آینده <BODY>


آینده

1.6.05
سریال اشک ها و لبخند ها

 

(1)

 

نشانی  که نشان خود، زما پنهان ساخته ای!

کم خور می، که پیاله زما  نوشیده ای....

 

شعر بالا از جانب راقم این سطور الکی  سروده شده است و همین طوری بلقور فرموده  ، وگرنه ما را چه به شعر و شاعری ،تازه سوئیج "نویسندگی" مون را مرهون تو ، تقی و 11 سپتامبر  می دانم . منتها شما ها روان و سرپائین می نویسید و من بیچاره با این تنگی نفس باید سربالای بدوم و تازه  و برخلاف رد پای شما هم قدم بردارم   و طبیعتا به  گردپای شما ها هم  نخواهم رسید

 تا  یاد نرفته از تو تشکر کنم بخاطر اینکه اجازه دادی نامه ات را در وبلاگم چاپ بکنم راستش  دلیلش این است که اولا  برخورد  نظری را از حالت "خودی " خارج ساخته تا تعداد بیشتری  بتوانند سیاه مشق های تو را بخوانند .از سوی دیگر  واقعیت این است که نوشتن مقاله های قراردادی از مد افتاده و دل ناچسب شده  است و بهتر است که حالا که سیاست دارد از جهان رخت می بندد، کمی ان را شاد و با چاشنی طنز همراه سازیم.  

 

برای محض اطلاع  شمامی گویم  که  سیاه مشق های شما از طریق   وبلاگم  به سایت فرهنگ گفتگو  لینک داده شده است  و جالب اینکه  شماره انداز سایت نشان از افزایش  مراجعه کننده می دهد  امار تحلیلی همچنین نشان می  دهد  که خوانندگان  از نوشته تو  نه به  دلیل تحلیل های ان چنانی بلکه  فاصله گیری اشکار  تو از سبک  سنتی _ قرا دادی سیاسیون نسل انقلابی  خبر می دهد و جالب  تر اینکه  امیل های زیادی  دریافت کرده ام که  در ان از من در خواست کرده اند که  در پاسخ به  نامه های تو ،  قلقلک و پیاز داغ را فراموش نکرده و از کوتا ه نویسی فاصله بگیرم (چرا که  تا کنون موجب سرگردانی و ابهام ذهن خوانندگان گرامی را فرهم ساخته ام)  و سریال نویسی را بیاغازم و در ست سر بزنگاه ادامه مطلب را به بخش بعدی حواله دهم ...

شاید برایت خوش ایند  باشد که  جوانی هم ازکشور ایران  جرئت  فرموده و سبک شمارا با سبک بوش پدر و پسر در مقابله  با حکومت اخوندی که مبتنی بر شرینی و شلاق  دانسته   ....منظور بدی نداشته بلکه می خواسته بگوید که نوشته های  تو سرگرم کننده هم است

 بهر حال نشانی جان ، مواظب باشد که مثل نسل انقلابی های سرگردان  دچار غرور خیالی نشوی و به سرت نزند که گویا مشتاقان  نوشته های تو  به دلیل تحلیل های (اصلاح طلبانه _ سنتی تو   به تو روی خوش نشون داده باشند ، بلکه از سبک و طنز رقیقی که در ان  بکار گرفته ای ، خوششان امد و بس !  

در ضمن زیاد هم خوشحال نشو  برنامه ریزی کرده ام که با خنده و شوخی یک جوری   زیر اب تحلیل های تو را بزنم که زیاد هوادار بچنگ نیاوری و به ریش و سبیلم نخندی که این کیا استاد زدن گل به دروازه خودش است !!!

در  قسمت اول  سریال ، بدون اینکه از…………  اجازه بگیرم اسا می شان را به سیما ، ثریا  و جمشید تغییر نام داده و سیاه مشق  تو را  همراه با جوابیه ام را یک جا پاپلیش نموده و منتظر نامه های بعدی تو نخواهم ماند و پاسخ های قبلی و فعلی ات را بی پاسخ نخواهم گذشت.

الان نزدیک  یکسال است که  داریم امیل پراکنی می کنیم و تا حدودی صف بندی های سیاسی را با نشاط ساخته  ایم و  دوستان دارند  از حالت مصرف کنندگی و تماشاگری خارج  می شوند بیش از همه فرخ بد جوری هوس نموده است که در سبک جدید، خودش را روی باسکول بگذارد ،شاید با  این شیوه کاسه و کوسه  یارو، (1) صفر _(بابک فتح الله زاده ) را از رونق بیاندازد .

   از رقص پای صفر بگذریم و  به مطالب افشاگری تلخ  و شیرین جهانی شدن برسیم . راستش در فکر پاسخ گویی به سئولاتی  تو _  و رفقای چپی  که تمایل به پذیرش جهانی شدن دارند ولی نگاهشان همواره از قسمت خالی لیوان  است و تا صحبت از جهانی شدن  می شود فورا جوانب منفی گلوبالیسم  را خاطر نشان می سازد _   بودم  از شانس خوبم  در یک  وب گردی شبانه ، به قول معروف شاهد از غیب رسید و کتاب دکتر هادی زمانی _ " جوانی" با پیشینه چپ سنتی _ از راه رسید

 

هادی  که ساکن لندن است و قبلا عضو سازمان جوانان توده بود اما سالهاست توده ایسم را به کناری گذاشته است و در زمینه مسایل اقتصادی صاحب نظر است ، انسانی دانا و قدری خجالتی است و در واقع  هم او بود که برای اولین بار 3 سال پیش طرح فراخوان ملی را به لحاظ تئوریک _ ساسی  ارائه کرده بود و کتابی هم تحت عنوان " دمکراسی و توسعه اقتصادی پایدار تجربه ایران " را انتشار داده است

 یک هفته پیش با انتشار دو مین کتابش :

     http://www.hadizamani.com/Maghalat/ketab_HZ_globalisation.htm

 بنام  "ایران : فرصت ها و چالش های جهانی شدن "  در واقع با جزئیات کامل پاسخ منتقدین و مخالفین جهانی شدن را داده است  ،او در مقدمه  می  نویسد که :

 

در مجموع، نگاه ما به روند جهانی سازی مثبت، اما در عین حال نقادانه است.  ارزیابی مختصات و پیآمدهای جهانی شدن در فصلهای 2، 3 و 4 نشان میدهد که شبکه اقتصاد جهانی اکنون چنان نیرومند و گسترده شده است که اولا پیشبرد یک برنامه توسعه اقتصادی موفق در خارج از آن و به ویژه در تقابل با آن یک خودکشی اقتصادی و سیاسی است.  دوما در صورت مدیریت اقتصادی وسیاسی درست روند جهانی شدن میتواند فرصت بی نظیری برای توسعه اقتصادی و اجتماعی فراهم آورد.  بازار آزاد جهانی به عنوان شالوده توسعه، رشد وکارایی اقتصادی یک واقعیت انکار ناپذیر است.  چالشی که اکنون اقتصادهای ملی با آن مواجه اند آنست که مشارکت آنها در اقتصاد جهانی میبایست چگونه باشد تا بیشترین دستآورد را در زمینه توسعه،

رشد اقتصادی، اشتغال و عدالت اجتماعی برای  مردم خود  تامین کنند.

بنابراین باطلاع  شما و همه ی رهبران ، فعالان و علاقمند سیاست  می رسانم این کتاب را بدقت بخوانند، چرا که بدون درک این مطلب  و پذیرش  واقیعت کنونی جهان همه ی تلا ش ازادیخواهان و عدالت جویان جهان بر باد خواهد رفت و  بویزه اگر مخالفین جهانی شدن در راس حاکمیت سیاسی کشور های جهان سومی قرار گیرند ، کشو ر خود رابه زمین سوخته مبدل می کنند . این موضوع چنان اهمیت دارد که  به بود و نبود کشورهای جهان سومی  مبدل شده است .

از انجا که می دانم اهل هنر و موزیک هم هستی ،  یک مثال هنری می زنم ،نگاه کنید 26 سال هنرمندان خارج و داخل کشور آهنگ و ترانه  ساخته اند که خوب برای ما ایرونی ها خوشایند بوده ولی هیج کدوم از این خوانندگان لس آنجلسی  و غیره نتواسته است به دل سایر ملل بنشیند  و در این راه  سرمایه زیادی بکار گرفته شد ولی نتیجه جهانی نداشته است .

  تا اینکه  آرش پسر جوان ساکن مالمو  در سطح جهانی گل کرد و نا گهان مورد پذیرش جهانی فرار  گرفت  با اینکه به فارسی می خواند  ولی به دل همه ی جوانان جهان می نشیند از روسیه تا دبی و سوئد و دانمارک برای همه ی غیر ایرانی ها خوش ایند است .

رمز موفقیت ارش این است که  ریتم موسیقی جهانی دستش امده است .

  خلاصه اینکه  اگر داستان می نویسیم و یا اینکه اشپز و رستوران داریم  و یا اینکه کار  سینمایی می کنیم و یا اگر سیاستمدار و هنر پیشه و بنا  هستیم  بایستی ذائقه مردم جهان  و ملل مختلف دستمان بیاید رمز  موفقیت درهر کاری  شناخت جهان پیج اندر پیچ کنونی ماست

بازهم در باره جهانی شدن:

 

جهانی شد ن  که امریکایی ها آن  را نظم نوین جهانی نامند و اروپائیان، گلوبالیسم را در ظرف اتحادیه اروپا متحقق می کنند  گویا به تعبیر فرانسوی ها   گلوبالیسم و یا بقول انگیسی زبانان گلو بالیزیشن و یا به گفته پیش کسوتان ایرانی   که خود را اینده نگر    " Futurist " می نامند  و به تفسیر چپ ها ، جهانی سازی و به تعبیر اقتصادانان  دور بر دولت خاتمی و مشاورین رفسنجانی که خود را  پوست کنده  و بدون هراس از پس مانده های توده ایسم   ،خود را بدون رود دروایسی  نئولیبرالیسم می خوانند _ نیاز به  یک بحث جدی در جامعه سیاسی ایران است . بنابراین مباحث کنونی در محافل اپوزیسیون ایرانی (2)بسیار عقب مانده  است و با پارادایم های جهان کنونی هیج سنخیتی ندارد . نگاه کنید به رای گیری دیروز فرانسه که چپ رادیکال  که متخدا با راست افراطی و راسیسم فرانسوی  نه تنها زبان مشترک یافتند بلکه  و در مقابل افسوس و حیرت  طرفداران  اروپای واحد، دست به رقص و پایکوبی می زدند .البته هر کدام با دلایل خود ولی نتیجه کار یکسان: مقاوت ملی گرایی در مقابل تفکر گلوبال اروپای واحد  ! همین تقابل در عراق  جلوه می کند در انجا هم چپ رادیکال جهانی در کنار عقب مانده ترین محافل اسلامی _ سنتی دست در احساس  هم دارند و بطور جدی مانع شکل گیری عراق نوین و دمکرات هستند و در ایران هم چپ طرفدار اقتصاد دولتی در کنار مافیای اقتصادی با پذیرش ایران در WTo  سنگ اندازی می کنند بنظر من نبرد اتی در ایران و بقیه جهان در دوسوی طرفداران جهانی شدن و مخالیفین ان صف ارایی می کنند و کشورهای غنی از پیوستن فقرا به  اتحادیه خودشان مقاومت بخرج می  دهند  رای منفی دیروز فرانسویان رای ملی گرایان غنی  علیه  لهستانی های و کشورهای شرق اروپا بود و در تعجبم که کمویستهای فرانسه چگونه با راست  ملی گرای افراطی یک جا شدند !!!

نامه را  در همین جا به پایان می برم و در نامه بعدی قول میدهم در باره  " نقدی کوتاه بر چپ سنتی" که با سکوت محافل  چپ سنتی مواجه شد ه است، بپردازم و به بقیه  سئولاات شما پاسخ گویم

 

 

باقی به بقایت

کیا نوش

 

زیرنویس:

 

(1)_  کتاب خانه دایی یوسف که یکی از پر فروش ترین کتاب های فارسی شناخته شده است ، ضمن اینکه مطالب درستی دارد ولی از انجا که با انگیزهای ناسالم و عقده های شخصی محسن حیدری و بابک خسروی  در هم امیخته است بگونه ای که آنان از یک کار تحقیقی  و علمی در مورد مسایل سه نسل از مهاجران ایرانی را به تصویه حساب ها شخصی با فرخ نگهدار الوده  کرذه اند   

اخیرا بابک فتح الله زاده در مصاحبه با روزی نامه رزیم اسلامی کار را به انجا کشید که صدای اعتراض  خبرنگار شرق  را هم در اورده که این  صفر  فراموش می کند که حداقل نسل ما که این همه برای به ثمر رسیدن انقلاب جان فشانی کرد و ناخواسته جمهوری اسلامی  را بسر کار اورد ،چگونه با بی رحمی وصف نشدنی  جلادان اسلامی ربرو شد که هنوز انانی امثال من ، جان به سلامت برده اند هر شب کابوس  سربازان  گمنام ا مام  زمان و تعیقیب و مراقبت و شکنجه های جلادان اسلامی را را می بینند  اخر شرمت باد صفر ! شکایت  علیه اپوزیسیون پیش روزی نامه رزیمی می بری که  باعث و بانی دربدری یک نسل شد و مارا مجبور به مهاجرت نمود و رژیمی که بزرگترین زندان خبرنگاران است و.......

 تمام فعالیت 20 ساله صفر علیه اپوزیسیون کمونیست مهاجر در شوروی بوده است و بس  ..... . اینگونه است که این مصاحبه را خوش رقصی  صفر نامیده ام 

 

(2 )_ در حال حاضر ،عمده ترین  مبحث کنونی در بین اپوزیسیون رزیم اسلامی جنگ و دعوا بر سر شکل حکومتی است .درحالی که  رزیم فاشیستی اسلامی سرو و مرو گنده بر سرجاست و گویا وعده های اکبر شاه در بین اروپائیان دارد  کارساز از اب می اید ...

در حالی که بنظر من کلیه این صف بندی ها  در بین جامعه سیاسی ایران غیر واقعی است .از نظر من مسایل جهانی شدن ،اصلی مبحث در ارتباط با اینده ایران خواهد و شکل نظام البته با یک رفراندم ازاد قابل حل خواهد بود .

 

 

سخني با دوستان فرخ، مليحه ، کبرا، کيانوش، اخبار روز و ....

 

 

سلام دوستان،

عرض شود که اين آقاي کروبي "تابلو" جالبيه. به رغم همه اعتقادش به حفظ " مصالح نظام" گهگاه که رگ لريش عود مي کنه حرف هايي مي زنه که دوستانش هم در مقام دفاع از او برنمي ياند. مثلا همين کانديد شدنش ، که خودش مي گه سه نفر از اعضاي شوراي رهبري مجمع روحانيون مبارز ، و از جمله يار غار کروبي ، يعني مجيد انصاري، باهاش مخالف بودند و بهش هشدار دادن که حاجي آقا مي بازي. منتهي حاجي آقا گوشش بدهکار نبوده. يا نامه اي که در افشاي رفسنجاني نوشته که با افشاگري هاي اکبر گنجي پهلو مي زنه ، ولي حتي رفقاي خودش در مجمع روحانيون هم از سر محافظه کاري حاضر نيستند  از اين نامه دفاع کنند. يا طرحش براي دادن ماهي 50 هزارتومان به هر شهروند ايراني بالاي 18 سال. بهش گفتند حاجي آقا اين طرح تو به لحاظ بار ماليش قابل اجرا نيست، گفته که من 18 سال در بودجه نويسي شرکت داشته ام و بهم ظلم شده ، چون با اين سابقه بايد مدرک دکتراي اقتصاد بهم مي دادن.

حالا روزنامه اقبال در شماره امروز خودش ( يکشنبه) مصاحبه اي داره با حاجي آقا که روش ها و سياست هاش را در صورت پيروزي در انتخابات توضيح داده. خبرنگاز ازش پرسيده که با چه ابزاري مي خواي دولت مقتدر تشکيل بدي؟ کروبي جواب داده :" ابزارمان را كه از الان خيلي نمي‌توانم بگويم چون لو مي‌رود!"

در خلال مصاحبه کروبي چند بار از خبرنگاران خواسته که والکمن رو خاموش کنن تا حاجي آقا با خيال راحت صحبت کنه. البته آخرش هم به احمد شيرازد ( نماينده مشارکت از اصفهان در مجلس ششم و از حاميان کنوني معين) که از طرف روزنامه اقبال در اين مصاحبه شرکت داشته  گفته که " من با لهجه لري صحبت کردم ولي تو اين صحبت ها رو با لهجه و ظرافت اصفهاني خودت براي روزنامه تنظيم کن." خلاصه ما که نه لريم و نه اصفهاني، نفهميديم که منظور کروبي دقيقا چيه؟ کبرا و دارا و 49 و ... که سروسري با لرها دارند و سياوش که اصفهان شناسيش خوبه شايد بتونن ما رو از اين گيج سري در بيارن و بگن که منظور حاجي آقا کروبي از جمله اي که به شيرزاد گفته دقيقا چي بوده؟!

 

حالا که اسم کبرا اومد بد نيست به نااميد شدنش از به راه راست اومدن کيانوش هم اشاره اي بکنيم. راستش کبرا جان ،ما از به راه راست آوردن  جمهوري اسلامي و استحاله کردن  اون( همونطوري که نظام هاي بسيار مقتدرتر هم با همه يال و کوپالشان  از اين روند جون سالم به در نبردند و اين تحول هم امري هست که بيش از اين که ربطي به ماهيت و اراده دست اندرکاران اين نظام داشته باشه به ميزان پرزوري سنبه جامعه و تحميل بحران هاي سياسي بيشتر به اون برمي گرده) نااميد نشديم ، چه رسه به نااميدي از استحاله نظرات مواج کيانوش. راستش هر کي ديگه جاي ما که نشاني باشيم مي بود وقتي مي ديد که کيانوش دوباره اون متن "وزين " و مشعشعانه سه نفر، موسوم به  " ترهايي در نقد چپ" رو در سايت اخبارروز چاپ و براي ما هم ميل کرده،  و به رو خودش هم نياورده که يک پاسخ به چند سوال بي قابل ما در رابطه با اين متن بدهکاره اصلا دور اين کيانوش و کيانوش ها و  به راه راست اومدنشون  رو خط مي کشيد و مي گفت ما رو به خير ، شما رو به سلامت. ولي ما کبرا جان حوصله امون بيشتر از اين حرفهاست و به اين شعر شاعر باور نداريم که " مرد مصاف در همه جا يافت مي شود/// در هيچ عرصه مرد تحمل نديده ام." بايد تحمل داشت، زمان آموزگار بزرگي است، هم منو اصلاح مي کنه ، هم شما رو و هم کيانوش رو . رودکي هم گفته که " زمانه پندي آزادوار داد مرا/// زمانه را چو نکو بنگري همه پند است"، خوبيش هم به اينه که نظرات کج و معوج ماها و از جمله کيانوش ها، از حرف هاي  مربوط به وارد شدن ايران به عصر ديجيتال و فراصنعتي بگير تا طرح رفراندوم و ... بيشتر از اين که جنبه اعمالي پيدا کنه، جنبه اعلاني داره و براي خودارضايي ذهينت روشنفکرانه خودمون هست، لذا ضرري به کسي نمي زنه و بيش از حد نبايد نسبت به ابراز و تبليغشون حساس بود.

راستي کيانوش جان، قول دادي که بعد از چاپ سياه مشق ما در باره "جرم سياسي" و " گناه شرکت در انقلاب" در سايتت،  جواب اونها رو هم بدي. پس چي شد؟ مشغله هاي انقلابي که طوفانش رو تدارک مي بيني بازم کارهاي "جزيي" ديگه رو از يادت برد؟!

 

يک خطبه هم بخونيم در مورد ماجراي معين و حکم حکومتي و مواضع عجيب و غريبي که اين روزها از سوي اپوزيسيون ابراز شد. دوستاني که از 4 ماه پيش، يا شايد هم بهتره بگيم از 26 سال پيش اين انتخابات رو تحريم کرده بودند طبيعي بود که زياد هم راجع به تحول يک هفته اخير حساس نباشند و اون رو در راستاي تاييد هم استراتژي و هم تاکتيک خودشون ( يعني تحريم ) تفسير و تعبير کنند. البته برخي از دوستان هم از درون همين طيف با نوشتن مقالاتي مانند" نبرد هنوز ادامه دارد" موضعي سياست ورزانه به نمايش گذاشتند و نشان دادند که براي يک نيروي سياسي، غافل شدن از صحنه سياسي و درگيرنشدن در تحولات غامض و جاري، و واگذاري کل صحنه به حريف اصلا برازنده نيست و از درايت و قوت يک نيروي سياسي حکايت نمي کند. و نشان دادند که  تنها با صدور يک بيانيه و با گفتن اين که " اکنون بايد و مي توان از فراهم آمدن امکان وسيع ترين مخالفت با اقدام کودتايي ولايت فقيه، براي شکل دهي به گسترده ترين اعتراض عليه پاسداران استبداد حداکثر بهره را جست و بر زمينه يک اعتراض عمومي، خواست تغيير بنيادي ساختار قدرت را به پرچم حرکت اعتراض عمومي بدل کرد." گرهي از کار گشوده نمي شود، چون از قديم هم گفته اند که با "حلوا ، حلوا گفتن دهن شيرين نمي شه!" چنين بيانيه اي از سوي دوستاني  صادر مي شود که  قبلا هم با حمايت از رفراندوم مي خواستند آن را به پرچم ملي بدل کنند،آرزوي نيکي که با سنگ سخت واقعيت ها برخورد کرد و عقب نشست. البته دوستاني که اين گونه بيانيه ها راصادر مي کنند دستکم در اروپا نشسته اند و فاصله اشان با آتش، و امرو نهي اشان به جامعه از يک فاصله 5000 کيلومتري صورت مي گيرد! هستند دوستاني که آن سوي آب و در ينگه دنيا نشسته اند و مي خواهند رداي فاخر و فراخ تئوري خود را بر قامت نحيف جامعه مدني ضعيف و در حال نضج ايران بياندازند و آن را به حملات دن کيشوتي ترغيب کنند. اين هردو، از اصلاح طلبان سياستي معطوف به "رعايت اخلاق" و " بازگشت به جامعه" را طلب مي کنند و اصلا هم در نظر نمي گيرند که عيار تحقق اين حرفشان چقدراست و اين انتظار تا چه حد منطقي و تا چه حد سودمند است؟ طرفه اين که بخشي از نيروهاي مدافع تز"تحريم براي هميشه و همه جا و از از همين لحظه" که اصلاح طلبان حکومتي را مثل سگ زرد برادر شغال تلقي مي کنند و در چسنبدگي آنها به قدرت و درک ناقصشان از دمکراسي و جمهوريخواهي هر گونه شک و ترديدي را بي معنا مي دانند ، قسما به اينان قول دادند که اگر " نه " بگويند ، و به قول عبيد زاکاني يک شبه عابد و زاهد و مسلمانا بشوند و به تحريم بپيوندند حتي روي سهم گيري در سکانداري جبهه اپوزيسيون هم مي توانند حساب کنند! به سختي مي توان عيار " اخلافي بودن" چنين پيشنهادي را سنجيد و خود طرح کنندگان آن را داراي حدي قابل قبول از اخلاق سياسي تصور کرد.

 

راستش، مدافعان تز "بازگشت اصلاح طلبان  حکومتي به جامعه"  معلوم نيست که چرا خود اين تز را به اجرا در نمي آورند و به جاي اين همه نظاره گري نسبت به  اصلاح طلبان حکومتي و صرف وقت براي نقد و به تغيير واداشتن  آنها تلاش و همت خود را تما م و کمال مصروف سازماندهي مقاومت مورد نظرشان در ميان مردم نمي کنند؟ به ويژه که از نظر اينان ، اصلاح طلبان حکومتي ديگر وجه و اعتباري در جامعه ندارند و برگي سوخته و فاقد سرمايه سياسي هستند. ولي آيا خود  اين همه صرف وقت و انرژي براي نقد، کوبيدن و به تغيير مواضع واداشتن   اين نيروي در حال نزار حکايت از نادرستي پيش فرض هاي بخشي از نيروي مدافع "تحريم براي هميشه و همه جا و از همين لحظه"در مورد نقش و مقام آنها نيست؟

 

به علاوه از يک نيروي شبه اپوزيسيون که 26 سال درون ساخت قدرت حرکت کرده و بخشي از نيرو، امکانات، تريبون ها و برد مواضع و کلامش مديون همين وضعيت اوست با کدام منطق و با کدام تجربه متکثر مي توان انتظار داشت که يک شبه و در شرايط ضعف نيروي اپوزيسيون، عطاي موقعيت کنوني خود را به لقايش ببخشد و وسوسه افکني اپوزيسيوني پراکنده و فاقد پايگاه و ابزارهاي لازم براي اعمال قدرت، براي خروج از ساخت قدرت اغوايش کند؟ و چرا نبايد هر چيز را درسر جايش قرار داد و متناسب با واقعيات و امکاناتش از آن طرح انتظار کرد؟ و مگر نديدن همين نکته ظريف نبود که در برخورد با خاتمي، اپوزيسيون قسما روياهايي بي اساس پرورديد و در نظر نگرفت که با وجود جامعه اي ژله اي،  فاقد انسجام و ابزار مقاومت نمي توان انتظار داشت که نيرويي متصل به ساخت قدرت ساختار شکني کند و از آن فراتر رود، سهل است،  که به همان وعده و عيدهاي خود هم تمام و کمال جامه عمل بپوشد؟ و آيا  اين که حالا معين و مشارکت و ... براي توجيه و مشروعيت بخشيدن به بازگشت خودشان به کارزار انتخابات، تنها به ملي –مذهبي ها  و نهضت آزادي رجوع مي کنند و بخش هاي ديگر اپوزيسيون را ناديده مي گيرند را مي توان صرفا با استناد به نزديکي مذهبي و عقيدتي اين نيروها توضيح داد؟ و يا واقعيت ديگري ، يعني همانا ضعف اپوزيسيون است که کسي هم  تحويلش نمي گيرد؟ نارضايتي مردم که خودبخود به حساب قدرت اپوزيسيون واريز نمي شود . زماني که شما حد معيني از رابطه ( نه رابطه ديجيتالي!) با اين مردم رابطه برقرار کرديد و آنها شما را کم و بيش در زندگي خودشان جدي تلقي کردند ، مشارکت و معين که سهل است ، سيد علي خامنه اي هم تحويلتان خواهد گرفت. مي گوييد نه ، به تجربه همين انقلاب هاي مخملي که برخي از ماها را وسوسه کرده است بنگريد.

 

طرفه اين که اين اپوزيسيون در مورد قدرت خودش هم دچار توهم است. مثلا بنگريد به مطلب" آنچه داريد از تحريميان داريد" در "اخبار روز" که خطاب به محمد رضا خاتمي نوشته شده است.نويسنده با اعتماد به نفس تمام نوشته است:" گذار «با صلابت و پرافتخار» اصلاح طلبان از شوراي نگهبان، فقط به برکت حضور انبوه و فعاليت افشاگرانه ي «تحريميان» است." حضور انبوه؟ چرا اين حضور مريي نيست و کارهاي ديگري از دستش برنمي آيد؟ مهدي اميني، عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم ( طيف علامه) در گفتگو با ايلنا،  با اشاره به حرف اصلاح طلبان که آنها هم مثل نويسنده اخبار روز، عقب نشيني شوراي نگهبان را تمام و کمال مصادره به مطلوب کرده و آن را نتيجه  مقاومت هاي جامعه به سود  خود دانسته اند مي پرسد:" اگر اين طور است يک خواست ديگري هم مطرح كنيد تا ببينيد آيا اين كار آنها عقب نشيني بوده است يا خير؟" اين سوال را  به طريق اولي مي توان در برابر نويسنده اخبار روز و دوستان همفکر نهاد. صدالبته، چه شرايط بين المللي، چه تزلزل و افزايش نارضايتي در بدنه حاکميت، و چه نگراني از رويگرداني بيشتر جامعه از انتخابات نقش معيني در عقب نشيني شوار ي نگهبان داشته اند، ولي همانقدر هم به اين واقعيت بايد توجه داشت که اين عقب نشيني در شکل سناريويي انجام گرفت که حريف را هم در برزخي بست گونه و اعتمادسوز قرار دهد. اما همه اين ها را به حساب "تحريميان" نوشتن که گويا "حضور انبوه اي" هم دارند، و اين ادعاي غيرمستقيم که کنش اين "تحريميان" همه و همه مقاومتي فعالانه و نه لزوما انفعالي است و سرنخ چنين مقاومتي هم گويا در در دست اپوزيسيون است به نظر نمي رسد که پشتوانه منطقي محکمي داشته باشد و در برابر پرسشگري ها تاب بياورد.

 

در اين چند روز تبديل کردن مسئله تصميم معين به امري صرفا اخلاقي و حيثيتي  و نديدن زواياي اين تصميم گيري براي پيشبرد يا پسرفت امر مبارزه در داخل، نکته اي بارز و مشهود بود. براي مثال در نظر گرفته نشد که نيامدن معين بيشتر از آن که به اخلاق ورزي  و تزريق اصول و مباني به عرصه سياست کمک کند به تن دادن به سناريويي که حريف برايش در نظر گرفته شباهت خواهد داشت. و در نظر هم گرفته نشد که  معين مي تواند با دادن کمتر امتيازي و با صدور بيانيه اي که  نويسنده "اخبار روز" هم آن ار قاطع خوانده به ميدان برگردد و در طول همين دو سه هفته و در جو انتخاباتي ، به خصوص که از مبارزه با شوراي نگهبان هم خدشه اي بر اعتبار ش خارج شده، مجبور خواهد بود که براي جلب اعتماد ها شعارها و گفتمان هايي راديکال تر را در جامعه طرح کند و مرزهاي و خطسرخ هاي رسمي را قسما بشکند و با اين کار ديگر کانديدها را هم به واکنش وادارد، شکاف درون حاکميت را تعميق بيشتري بخشد و تنفسگاه  جامعه و امکان آن براي  طرح نظرات و ديدگاهايش را فراختر کند. و اين صرفنظر از اين که معين پيروز شود يا نه خود گامي به جلو است که براي من نوعي اهميتي بيشتر از نگراني از برباد رفتن احتمالي حيثبت و اعتبار اخلاقي آقاي معين  و جبهه مشارکت دارد، و به اميد باطل از اصلاح طلبان براي تبديل شدن به اپوزيسيوني مانند ما هم ترجيحش خواهم داد و مي دهم. اگر معين به احتمال 10 درصد، تصميمي غير از اين  مي گرفت که گرفت ، دو روز در وصف عمل اخلاقي او خطبه خوانده مي شد و بعد هم دوباره صحنه في امان الله رها مي شد. حکومت، رفسنجاني را گيرم با راي کمتر، ولي نه لزوما نظام شکن، روانه کاخ رياست جمهوري مي کرد و مدافعان غيرواقعگراي " نه " گفتن معين هم مي رفتند تا تحولي ديگر و اعلام يک "نه " منفعلانه ديگ


  نوشته شده در ساعت: 01:05 amتوسط کیانوش توکلی

 

=

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments




Next Entry Home

Previous Entry


گذشته چراغ راه آینده نیست ، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است.

وبلاگ کیانوش توکلی

   

لطفاً اسمتان را به لاتین بنویسید!

<< June 2005 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30



If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed