آینده <BODY>


آینده

21.5.05
جهانی شدن و جرم سیاسی من!

 

 

 

 

 

 

توضیح !

 

مکاتبات زیر که در یک "میل لینک" دوستانه   رد و بدل شده  بود با توافق طرفین  از حالت"  خودی " بدر اماده و جنبه عمومی پیدا کرده است ، دوستان می توانند در این مباحث شرکت نمایند. مطالب شان بدون کم  و کاست در وبلاگم در ج می شود.( بدون توهین البته)

دوستان گرامی برای درک بهتر لازم است که   نامه هارا از  پائین به بالا بخوانید. اولین  نوشته ، پادداشت مقاله مانندی بود که " سایت ها و ماهواره ها " نام داشت.  پس از ان دوستانم نشانی و فرخ مطالبی در نقد ان نوشتند که این نامه نگاری ادامه خواهد داشت .

 

 برای سهولت کار نوشته احتیاجی  نیست نوشته بشکل مقاله  تنظیم  شده باشد . همین قدر که مطلب رسانده شود ، کافی است.

کیانوش

http://mazi.blogdrive.com/

 

 

كيانوش عزيز،

سلام. ممنون از پاسخت به اشاراتي كه به متن قبلي ات داشتم . البته با پاسخ اولت ما را دلگرم كردي كه خورده اي كنگر و انداخته اي لنگر ، يعني كه فعلا قصد ترك ما را نداري، اما در پاسخ به فرخ حرف از رفتن زده بودي كه كمي هم بوي قهر ازش مي آمد. خلاصه اميدورايم كه حرف اولت درست باشه و ما را به جايي نرسوني كه از شاعر وام بگيريم و بگيم:

" رفتي و رفتن تو آتش نهاد بر دل //// از ديجينتال چه ماند جز  E-Maili  به منزل. 

 

باري اشاره به يكي ، دو سه نكته  در پاسخت شايد بي مورد نباشه. اول اين كه كيانوش جان صحبت كردن تو از جهاني شدن بي شباهت به صحبت هاي اون موقع را جع به جبر تاريخ و فرارسيدن سوسياليسم و ... نيست. اين نوع نگاه تقديرگرا و مهدويت خواه است، يعني دلش خوشه كه  با به منزل رسيدن جهاني شدن گويي كه امام زمان ظهور كرده و جهان را عدل وداد پر مي كنه. بي خود نيست كه به ريش همه منتقدان جهاني شدن كه مي خوان روندهاي آسيب آور اون رو مهار كنن مي خنده و معتقده كه تنها وظيفه ما "حركت در راستاي نظم نوين جهانيه كه در حال شكل گيري هست" . اين نوع نگاه مقهور حركت هست، شكل دهنده اون نيست و حتي به رغم مخالقت عمومي اش با قهر و خشونت اگر اين پديده ها رو تسريع كننده حركت جهاني شدن تلقي كنه (مثل جنگ عراق) عملا به تقديس و ستايش اون ها مي پرازه و مخالفان اين شيوه ها (جنگ) رو همكار و همفكر صدام حسين معرفي مي كنه. امروز مطلبي مي خوندم درايران امروز از آقاي هاشميان راجع به وضعيت وخيم عراق و تشديد هر روزه ضريب خشونت و امكان تجزيه اين كشور. البته ايشون هم كه از حمله آمريكا به وجد اومده بود حالا به رو خودش نمي ياره كه چندين و چند مقاله و مطلب در باره مزيت ها و فوايد  جنگ آمريكا عليه عراق نوشته. ولي  كيانوش جان، آدم در مورد تو مي تونه  حدس بزنه كه  در باره اون وجد و شعفي كه احتمالا روز عيد سال 1382 ،يعني روز‌آغاز حمله آمريكا به عراق بهت دست داد امروز نظرديگه اي داري. و اين رو جز به حساب  فكر و نيت سالم تو نميشه گذاشت.

 

ضمن اين كه كيانوش جان خودت هم بهتر مي دوني كه ايده ها و روندهاي  سياسي و اقتصادي و اجتماعي زماني كه جنبه واقعيت پيدا مي كنند  به اين يا اون ميزان از تصورات و پيش بيني هاي اوليه متفاوت مي شن. مثلا نگاه كن به تجربه اتحاد شوروي و اميد و آرزوهايي كه به اون بسته شده بود، نگاه كن به روند 80 ساله سكولاريزاسيون آمرانه در تركيه كه امروز در اسلام گرايي جامعه و در چهره حكومت حزب اسلامي اردوغان چه سيمايي گرفته، و يا روند دمكراتيزاسيون اروپاي شرقي كه با اون خوش بيني ها و روياهاي اوليه چقدر متفاوته. نگاه كن به روند برآمد چپ گرايي در آمريكاي لاتين كه روزگاري مهد مانور و تركتازي نئوليبراليسم  و سرمشق تاچر و ريگان بود، يا نگاه كن به نگراني و دلهره اي كه اروپا و آمريكا رو از بابت صدور كالاهاي چيني فراگرفته. اول امسال قراداد مربوط به محدوديت صدور محصولات نساجي در دنيا برچيده شد و صادرات اين نوع محصول از چين به اروپا 180 درصد افزايش پيدا كرد. رشته اي از صنعت كه 7 درصد اشتغال رو در كل اروپا ايجاد كرده در آستانه ورشكستگي قرار گرفت. اروپا و آمريكا تهديد كردند كه چين بايد صادراتش رو محدود كنه، مي دوني جواب چيني ها چي بود؟ گفتن: اه ، تا ديروز كه برداشتن تعرفه ها و گردش آزاد كالا به سود خودتون بود از جهاني شدن مثل نقل و نبات تعريف مي كردين ، ولي حالا كه اون روش رو ديدين يه دفعه اخ شده؟ ضمن اين كه كياجان صنايع نساجي مملكت تو هم رو به نابوديه. اميدوارم نگي اشكالي نداره ، بعدا درست مي شه. كياجان ، 70 درصد مردم آلمان اميدي به آينده شغلي و ثبات درآمدشون ندارن و آخرين نظرسنجي ها مي گه كه مردم هيچكدام از دو حزب اصلي رو در مقام و موقعيتي نمي بينن كه اوضاع اقتصادي را به راه بياره و اين يعني شرايطي خطرناك براي دمكراسي. جهاني شدن اين ها هم هست، و آيا كياجان، نبايد به اين ترتيب به جاي شوق و شعف و خلاصه كردن اين روند در مسائل مربوط به جامعه اطلاعاتي ديدي كلي تر به قضيه انداخت و جهاني شدن  رو حاوي جنبه هاي خوب و بد ديد و به عنوان يك فعال سياسي اگر كاري در جهت نفي جنبه هاي منفي اش نمي كنيم دست كم هم نگيريم اين جنبه ها را ، و تلاشگران رفع اين نواقص رو هم ،همه رو به چوب نفي و تحقير نرونيم؟ آيا...

 

كياجان ، در ادامه پاسخت خودت، را مجرم سياسي ناميده بودي. من حقيقتش نمي دونم جرم سياسي چي هست؟ تو قانون جمهوري اسلامي در اصل 168 بدعتي گذاشتن كه چنين جرمي وجود داره و گفتن كه قانونگذار بايد تعريفش كنه و رسيدگي  به اين نوع جرائم هم بايد با شركت هيتئت منصفه( جمعي به نمايندگي اجتماع ) باشه. مي دوني كه هنوز هم اين اصل تعطيله و مجلس ششم هم نتونست اون رو اجرايي بكنه. ولي صرفنظر از جمهوري اسلامي ، در جوامعي كه آزادي بيان تضمين شده است و هيچ كس رو به خاطر عقايد و مواضع سياسيش هرچند راديكال باشه زندوني نمي‌كنند، جرم سياسي و زنداني به دليل افكار و عقايد وجود نداره و مجرم سياسي كسي است كه اقدام عملي و مسلحانه عليه نظام مستقر انجام بده . تازه در اون جاهايي هم كه كمي جرم سياسي رو تعين بخشيدند مي گن كه اين نوع جرم  داراي انگيزه‌هاي ديگر خواهانه و شرافتمندانه و جرم هاي ديگر داراي انگيزه هاي خودخواهانه و غير شرافتمندانه است و بايد اين دو نوع از همديگر تفكيك بشن.

از همين جا برسيم به اين نكته كه اگر من و تو انقلاب كرديم و "جرم سياسي" مرتكب شديم داراي انگيزه هاي ديگر خواهانه و شرافتمندانه بوديم. اين كه اين انگيزه ها به اون نوع كنش منجر شد و به نتايجي قسما متفاوت انجاميد( مي گويم قسما، چون نيروهاي چپ و ملي هم  از گرايشات استبدادي و انحصارطلبانه بري نبودند و به قدرت رسيدن اونها هم وضع را لزوما 180 درجه متفاوت نمي كرد) آيا با آگاهي و وقوف ما به حاصل كار توام بود؟ يعني ما مي دونستيم كه چه سرنوشتي در انتظار مملكت هست؟ و اگر نمي دونستيم آيا پيامد ناآگاهي و عدم بلوغ سياسيمون نبود؟ و آيا اين عدم بلوغ و نااگاهي در بخش عمده به شرايط و فضايي برنمي گشت كه مانع آگاهي و خروج شهروند ايراني از صغارت سياسي بود؟ و آيا اين فضا و شرايط حاصل حكومتي نبود كه نطفه اش در 28 مرداد بسته شد؟ و آيا اون حكومت نشون نداد كه به اندازه پينوشه هم كه به موقع قدرت رو قسما واگذار كرد درك و درايت نداره؟ سال 1354 كه مي بايست يواش يواش فضا رو باز بكنه فيلش ياد ايجاد حزب رستاخيز كرد و شرايطي رو به وجود آورد كه زماني كه جامعه به سوي نارضايتي مي رفت فقط روحانيون صاحب درودستگاه و تشكيلات باشن و اگر صداي انقلاب رو هم شنيد زماني شنيد كه ديگه كار از كار گذتشه بود و همه رو شور و جنون فراگرفته بود.مي بيني كياجان، من و تو اگر جرمي از سر خيرخواهي مرتكب شديم در قياس با شرايطي كه ما رو به اين "جرم" هدايت كرد و در قياس با عاملان ايجاد اون شرايط چندان مجازات سنگيني برامون متصور نيست، همين كه امروز به اشتباه خودمون  ، به ويزه در مورد سياست هاي پس از انقلاب اذعان كنيم و سعي كنيم كه در عمل راه و روش و منش ديگه اي رو اختيار كنيم و از سياه و سفيد كردن جهان درگذريم بهترين "مجازات" و تنبيه براي ماهاست، يه شرطي كه اين نكات رو دروني كرده باشيم و فقط حرفش رو نزنيم. در اين صورت لازم هم نيست كه شيپور رو از سر گشادش بدميم و آب تطهير برسر عاملان ايجاد شرايطي بريزيم كه نقش عمده رو در سوق يافتن ما به سوي  "ارتكاب " اون "جرم" داشتند! و كياجان كسي كه امروز به رغم همه قسم و آيه ها دربيزاري خودش از امر انقلاب،‌ تنها را ه نجات ايران رو عملا در تحولي مشابه سال 1357 مي دونه ودر اين راه حتي اتحاد با حاميان دوران پيش از 1357 رو هم لازم ارزيابي مي كنه ، يا كسي كه  از حمايت از اقدامات نظامي در عراق  ابايي نداره و حتي حمله محدود به ايران رو هم چندان منفي تلقي  نمي كنه  ، آره، چنين كساني شايد تنبل ترين شاگردان مدرسه انقلاب سال 1357 و سال هاي پس از اون باشند كه به قول اصفهاني ها "شب رد شده اند."( يعني شب عبور كردند كه يا خواب بودند  يا و چشمشون چيزي نديده!)

 

باقي بقايت

نشاني

 

 

سلام فرخ عزیز!

 

 در نظر داشتم ، بعد از پاسخی که  به نشانی نوشته بودم به مانند کش شلوارش در برم و دیگر در این ملینک پر صلح و صفا وارد نشوم ، ولی چکنیم طرح سئوالات سیاسمتدارنه از طرف تو موجب شد که چند تا پاسخ  خیلی فوری بدهم :

 اول از همه باید جرم سیاسی را تعریف کنم

_  جرم سیاسی به کسانی نسبت داده می شود که با تصمیم ، رفتار و حرکت خود موجب خرابی کشور و خراب تر شدن وضع  توده های مردم یک کشور بیانجامد

_ کودتای 28 مرداد یک عمل  غیر قانونی بود که به دیکتارتوری  منجر شد ولی نه تنها کشور را خراب تر از انچه بود نکرد،  بلکه  وضیعت اقتصادی ایران در مقطع انقلاب ، در شکوفایی قرار داشت.

_ انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کشور را به عقب کشاند و ووضع توده های مردم به ویژه زحمت کشان ایران را هزار بار بدتر از زمان شاه کرد، تا جایی که مردم دختر شان را می فروشند و حداقل نیم میلیون جنده در تهران وجود دارد و هزار تا چیز دیگر که خودت بهتر از من می دونی.......

درحالی که جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته نزدیک به  550 میلیارد دلار در امد ارزی بدست آورد  با این وجود دست روی هر مسئله ای که بگذاری بدتر از مان شاه است

خوب خمینی حکومت اسلامی می  خواست و  به ارزویش رسید ، بقیه از بازرگان تا کمونیست های رنگین کمان مجرم سیاسی انتد چرا که در ویرانی کشور سهیم بودند،  چون بدنبال یک اخوند دجال قرون وسطایی راه فتاده بودیم .

  

_ خوب اینکه کودتاچیان 28 مرداد هم جرم سیاسی مرتکب شدند شکی نیست ولی آنها حداقل وضع را در عرصه اجتماعی و اقتصادی  100 بار بهتر از قبل از 28 مرداد کردند !

حالا فکر می کنم که تظاهرات  و انقلاب تا زمان زنده یاد شاهپور بخیتار درست بود ،بعد از آن همش تباهی بود و هر کس در ادامه انقلاب  شرکت کرد ، مرتکب  جرم سیاسی  شده است و مسئول خرابی  کنونی کشور  می باشد.

_ حالا هر کسی( برای خود ش) از گذشته صاحب تحلیل ونظر  است . خوب بعضی ها گذشته خود را پر افتخار می دانند ،بدانند ولی من خود را مجر م سیاسی می دانم!

هر چه بود گذشت ولی حالا مهم این است که حالا خطا کاران 50 سال پیش و 20 سال پیش با استراتزی اتحاد برای رفراندم کشوررا از این وضیعت نجات دهند .

_در مورد اینکه یک جا نوشتم چهل و پنجاه سال پیش و در جای دیگر نوشتم 20 :

 

عرض شودمحققان می گویند که  فرارو یی به  جامعه فراصنعتی بعد از جنگ  جهانی دوم شروع شد ولی بطور مشخص اثار ان در 20 سال گذشته هویدا شده است که انرا گلوبالیسم می گویند وwto    بایستی ثمره  جهانی شدن دانست 

بنابراین اینده نگر ها  اعتقاد دارند که از انجا که پارادایم ها در 2 عصر  مختلف چیز های بکلی متفاوتی بوده است از این جهت " گذشته چراغ راه اینده نیست" چون شما نمی توانید با پارادایم های یک جامعه صنعتی به تو ضیح وضیعت جهان امروز( فراصنعتی ) بپردازید.

شما نگاه کنید که در این پنجاه و چند سال گذشته  روشنفکر _ سیاسیون ایرانی کدام کار جدی تئوریکی را برای ایندگان  انجام داده اند  جز در چند مورد کوچک هیج دستاوردی جدی برای اینده گان انجام نگرفته است .  نسل ما بطور جدی یک سی سالی از تئوری عقبیم ......

 

سرانجام با تو کاملا موافقم بجای متهم کردن یک دیگر بیایم گذشته ماقبل دیجتالی را در یخچالهای دوران صنعتی  ،بدست مردگان بسپاریم .  کشور ما در خاورمیانه  جدا مستعد   گذر به جامعه فراصنعتی است  ولی

در این راه فقط یک اشکال کوچلو موجود است

انهم سد حکومت دینی بایستی شکسته شود و شکسته هم خواهد شد، چون فقط من تو و ملت ایران نیستیم که خواهان این تغییر است بلکه جهان متمدن چنین  آ روزیی را در سر می پرواند وقطعا ملت مارا تنها نخواهد گذاشت ....

فرخ جان تشکر می کنم  که منو نقد کردی

دوستدار شما کیانوش

 

 

 

کیانوش جان نوشته ای:

 

"چهل و پنجاه سال است که پاردایم ها در جهان عوض شده است و با جهانی شدن در بیست سال گذشته  خیلی از مسایل را نیم توان با پارادایم های دوران صنعتی شدن توضیح داد . بنابرای شما چه در سی را می خواهید از دوران صنعتی شدن را برای امروز ایران و جهان مورد استفاده قرار دهید و یا چه در سی می خواهید از 28 مردا د بگیرید . اکثر بازیگران 28 مرداد امروز در قید حیات نیستند تازه چه چیزی نصیب مان می شود ."

و اضافه کرده ای:

"من نه تنها هر گز گذشته خود را فراموش نمی کنم بلکه خود را یک مجرم سیاسی تلقی می کنم و اکنو ن یگانه انگیزه فعالیت سیاسی من در حال حاضر جبران اشتباهات گذشته است."

اگر 20 سال گذشته هم هیچ درسی برای کسی ندارد پس تو چرا اینقدر از کارهایی که آنوقت کردی ناراحتی و فکر می کنی فقط برای آن زنده ای که اشتباهات گذشته را جبران کنی؟ و چرا فکر می کنی آنها که چهل و 50 سال به نفع کودتای 28 مرداد عمل کردند، اگر در قید حیات باشند، نباید ناراحت باشند و یا خود را مجرم سیاسی تلقی کنند و یا برای آن زنده باشند که اشتباهات گذشته را جبران کنند؟

این حرف تو را - هر کسی که حساب و کتاب سرش بشود - بشنود به تو می گوید: کیانوش جان این دیجیتالی میجیتالی را بگذار کنار جدا راجبش صحبت کنیم. آن را روکش قضاوت سیاسی و تاریخی خود نکن. تو می گویی "وقایع چهل و پنجاه سال پیش درسی برای ما ندارد و باید از پیش چشم ما کنار برود. ولی وقایع 20 ، 30 سال پیش همه اش درس است ونباید یک لحظه هم از جلوی چشم ما دور شود. 

بیخودی برای ما "مردها" درد سر درست نکن که عده ای خیال کنند "مرد" آن است که یک بام و دو هوا حرف بزند. 

اگر اشتباه برداشت کردم پس لطفا چشمم را باز کن که بهفهمم چرا "جرم سیاسی" بعد از 20، 30 شامل مرور زمان نمیشود و بعد از 40، 50 سال می شود و اصلا بعد از چند دهه "پرونده جرم سیاسی" بسته می شود.

راستش اگر من جای تو بودم تمام جرایم مربوط به دوران "پیشا- دیجیتال" را مشمول عفو عمومی می کردم و قال قضیه را می کندم. چون واقعا "نامردی" است ابزار دیجیتالی را خرج تبرئه مجرمین 40، 50 سال پیش و محکومیت مجرمین 20، 30 سال پیش کنیم. 

باقی بقایت

فرخ  

 

 

نشانی عزیز !

با سلام

اصلن  فکر نمی کردم به این سرعت جواب دندان شکنی بهم بدی ! راستش فرق من و تو در نوشتن مثل این می ماند که  تو همچون  یک جوانی که در  سرا زیری می دود و من پیر مردی که با سختی تلاش می کنم که بطرف قله تو چال  حرکت کند ....

 نوشتن برایم سخت است و در واقع زور می زنم ، بخصوص اگر بخواهم یک مقاله شسته و رفته ای بنویسم .

بنابراین مثل کش پیژامه در نمی روم، بلکه ان را  بحساب کند نویسی بگذار و کار های سایت هم که قوز بالای قوز شده است.

برویم سر اصل موضوع نامه تان را که اشتباهان پاک کردم و انچه می نویسم براساس مطالبی است که از نامه  شما  ، بخاطرم مانده است ....

شما 4 ایراد را بر نوشته ام گرفتید که بنظر من هیجکدام شان وارد نیست :

 

_ از اینکه گفتم سانسور در جهان غرب رخت بست مورد اعتراض شما بود. اینکه دولت امریکا و یا پنتاگون مثلا در قضیه عراق و یا بر سر مسئله عربستان سانسور اعمال کرده اند، خوب کاملا درست است

ولی مسئله این است که دولت ها ی جهان مثل سابق قادر به سانسور نیستند و وسایل ارتباط جمعی از کنترل دولت ها خارج شده است .

نگاه کنید که در جنگ عراق صدا ها سایت مخالف جنگ اخبار جنگ سانسور شده را افشا می کردند . ما در همین "ملینک  خودمونی " شاهد صد ها عکس سانسور شده بودیم . تمام مسئله این است که ابزار دیجتالی در جهان امروز چنان امکانانی را فراهم کرده است که هیج چیز پشت ابر نمی موند!!!!

بیشتر منظورم این بود که  می خواستم سانسور را در اپوزیسیون ایرانی را حتی در فضای سایبر ها را توضیح دهم بطور واقیعت این است که  سایت های ایرانی  سانسور اعمال می کنند :

 مثلا دو سال پیش در پاسخ به نوشته فرخ نگهدار که در سایت ایران امروز مقاله ای نوشته بود نقدی بر ان  نوشتم با وجود اینکه مصطفی دوست و رفیق صمیمی من بود ،سریعا به من گفت که چاپ نمی کند و به من توصیه کرد که " برو بده به سایت اخبارروز..."

مقاله سانسور در زیر موجود است:

http://www.iranglobal.dk/farokh%20-noskheh%20tahsih%20shdeh.htm

منهم این کاررا کردم و برای فواد فرستادم که چاپ کرد .

بنابراین فقط پنتاگون نیست که سانسور می کند بهر حال در دنیایی که در عرض 5 دقیقه می شود مجانی وبلاگی را درست کرد  که باندازه تمام روز نامه های صبح و عصر یک روز  ایران درش  مطلب  گنجاند. ...

منظور اصلی من این است که سانسور بی معنی ترین  کلمه در جهان امروز شده است .و در مفاله ای ان را برابر با حمقات ارزیابی کردم

_

در مورد گذشته خودم برخلاف افرادی مثل بابک امیر خسروی و  محسن حیدریان هر گز با نوشتن یک برخورد با گذشته  سوار بر موج امروز  نشده ام اصولا "مرد" ان است که در وقت اش در زمان حادثه درست بگوید و رفتار کند هر دو اینها از  سر سپرده های و گوش بفرمان های   کیانوری بودند وقتی ضربه امد و آنها امدند این طرف مرز و شکست  حزب  محرز شد دیگر افتخاری نیست که حقیقت را گفته باشی !!   در حالی که شخصیت انانی که در اوج قدرت حزب توده در مقابل کیانوری ها ایستادند مردان و زنان تاریخ اند. و بایستی امروز سر تعظیم در مقابل انها فرود اورد.

من نه تنها هر گز گذشته خود را فراموش نمی کنم بلکه خود را یک مجرم سیاسی تلقی می کنم و اکنو ن یگانه انگیزه فعالیت سیاسی من در حال حاضر جبران اشتباهات گذشه است اگر امروز مردم ایران در چینن وضیعت اسفناکی گرفتار امده اند ، یکی اش من بودم که خود را مقصر می دانم . بنظر من  تما م کسانی که در انقلاب ارتجاعی خمینی شرکت کردند از بازرگان تا کمونیست های رنگین کمان تا مردم کوچه خیابان  در بدبختی  نسل جوان  امروزایران شریک جرم هستند.....

_

اما اینکه گفتم"  

گذشته چراغ راه آینده نیست ، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است. "

 

و انرا نزدیک به یک سال است که بر سر در وبلاگم زده ام هیمن طوری از روی شکم نگفتم مسئله این است درس اموزی از گذشته مهم است ولی این درس ها وقتی خوب است که پاردایم ها عوض نشده باشد .

چهل و پنجاه سال است که پاردایم ها در جهان عوض شده است و با جهانی شدن در بیست سال گذشته  خیلی از مسایل را نیم توان با پارادایم های دوران صنعتی شدن توضیح داد . بنابرای شما چه در سی را می خواهید از دوران صنعتی شدن را برای امروز ایران و جهان مورد استفاده قرار دهید و یا چه در سی می خواهید از 28 مردا د بگیرید . اکثر بازیگران 28 مرداد امروز در قید حیات نیستند تازه چه چیزی نصیب مان می شود .

اگر قرار است فردا را ساخت بایستی بطور مشخص جهان امروز را شناخت وگرنه جهان با ایدولوژی  و ارزوی های ما تغییر نمی کند. تلاش ما زمانی نتیجه می دهد که در راستای نظم نوین جهان که در حال شکل گیر است حرکت کنیم . مخالفت با جهانی شدن  مثل این ماند که در داخل ماشینی که در اتوبان در حرکت است ، نشسته باشی و شیشه ان را پائین کشیده باشی و تف ات را رها کنی ......

مثالی که در مورد فرانسه زدی، دقیقا بسود استدلال همین موضوع کافی است. چالش ناسیونالیسم  و بنیادگرایی با روند های  جهانی هرروز شدت پیدا می کند سرانجام این نبرد کاملا پیدا ست شکست بیناد گرایی و ناسیونالیسم است فکر می کنی  بن لادن و خامنه ای تا کی می توانند دوام بیاروند.   خواست مردم  فرانسه همانقدر ارتجاعی است که خواست خامنه ای و بن لادن

مثال دیگر یبزنم:

من در مطلب  جدا گانه ای نوشتم  که رشد ابزار دیجتالی  موجب رشد فرهنگ های اقلیت های  ملی _ قومی در جهان شده است  واز سوی دیگر افت اقتصادی دولت های مرکزی,  نیروی گریز از مرکز را تشدید کرده است

اما اشتباه فاحش فعالان این حرکات ملی انجاست که  گمان می کنند که جهان براساس زبان باید به پنج هزار دولت ملی  جدا از هم تقسیم شود . و نادانسته خیلی از فعالین  انها فریب دولت های همجوار را می خورند .

راه حل  مسئله قومی _ ملی   خود گرانی و یا فدرالیسم فرهنگی _ اداری است و بس! 

  وگرنه قرار نیست در نظم جدید ، جهان از 200 کشور به 5000 کشور تبدیل شود:

 

http://www.iranglobal.dk/globalism%20va%20federalismkeianosh.htm

 

فعلا نامه ات را در دست ندارم لطفا دوباره  برایم بفرست

راستش جدا از شما متشکرم

که نوشته ام را نقد می کنی

باقی بقایت

کیا

 

 

کیانوش عزیز


  نوشته شده در ساعت: 02:30 amتوسط کیانوش توکلی

 

=

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments




Next Entry Home

Previous Entry


گذشته چراغ راه آینده نیست ، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است.

وبلاگ کیانوش توکلی

   

لطفاً اسمتان را به لاتین بنویسید!

<< May 2005 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
01 02 03 04 05 06 07
08 09 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31



If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed