید که اقتصاد ایران یک اقتصاد کمبود سالار است یعنی علت اصلی عدم توفیق اش دربازارهای جهانی نه موانع تجارتی بلکه کمی توان تولیدی در اقتصاد است. به حرف من وامثال من گوش فرا ندهید- به آمارهای تجارتی کشور بنگرید و بعد بروید و بررسی های کسانی چون تونی تیروال ( پروفسور  دانشگاه کنت) را بخوانید تا ببینید وقتی در این شرایط به چیزی چون دبلیو تی او به پیوندید چگونه اثر « جارو برقی» Hoover effectبه جریان می افتد و اقتصاد شما را به خاک سیاه می نشاند. بعلاوه خودتان در یکی از نوشته های تان از بیکار شدن 5 میلیون نفر سخن می گوئید. آیا از خودتان پرسیده اید در مملکتی که نظام رفاه اجتماعی قابل توجهی ندارد زندگی این ها چگونه باید بگذرد؟ جز  این است آیا که به این ترتیب، نتیجه اش فحشای بیشتر، کلیه فروشی بیشتر، و صادرات زن و دختر بیشتر خواهد شد؟

در این که جمهوری اسلامی مسبب بسیاری از بدبختی های ماست تردیدی نیست ولی به نظر من کسانی که همه چیز را به همین 26 سال محدود می کنند به دلایلی که خودشان بهتر می دانند دارند آدرس غلط می دهند. ممکن است به قول شما « گذشته چراغ آینده نباشد» - چیزی که در وبلاگتان نوشته اید- ولی من یکی تردید ندارم که بدون دانستن گذشته، آینده معنی نخواهد داشت چون با ندانستن گذشته شما حال را نمی شناسید و با ندانستن این دو، دانستن آینده به و اقع ادعائی است پا در هوا. شما در نظر نمی گیرید که اقتصاد ایران 100 سال است که این گونه است. شما به ذهنیت اقتصادی ایرانی ها که در وجوه عمده- دلال سالار و رانت خوار است توجه نمی کنید- همین چند وقت پیش نبود که به واردات 60 میلیون جفت کفش از چین دست زدند و صنایع کفش دوزی را به ورشکستگی کشاندند. برای این که فکر نکنید درگذشته تخم دوزرده می کردیم مگر درسالهای آخر شاه سالی یک میلیارد دلار جریمه معطلی کشتی ها را در خلیج فارس نمی پرداختیم. چون چنان هنگامه ای شده بود از واردات که نه بنادر توان تخلیه داشت و نه راهها توان کشیدن این بار... اگر به روزنامه های سال 1356 دسترسی دارید به آنها مراجعه کنید تا بیینید چه مقدار سیمان وارداتی سنگ شد و چه مقدار گوشت و تخم مرغ فاسد که مجبور شدند به دریا بریزند. ندیدن همه این ها و به گمان من، این گونه کتابی خواهان چیزی شدن، شیوه عمل مسئولانه ای نیست. منظورم از ذکر این نمونه ها این است که بگویم مشکل اصلی ما  در عرصه ذهنیت اقتصادی ریشه دارتر از آن است که شما گمان می کنید. آن دیگری که مثل شما خواهان پیوستن ایران یه این سازمان است می گوید اگر بپیوندیم سالی 200 میلیارد دلار واردات مواد غذائی خواهیم داشت. من که این ارقام را نمی فهمم ولی اگر این گونه است به ازایش چه باید بدهیم؟ نفت که کافی نیست. چقدر می توانیم زن و دختر صادر کنیم!!!

اگر ممکن است در نوشته ای برای خوانندگان روشن بفرمائید که با توجه به آمارهای تجارتی دولت ایران، منافع پیوستن به سازمات تجارت جهانی درچیست؟ کدام محصول را قرار است بیشتر صادر کنیم. برادر شما و امثال شما بی تعارف لاف در غریبی می زنید.... دولتیان برای توجیه خرابکاری های شان موانع تجارتی را بهانه کرده اندو تعدادی از دوستان نیز عملا طبال همین دیدگاه شده اند! شرایطی ایجاد کرده اند که کسی در اقتصاد سرمایه گذاری نمی کند - یا کم می کند- در نتیجه در حالی که جمعیت هم چنان زیاد می شود نه امکانات اشتغال کافی هست و نه توان تولیدی، یا باید خودشان جلوی آینه بنشینند که نمی نشینند یا باید یک « علت خارجی» پیدا کنند! چه چیزی بهتر از این که این امریکای جهان خوار برای بیستمین بار نگذاشت ما عضو بشویم که اگر می شدیم دیگر ایران بهشت برین می شد!!!!

بهرحال از لطفی که به مقاله من کرده اید ممنونم. اجازه بدهید با یک دیگر اختلاف نظر داشته باشیم.

ارادتمند شما

بهروز امین


  نوشته شده در ساعت: 11:59 amتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
پری دریایی مسلمان شد!

 





امروز صبح  وقتی که توریست های ژاپونی را برای دیدن "پری دریایی"  به محل مجسمه رسیدند،  با تجعب مشاهده کردند که پری دریایی که در سر ما و گرما  لخت مادرزاد بود؛ مسلمان فناتیکی شده و  چادر مشکی و با روبندی کاملا  اسلامی بسر گذاشته است  . و روی چادر با زنگ سفید نوشته شده بود :" ترکیه در EU  "جالب است  که ناسیونالیستهای دانمارکی و ترک این روز ها جدا از اعتراضات دامنه دار برای حفظ ناسیونالیسم ، دست به ابتکارات جالبی  می زنند . شاید فردا در اخبار خواندید که  ناسیونالیستهای ترک برای تحریک خلق الله  یک بیکینی به تن مجسمه آتوترک کردند و رویش برچسبی با زنگ سبز نوشتند" مرگ پان ترکیسم در EU "!








  نوشته شده در ساعت: 11:45 amتوسط کیانوش توکلی

  نظرهای شما =
Next Page


گذشته چراغ راه آینده نیست ، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است.

وبلاگ کیانوش توکلی

   

لطفاً اسمتان را به لاتین بنویسید!

<< September 2009 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04 05
06 07 08 09 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30



If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed