کیانوش عزیز
از اين که دوباره افتخار داده ای و مقاله های وزينت را برای آدم های بينوانی مثل ما که به نسل قبل از ماهواره ها و ديجيتال تعلق داريم می فرستی آدم جز شور و شعف و رقص و کف و هلهله چاره ای نداره . مدتی که نبودی واقعا به ما سخت گذشت و کلی کسرديجيتال داشتيم. با اومدنت شعر مرحوم دلکش که اون هم سر از ديجيتال درنياورد و عمرش رو به تو داد بر زبون جاری می شه که : شکر دهانم ز سفر باز آمد....ولی خداوکيلی دوباره مثل کش پيژامه درنری ها!
در رساله ات نوشته ای که سانسور از جهان جديد رخت بربسته و فقط ردپاش رو در خاورميانه مي شه گيرآورد، ولی کيا جان اگر به کسی نگی دولت آمريکا از 11 سپتامبر به اين بر دوتا گزارش منتشر کرده که چندين و چند صفحه اش سياهه. يکی در باره زمينه ها و عاملان ترور 11 سپتامبر که 30 صفحه اون که به نقش عربستان سعودی در اين ترورها ربط داره سياه شده ، آخه دوستی رو آدم برای کی گذاشته؟! دولت دوست حاکم در رياض رو که نبايد رنجوند! گزارش اخير در مورد ترور عضو سازمان امنيت ايتاليا در بغداد رو هم که تو جريانش هستی. صفحات سياه اين گزارش البته با تلاش جوانی از يونان بازخوانی شد و کار دست دوستان واشنگتنی داد، ولی خوب تو حالا بگو که سانسور مانسور" یخ در" . اين که ديکتاتور خوبی مثل اسلام کريم اف که هنوز آمريکايي ها براش لازم نمی بينن انقلاب مخملی راه بندازن و قربون و صدقه اش هم می رن صدای سي سي ان و بی بی سی و ... رو تو ازبکستان بسته و ناظرانی از اروپا رو به شهر قتل عام ها (اندیجان) می بره و هم جا رو بهشون نشون می ده به جز محل جنايت، و اين که واشنگتن به انتقاد نرم و نازکی بسنده کرده برای من و تو نبايد حاوی نکات درنگ انگيزی باشه و از اين ادعاها نکنيم؟ در ضمن يادت هم نره که سال گذشته سومين گزارش توسعه در جهان عرب که به نقش منفی آمريکا در ادامه انسداد و استبداد در خاورميانه اختصاص داشت 5 ماه برای انتشار با ممانعت دوستان آمريکايي مواجه بود. سانسور که شاخ و دم نداره کياجان!
نوشته ای که "روندهای گلوبال- دیجیتال، بنیادگرایی و ناسیونالیسم را به چالش فرا می خواند." کيا جان، فکر می کنی ظرف دهه اخير بنيادگرایی قوت بيشتری پيدا کرده يا قبلا؟ تحليلت از رشد اين پديده تو فلسطين و مصر و عراق و عربستان و يمن و ...چيه؟ حتما می دونی که بر طبق گزارش سازمان ملل و سازمان امنيت و همکاری اروپا اگر همين امروز دولت مبارک و 7 دولت ديگه منطقه سرنگون بشن جاشون رو نيروهای اسلامی می گيرن. فکر می کنی علتش چيه؟ و چرا ديجيتاليسم همزمان شده با رشد چنين پديده اي؟ فکر نمی کنی با طرح ادعاهای بالا فقط نشون می ديم که تو عالم رويا و خيال به سر می بریم و وضع خاکستری جهان چندان برامون خوشايند نيست؟
يا حواست به ترس و لرزی که رهبران اروپا رو از بابت همه پرسی از مردم فرانسه در مورد قانون اساسی اتحاديه گرفته ، هست؟ مثلا می دونی که بخشی از تصميمات اتحاديه اروپا در سال 2000 ( مصوبات ليسبون) که اختيارات اقتصادی رو قسما از دولت های ملی می گيره و خصوصی سازی را شتاب بيشتری می بخشه به خاطر همين واکنش منفی مردم به قانون اساسی اروپا، فعلا به حال تعليق درآمده و بخش بزرگی از اروپا يي ها از تضعيف بيشتر دولت ملی اشون راضی نيستند؟ اين روندها هم در تحليل هاي تو جايي داره و يا همش در تلاشی که روياهات رو به جای واقعيتی بشونی؟ به خصوص که کمی پايين تر خودت رو هم به خاطر داشتن وبلاگ و سايت در دسته جوان ها جا دادی و حسابت رو از هم نسلی هايي که به ادعای تو تازه به اينترنت وصل شدن جدا کردی. "استانيسلاو جرسی لک"، نويسنده نامدار لهستان، جمله معروفی داره به اين ترتيب:" بسياری از اونهايي که آتشششان تند بود و شتاب داشتند از زمان خودشون فراتر برن مجبور شدند در ايستگاه ها و آشيانه هايي ( ذهنی و فکری) رنج آور و ناخوشايند بيتوته کنند ." چنين سرنوشتی از تو دورباد کياجان!
نوشته ای که "گذشته چراغ راه آينده نيست، بلکه اين حال است که سرشار آينده است." کياجان دروغ چرا، من در اين گزاره تو نوعی ترس و فرار از گذشته می بينم. گويي که تو برای رسيدن به درک امروزينت لازم نبوده اصلا اون گذشته رو داشته باشی و اگر دست خودت بود اون گذشته رو خط می زدی و از تاريخ حذفش می کردی ! کياجان، می گويند بی مايه فطيره، يعنی زمانی می شه حرفات رو جدی گرفت که پای اون گذشته هم بايستی ، اون رو هم جزيي از هويت و تاريخ خودت بدونی و اذعان کنی که بدون اون نمی تونستی کيای امروزی بشی. در نظر هم داشته باش که آينده تو مدتی بعد گذشته توست و تو عملا با اون حرفی که در مورد آينده هم می زنی چندان باوری نداری. خودت هم کمی تامل کنی آيا به چنين استنتاجی از حرفات نمی رسی؟ گابريل لاوب، نويسنده معروف چک که کتاب "خنده ها و لبخندهای استالين" او معروف شده می گه: "آينده زمانی است که انسان به رمز و راز گذشته به طور کامل پی می بره. مادام که انسان گذشته را قسما و ناکامل می شناسه کماکان در حال به سر می بره." کياجان بيا بکوشيم اون گذشته رو بشناسيم، اگر چنين نکنيم همونطوری که حالا شاهدش هستيم فکر و شيوه فکرمون عوض نمی شه، فقط گفتمان و موضوع فکرمون عوض می شه و ما دوباره عاشق و شيفته آخرين يافته های خودمون می شيم و نمی تونيم دريابيم که اين چيز نويافته هم امری نسبی است همونطوری که يافته های گذشته هم چنين بودند . در واقع ، اون ذهن مطلق نگر ما کماکان همراه ماست و به رغم ادعا در مورد فراتر رفتن از گذشته کماکان اسير ذهن گذشته و سازوکار متحول نشده اون هستيم.
نکاتی که در مورد نقش اينترنت در حيات سازمان ها و گروه های نيمه خاموش خارج از کشور گفته ای حاوی نکاتی واقعی اند، و کس مباد که در آن شک و ريب کند. ولی چون بدجوری روياهای ديجيتالی حواست رو پرت می کنه در زير نويس ها، نکته ای را گفته ای که آدم رو به حيرت می ندازه.. نوشته ای:"کاملًا آشکار بود که سازماندهی تظاهرات اخیر اعراب خوزستان نتیجه همکاری سایتها و ماهواره بوده است، در حالیکه جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر بهدلیل عدم همکاری سایتها با ماهواره به شکست سنگین جنبش دانشجویی انجامید. در ان سال اکثر سایتها از نظرات اصلاحطلبان دوم خردادی حمایت می کردند." کيا جان، نکنه تظاهرات اخير خوزستان با موفقيت توام بوده و فقط تو خبردار شده ای؟!می بينی ، در اين عصر ديجيتال هم همگان به يک اندازه به اطلاعات دسترسی ندارند و کسی مثل ما که نشانی باشيم از اين "موفقيتی" که تو ازش خبر داری غافل مونده ايم!
دستت به نوشتن رساله های بعدی توانا باد!
باقی بقايت
نشانی
سایت ها و ماهواره ها
نسلی فدا شده در تقاطع سه رویداد تاریخی_ جهانی
2
کیانوش تو کلی
سه شنبه، 2005/05/17
http://www.iranglobal.dk/
همان گونه که در بخش نخست نوشتم، سانسور، هم زمان با پیدایش صنعت چاپ و در دوران صنعتی شدن جهان پا به عرصهی وجود گذاشت. این پدیده با ورود به جامعهی فراصنعتی، در بستر انقلاب دیجیتالی و بههنگام پایان گرفتن جنگ سرد، از جهان غرب رخت بر بست.(۱)
در جهان پیشرفتهی امروز، سانسور، موضوعی احمقانه قلمداد می شود. ولی در کشورهای خاورمیانهای این پدیده همچنان اژدهایی دوسر، همزمان، در عملکردهای حاکمان وقت و نیروهای اپوزیسیون ایفای نقش می کند. سانسور در این کشورها نه تنها در مطبوعات کاغذی بلکه در سایتها و در دنیای مجازی پیوسته به حیات خود ادامه می دهد.
نسل ما، روشنفکران دههی چهل و پنجاه، که دیکتاتوری پرولتاریا را در مکتب استالینیستهای وطنی آموخت، ضدیت با غرب را از جلال آل احمد (۲) وام گرفت و رمانتیسم انقلابی را از احمد شاملو به یادگار، در فضای زهر آلود سانسور و خودسانسوری پا به میدان سیاست گذاشت.
انقلاب، شتاب زده از راه رسید و پیش از همه، فرزندانش را به زیر چرخهای سنگین خویش فروکشید. آنانی که جان سالم به در برده بودند، در دو سوی جنگ سرد، راهی غرب و شرق جهان شدند. بخش بزرگی از کادرهای کمونیست راهی سرزمینی گشت که ادعا می شد - زادگاه سوسیالیسم واقعاً موجود بود - و از شانس خوب آنان، دوران مهاجرتشان، با دوران گلاسنوست و پروستروئیکا همزمان گشت.
عقدههای صدساله، یکی پس از دیگری، سر بازکرد. "حقیقت"، از انحصار کمونیستها رها گشت و انسانهای "طراز نوین"، علیه دولتهای سوسیالیستی خود دست به انقلاب مخملی زدند. دیوارهای لرزان و شرمندهی "عدالت"، فرو ریختند و در پی آن، مهاجرت دوم کمونیستهای ایرانی به کشورهای سرمایهداری غربی آغاز شد.
سوسیالدمکراسی که سالها پیش دولتهای رفاه را از تونلهای توسعه گذر داده بود، با از راه رسیدن گلوبالیسم، به بحرانی جدی کشانده شد. در دهکدهی جهانی، مرزهای اقتصادی هر روز کمرنگتر می شدند. نسل ما که دمکراسی را لمس می کرد، به سوسیالدمکراسی علاقمند می شد و در اندیشهی چگونگی انتیگراسیون در جامعهی میزبان بود. در این راستا، تئوریهای لنینی در ذهنش رنگ می باختند و قطار سیاست در آن سالها، چه خالی و چه سبک می رفت!
نسل " ما " که نسل گمنامها بود و هنوز " من " نشده بود، وقتی پا به غرب گذاشت، به آرامی از فراز آرزو فرود می آمد و از انقلاب خلقی فاصله می گرفت. این نسل که سودای صنعتی کردن ایران را در سر می پروراند، بی سر و صدا لنینیسم را رد می کرد و دل در گرو مهر تئوریسینهای دو سه قرن پبش اروپا می بست. او در فکر قدرت بخشیدن به پارلمان ملی بود و محمد مصدق را گرامی می داشت. غافل از این که کشور میزبان، سال ها پیش، جامعهی صنعتی را پشت سر گذاشته بود و قدرت پارلمان ملیاش روز به روز بیش تر رنگ می باخت. در پی انقلاب دیجیتالی، موضوعات ملی، جنبهی گلوبال می یافت، موضوع " عدم دخالت در امور سایر کشورها "، به مقولهی خندهداری مبدل می گشت و روندهای گلوبال- دیجیتال، بنیادگرایی و ناسیونالیسم را به چالش فرا می خواند. فاجعهی ۱۱ سپتامبر در راه بود و کمربند سبز به دور " خرس روسی " اهمیت خود را از دست داده بود و متحدین دیروز به دشمنان امروز مبدل می شدند!
نسل ما که به بالای چهل رسید، کامپیوتر خرید و در پنجاه سالگی به اینترنت وصل شد و " جوان "ترهایش یکی پس از دیگری صاحب سایت و وبلاگ شدند.
انقلاب دیجیتالی میان سرخوردهگان از انقلاب بهمن، سیاستپیشهگان و روشنفکران نسل ما، تحرک بیسابقهای را موجب گشت. اینترنت در فاصلهی ده سال، جولانگاه چهار هزار سایت فارسیزبان شد و شصت هزار وبلاگنویس، قلم زنی آغاز کرد. در این تکاپو، " طاغوتی "ها نیز بیکار ننشستند.
آن ها پیروزمندانه، سوار بر امواج ماهواره، در آن سوی اقیانوسها و در خانهی " عموسام " تلویزیون و رادیو برپا کردند (۳). برنامهریزان لسآنجلسی، سیاست را لای بانگ رنگارنگ شادی می پیچیدند و آن را به سوی ایران پرتاب می نمودند. مردم با بدبینی، سیاست را پشت در خانههاشان جا می گذاشتند و شادی، این ممنوعهی زیبا را دور از چشم آخوندهای شادی ستیز، به خلوت خانههاشان میزبان می شدند و با مهربانی نوازشش می کردند.
درونمرزیها، مردم مسلمان و " انقلابی " از ترس پاسداران جهل، همواره بر سر بشقاب ماهواره، روی بامها، چادر سیاه می کشیدند!
سایتهای سیاسی که بیشتر توسط چپهای جمهوریخواه اداره می شدند، یکی پس از دیگری مستقلتر از نشریات کاغذی، به تلاش بر آمدند. با این وجود سایهی سنگین سانسور بر مطالب، به روشنی حس می شد. کم نبودند مقالاتی که در سایتهای پرتیراژ درج می شدند، ولی نقد همان مقالهها ناگزیر سر از سایتهای کمبینندهتر در می آورد. سایتی که بر اساس " سردبیر خودم " و با زحمت و فداکاری صاحب آن اداره می شد، تک بعدی بود و بیش تر طرز فکر و جریان سیاسی خاصی را تبلیغ می کرد. گردانندگان چنین سایتهایی بدون آن که به فکر آیندهسازی و مقولههایی از این دست باشند، تنها در دادن پز ژورنالیستی تلاش می کردند.
نویسندگان اصلی این سایتها، همان رهبران سنتی ده بار شکستخورده " نسل ما " بودند که مدام گذشته را با ظاهری " دمکراتیک " مرور می کردند و توجه نداشتند که گذشته چراغ راه آینده نیست، چرا که تاریخ تکرار نمی شود و حال سرشار از آینده است.
" نسل ما " همچنان تحلیلهای خود را محور قرار می داد و چنان عنایتی به موضوع " شتاب در تغییر " جهان امروز نداشت و غافل از آکادمیکشدن سیاست بود. این نسل به نظم نوین جهانی و طرح "خاورمیانه بزرگ" (۴) آن پوزخند می زد، تف در باد می افکند و توجه نمی کرد که تنها در صورتی زحمات شبانهروزیاش برای دمکراسی و توسعه نتیجه میدهد که همگام با روندهای جهان گلوبال باشد.
احزاب سیاسی " نسل ما " درست در ابتدای دههی ۹۰ دچار ریزش عمومی شد و تقریبا ۹۰% نیروی خود را از دست داد.
اینترنت تاثیر دوگانهای در حیات احزاب سیاسی داشت. از یک سو مانع روند فروپاشی آنان گردید، ارتباطات گسستهی افراد حزبی را دوباره برقرار ساخت و به دلیل انتقال سریع اطلاعات، امکانات تازهای را برای این سازمانها ایجاد کرد. از سوی دیگر ساختار عمودی و هرمی آنان را به رابطه مستقیم مشارکت درونی اعضا و سازماندهی شبکهای و آنلاین مبدل کرد. در نتیجه تحرک جدیدی در بین هواداران این گروهها ایجاد شد. در این میان " پال تاک " نیز نقشی مهم و اساسی در تمرین دمکراسی داشت. امروزه به طور کلی، اینترنت و ابزار دیجیتالی در دمکراتیزه ساختن مناسبات درونی احزاب و سازمانهای سیاسی از سهم بسزایی برخوردار هستند.
شایان ذکر است که اینترنت شکاف عظیمی را در جامعهی سیاسی ایرانی ایجاد کرده است.(۵)
از سوی دیگر ایجاد سایتهای سیاسی در چند سال اخیر، موجب پیدایش احزاب و جریانات جدید سیاسی شده است: منشور ۸۱، اتحاد جمهوریخواهان، جمهوریخواهان لاتیک – دمکرات، کانون اقلیتهای قومی- ملی و طرح فراخوان ملی برگزاری رفراندم از جمله مهمترین آن است.
اما هواداران نظام پادشاهی و مشروطهخواهان، در دنیای مجازی و ایجاد سایتها فعالیت چشم گیری نداشتهاند. در عوض این نیروها در برپایی تلویزیون و رادیوهای ماهوارهای از رقبای جمهوریخواه خود، به شکل چشمگیری پیشی گرفتهاند و گوی سبقت را از آنان ربودهاند. متاسفانه نبودن همکاری میان مشروطهخواهان و جمهوریخواهان در زمینهی تلاشهای ماهوارهای و سایتها، ایجاد شکافهایی را در جنبش آزادیخواهی نیروهای اپوزیسیون سبب شده است(۶).
اگر کمی خوشبین باشیم، می بینیم که این دو رودخانهی دیجیتالی در زمینهی پشتیبانی از طرح رفراندوم رفتهرفته در حال رسیدن به یکدیگر هستند و گسترش و همگرایی سایتها و ماهوارهها می رود تا قهرمان دمکراسی در ایران گردد و میهن ما را از چنگال بنیادگرایی مذهبی رها سازد.
زیر نویس ها:
(۱) هر چند هفتهنامه "نيوزويك" روز دوشنبه رسما گزارش قبلی خود مبنی بر بیحرمتی ماموران آمريكايی در بازداشتگاه نظامی گوانتانامو به قرآن را پس گرفت و لی این موضوع نشان می دهد که وسایل ارتباط جمعی در غرب از زیر نفوذ دولتها خارج گشتهاند
http://www.iranglobal.dk/Sanso va Hemaghat.htm
۲) «غربزدگی میگويم همچون وبازدگی، و اگر بمذاق خوشآيند نيست بگوئيم همچون گرمازدگی يا سرمازدگی. اما نه، دستکم چيزیست در حدود سنزدگی. ديدهايد که گندم را چگونه میپوسانند؟» به نقل کتاب غرب زدگی جلال احمد.
(۳) بر طبق براورد محمد حسین ادیب ۶۰% مردم کلانشهر های ایران به تلویزیون ماهوارهای دسترسی دارند. برآورد می شود که حدود ۳۰ تلویزیون ماهوارهای، ۱۶ میلیون ایرانی را زیر پوشش قرار داده است. تا جایی که رژیم مجبور شده است که رسمیت برخی از شبکههای ماهورهای غیرسیاسی شادیآفرین را به رسمیت بشناسد و به آنها اجازه بازگشایی دفتر در تهران را بدهد.
(۴) در سال ۲۰۰۳ در مفالهای تحت عنوان " یک استراتژی و ۲ سیاست " در باره اختلاف سیاست اروپا و امریکا بر سر طرح خاورمیانه برزگ به تفصیل شرح دادهام
http://www.iranglobal.dk/farokh-noskheh tahsih shdeh.htm
(۵) رشد ابزار دیجتالی و اینترنت موجب شکاف در بین جوامع بشری شده است و بطور مشخص شکاف مابین سیاسیونی که از اینترنت در فعالیت سیاسی روزانه بهره می گیرند، با کسانی که از چنین ابزاری دورند، کاملاً آشکارشده است.
(۶) کاملً آشکار بود که سازماندهی تظاهرات اخیر اعراب خوزستان نتیجه همکاری سایتها و ماهواره بوده است، در حالیکه جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر بهدلیل عدم همکاری سایتها با ماهواره به شکست سنگین جنبش دانشجویی انجامید. در ان سال اکثر سایتها از نظرات اصلاحطلبان دوم خردادی حمایت می کردند.
نوشته شده در ساعت: 02:04 pmتوسط کیانوش توکلی
=